برادری محروم از آزادی گفتگو با مجتبی نوری برادر حمید رضا نوری اسیر در کمپ آلبانی
مادری در فراق درگذشت تسلیت به مناسبت درگذشت مادر علی ابریشمکار
به یاد مادر فرزان پورعابد مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام
کارزار بزرگ افتخار آفرین خانواده های دردمند و چشم انتظار در مقابل لیبرتی
کاروان بزرگ 130 نفره خانواده های اعضای گرفتار در فرقه رجوی در قلعه الموت لیبرتی اسارتگاه شماری انسانهای اغفال شده آنچنان درخشید که قلم قاصر از بیان رشادتها وشجاعتهای آنان است. آنان که عضوی ازخود دراسارتگاه رجوی داشتند با تقبل بسا رنج وشکنج ومصائب سفر چیزی نخواستند الا ملاقات و دیدار ولو چند دقیقه ای با عزیزان دربندشان. امری رایج و مشروع مندرج در منشور ملل متحد وعرف انسانی دریک جامعه بین المللی که رجوی خائن ازتحقق آن به هراس افتاد ونابخردانه آنان را مورد آماج فحش و فضیحت که شایسته خود واعوان وانصارش است، قرارداد.
خانواده ها ثابت کرده اند درس دیگری به رجوی می آموزند
این حصار بالاخره شکسته خواهد شد و روسیاهی دیگری بر چهره رجوی باقی میماند. خانواده ها مصمم تر از آنند که با حرکات ایذایی سر خورده شوند و خانواده ها همانطور که قبلا ثابت کرده اند درس دیگری در باره استقامت و ایستادگی به رجوی می آموزند.
سفرنامه انتظار و امید – قسمت دوم
بر بالای سکوی هایل بین ما و مجاهدین می ایستم یاران را به سکوت فرا می خوانم و با رساترین فریادها می گویم که جوانان دلیر ایرانی،نره شیران در زنجیر،مسعود کجاست،مریم کجاست رهبران پوشالی شما کجا هستند که شما را در بیغوله های عراق رها کرده اند و خود گریخته اند.برادر در بندم،خواهر اسیرم خلق تو ماییم به سوی ما بیا،نفرت را به رجوی وا بگذار و دمی در هوای عشق نفس بکش.
سفر نامه انتظار و امید – قسمت اول
سختی سفر و راههای دور و پر پیچ وخم جادهها، شرمسار صبوری مادران و پدران پیر و سالخورده و خواهران و برادران دلتنگ و رنج دیده یاران را در پل زائر به هم رسانده است. مردان و زنان سیستانی در جامههای سادهی زابلی و کردهای غیور کردستان در لباسهای فاخر و زیبای کردی. از یک سو لهجهی زیبای یزدی به گوش میرسد و از دیگر سو شمیم طراوت گیلکها و گرگانیها و صمیمیت و خونگرمی شیرازیها و خوزستانیها.
دومین سری از خانواده های خوزستانی اسیران فرقه رجوی راهی کشور عراق شدند
به کوری چشم رجوی که همواره با تهدید و ارعاب خانواده های اسیران دربند فرقه وبا بکارگیری انواع تشبثات مذبوحانه سعی نموده تا هرطور شده مانع ازتجمع آنها دراطراف کمپ لیبرتی شود، دومین سری ازخانواده های خوزستانی اسیران دربند فرقه روز سه شنبه مورخه 4/12/94 برای بار دوم به همراه تعدادی از خانواده های اسیران دربند ازدیگر استانها برای تجمعی دوباره دراطراف اسارتگاه فرزندانشان راهی کشور عراق شدند.
چهارمین اقدام خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی
تعداد ۱۱۱ نفر از خانواده ها از سراسر ایران و از استان های مختلف در اقدامی هماهنگ و البته ستودنی دیشب وارد بغداد شده و امروز صبح عازم اردوگاه لیبرتی، محل استقرار افراد گرفتار در فرقه رجوی، در عراق شدند. خانواده ها امروز صبح در برابر اردوگاه لیبرتی تجمع کردند و عزیزان خود را صدا زدند. البته همچون دفعات قبل اجازه استفاده از بلندگو به خانواده ها داده نشد، اما خانواده ها از حنجره های خود مایه گذاشتند و خواست برحق شان یعنی دیدار بعد از سالیان با عزیزانشان را فریاد نمودند.
