بررسی جایگاه و نقش زنان زنان تکساحتی در تشکیلات مجاهدین خلق
خاطره ای از ژوئن 2003 تشویق به خودسوزی یا دستور تشکیلاتی؟
مرگ دیگری در اردوگاه مانز آلبانی پرسشهای بیپاسخ درباره حقوق انسانی ساکنان کمپ مجاهدین
یاد باد آن که زما وقت سفر…
مادرم یکی از این مادران سوخته دل بود که در سال ۱۳۶۰ پندی به من داد که در آن سال و آن همه هیاهو، گوش من که سهل است گوش فلک هم شنوا نبود. سال ۱۳۶۰ و پس از چند ماه از شورش مسلحانه، یکی از دوستان نزد من آمد و چون دو انگشت دستش را به نشانه دو ماه پیروزی، به مادرم نشان داد، مادر به دوستم که چهار سال بعد از آن کشته شد، نهیب زد، آخر پسرم! …
نمایش های کلیشه ای و تکراری تلویزیون مجاهدین
اخیراً فرقه رجوی برای چندمین بار برنامه کلیشه ای تدارک دیده با صحنه گردانیِ فردی مضحک و چندش آور به نام همایون منجمی که در این شو پدر و خواهرم با یک متن آماده و از پیش تعیین شده را جلوی دوربین می آورند تا مجبور شوند علیه من صحبت کنند.جالب اینجاست که هر کس این برنامه را دیده از نحوه برگزاری آن خنده اش گرفته و به سادگی متوجه شده که این یک مصاحبه تلویزیونیِ کاملا مونتاژ شده می باشد. در صحنه های آن کاملا مشخص است که پدر و خواهرم همزمان این مصاحبه را انجام نداده اند و…
یادمانده هایی از مناسبات فرقه رجوی – قسمت سوم
از آن نفرات فقط یک نفر در نزد فرقه است بقیه در سال 83 جدا شده والان در ایران وکشورهای دیگر زندگی می کنند ولی ما در آن زمان مراقب هم دیگر بودیم ومی ترسیدیم که درد مان را به هم بگوییم. اگر چه حمید به من گفته بود از بچه ها نگران نباش ولی نگرانی وجود داشت. یادش بخیر احمد دانشور مسئول اکیپ مهندسی گاه تکه هایی می پراند.مثلا با حالت مسخره میگفت این مسیر باز شود رژیم را سرنگون می کنیم! ورمضان پایکار می گفت ارواح عمه ات! ومن هم با زبان آذری به احمد می گفتم…
یادمانده هایی از مناسبات فرقه رجوی – قسمت دوم
زمانی، فشار روی حجت آن قدر بیشتر شد که یک روز درسالن به من گفت آن روز که پارسیان را درسالن دادگاهی می کردند تو اساساً موضع نگرفتی بعدش به تو چیزی نگفتند، گفتم چرا من هم حرف داشتم زدم گفت نه به من می گویند تو باید سرپارسیان (زندانی سیاسی در تهران که بعد اززندان به اشرف آمده بود ومن ازسرنوشت فعلی اواطلاعی ندارم) داد می زدی وحتی مثل بعضی ها صندلی بسویش پرت می کردی وچون با آن همسوبودی (ازنظر مسئله داشتن با سازمان) چیزی به پارسیان نگفتی!
یاد مانده ها از مناسبات فرقه رجوی – قسمت اول
دریکی ازاین روزها که فرهاد هنوز سربه نیست نشده بود، به مسئول مان گفت: ما را دراین زمین ها به کشتن خواهند داد وجنگ با رژیم یک شعار خواهد ما ند وبهتر است یک نفربر به اینجا بیاورید که درکنار آن کشته شویم ونه اینکه مردم بگویند به خاطر پر کردن وقت در یک زمین کشته شدند. بعداز آن من با فرهاد دوست صمیمی و هم محفل شدیم واین کار باعث شد درسازماندهی مجدد، ما را از یگان جلال تقی زاده به یگان دیگر بدهند اما حرف های او همشیه با من بود.