لحظه شماری خواهر و برادر برای یک ملاقات!
هر روز دعا میکنم که برادر من خیراله علییان که اسیر فرقه ی رجوی است، به زندگی و آزادی بازگردد واین دعا کردن بعد ازدیدار با برادران بهادری که اخیرا ازدست رجوی خلاص شده وبه کشور بازگشته وموجب نهایت خوشحالی خانواده ی خود وهمشهریانش شده، مرا بیشتر به خود مشغول کرده است.
به جانب لیبرتی؛ میعادگاه خانواده های عاشق
شماری ازخانواده های چشم انتظار گیلک روز سه شنبه بتاریخ 4 / اسفندماه / 1394 با شور وعشقی وصف ناپذیر با تقبل مشقات فراوان با شعار محوری” ملاقات با عزیزانمان دراسارتگاه لیبرتی حق مسلم ماست” بقول خودشان عازم میعادگاه عاشقان شدند.
برادر اسیرم در فرقه ی رجوی از سال ۶۶ ارتباطی با ما ندارد!
دوستان وهم خدمتی های هم سرنوشت او مانند لطف اله محمدی وعلی امانی موفق شدند درسال 1383 از سازمان رجوی جدا شده و به ایران برگردند. من وقتی این دوستان آزاد شده ی برادرم را میبینم، عطر بوی اورا ازآنها دریافت کرده و امیدوارتر میگردم. چند ماه پیش که به کمپ لیبرتی موشک زده شده، من هراسان وسراسیمه به دفتر انجمن نجات در تبریز مراجعه کردم که جواب دادند که کشته نشده ولی ما خبری از هویت مجروحان نداریم.
اعزام خانواده های یزدی به امید دیدار با اسیران مقابل کمپ لیبرتی
روز دوشنبه 3 اسفند 94 تعدادی از خانواده های چشم انتظار اعضای دربند و گرفتار فرقه رجوی به امید دیدار با اسیران و عزیزان عازم کمپ لیبرتی شدند. اعزام خانواده های اسیران دربند به کمپ لیبرتی و بیخ گوش رجوی درشرایطی صورت می گیرد که تلاش و فعالیت آنها برای رهایی عزیزان اسیرشان شکل و انسجام تازه ای بخود گرفته است. خانواده های اسیران با جمع بندی وکسب تجارب گذشته عزم خود را جزم کرده اند و پرتوان تر از گذشته پای دراین راه گذاشته اند.
به بهانه اعزام خانواده های یزدی به لیبرتی
می آییم تا فریاد تظلم خواهی سر دهیم تا به حق مشروع خود که همانا ملاقات ولو چند دقیقه با عزیزانمان هست برسیم واز این کار خسته نخواهیم شد. این را هم به خوبی می دانیم که رجویها همچون گذشته درفرار از خواسته به حق خانواده ها ما را آماج تهمت و افترا قرارخواهد داد و مزدور واطلاعاتی!! قلمداد خواهند کرد ولی دیگر گوش فلک از اینگونه اباطیل وخزعبلات پر شده وخریداری ندارد.
سخنی از یک مادر دل شکسته
در کنار لیبرتی تنها کاری که می توانستم انجام دهم از پشت دیوارهای بتونی فرزندم را صدا بزنم که شاید صدایم به گوش فرزندم برسد. چند روزی که در کنار کمپ لیبرتی بودم در روزهای آخر توانستم روزنه ای پیدا کنم و داخل کمپ را ببینم دیری نگذشت که با یک سری از عناصر توجیح شده فرقه رجوی مواجه شدم تا من و خانواده ها را دیدند شروع کردند به بد و بیراه گفتن. من مطمئن بودم که این ها فرزندان ما نیستند غیر ممکن است فرزندم به من بد و بیراه بگوید