هزاران زن در دام رجوی یا هزاران زن شورای مرکزی
فیل هوا کردن رجوی در درون مناسبات تا به امروز امری عادی محسوب می شود اما تعجب و شکفت آور است در شرایطی که بن بست استراتژیکی و خط و خطوط اشتباه سرانجام تشکیلات را دچار آشفتگی و بی آینده گی کرده است. رهبری یاد ایجاد شورای مرکزی زنان با حضور هزاران زن کرده است. این شور نمایشنامه از قبل (از ماه ها قبل) از سوی مسئول اول مطرح و پیشنهاد شد که مریم رجوی با فرستادن تبریک و تهیات که فقط در این گروه فرقه ای یافت می شود از تشکیل آن خبر داد.
شما بهتر است که به اعاده حقوق اسرایتان در لیبرتی بپردازید!
آیا لیبرتی نشینان لایق حمایت ها و محبت های بشردوستانه نیستند؟! وخانواده های آنها که گروه گروه در درب لیبرتی جمع شده ودرخواست ملاقات حضوری با عزیزان دربند خود را دارند، جزء” بشریت” نیستند تا بانقض شدن ابتدائی وطبیعی ترین حقوق انسانی شان که ملاقات با این فرزندان تیره روزباشد برآورده نشود وآنها مجبور به تحصن در مقابل آفتاب سوزان عراق نگشته وبه نهادهای دولتی عراق و نمایندگی های مجامع بین المللی مراجعه کنند؟!
فاجعه انسانی در فرقه رجوی
کسی نیست از رجوی بپرسد که چرا به پدران و مادرانی که برای دیدار عزیزانشان سختی راه و گرمای طاقت فرسای عراق را بجان خریده اند به آنان تهمت جاسوس و رژیمی می بندد و آنان را مزدور و اطلاعاتی می نامند در صورتی که آنان را مشاهده کنید، دارای صورت های چروکیده و دست های پینه بسته و قامت های خمیده هستند که بعد از سال ها در انتظار ملاقات با عزیزان دلبندشان در پشت دیوارهای بلند نشسته اند.
چرا به خانواده ام فحاشی کردم (نامه رسیده از قرارگاه لیبرتی در عراق)
آنروز همه مراقب من بودم.شب قبل گفتند اینها با انجمن نجات از شمال آمدن.ووقتی شما روبهرو میشوید مثل رژیم است اگر فوش ندید خودتان مسله دارید و خیلی صحبت کردندو نشست گذاشتند من فوش نمیدادم.برای برادرم هم بد میشد گفتند میتوانیم وسایلی در جیبش بگذاریم و به آمریکاییها تحویلش دهیم تا مدتی به اسم جاسوس رژیم در زندان بماند
رجوی جنایتکار باید بداند زمان ضرب و شتم افراد در مناسبات فرقه ای گذشته است
اگر کسی در عراق سر به نیست میشد،هیچکس در بیرون خبردار نمی شد که چه بلایی بر سر افراد نگون بخت آمده است پس می بایست به هر طریقی خودم را از فرقه نجات می دادم تا بتوانم به همه بگویم که در مناسبات فرقه ای رجوی چه جنایتی انجام می گیرد که خوشبختانه این آرزویم برآورده شد و می توانم چهره کریه و ضد مردمی وی و دار و دسته اش را افشا کنم.
تحفه ای که به مقصد نرسید
در این فرقه سیاست هدف وسیله را توجیه میکند تا بوده نفرات داخل را بیشتر به نیستی کشانده تا هدف را. انقلاب ایدئولوژیک و طلاق زنان. حالا تقریبا به سیاست کلی که دنبالش بود رسیده بود (من همش را میخوام) و اینک تنها به زنان سازمان بسنده کرده بود. قله آرمانی و بیرون کشیدن رحم زنان به دستور مریم قجر. و در زمان جنگ و حکومت صدام، فرستادن دختران سازمان به حرمسرای افسران حزب بعث امری عادی به نظر میرسید.
قربانیان مجاهدین خلق نیازمند کمک از بیرون هستند
رنج مشترک دو پدری که این مطلب به آن ها اشاره شد، آن دو را بر آن داشت که در نزدیکی مقر سازمان در اورسوردواز پاریس دست به اقدامات افشاگرانه درباره ی ماهیت فرقه مجاهدین خلق بزنند. آن ها با پخش بروشور و تصویر و سی دی به آگاهی ساکنان اورسوردواز رساندند که دخترانشان از سوی مجاهدین خلق ربوده شدند و این سازمان ماهیتی غیر دمکراتیک دارد.

