جمعه, ۱ اسفند , ۱۴۰۴
  • نامه منتهی زهرایی به فرزندش مصطفی قائدی در آلبانی 29 بهمن 1404

    مادرت سالها در حسرت دیدن توست
    نامه منتهی زهرایی به فرزندش مصطفی قائدی در آلبانی

    فرزندم مصطفی سلام. سلامتی مادر؟ مصطفی جان به حرفهای مادرت گوش کن .نمی دانم تا کی می خواهی به زندگی خود در کمپ مجاهدین ادامه دهی؟ آیا از زندگی کردن در چنین کمپ بسته ای خسته نشدی؟ زندگی شما در کمپ چگونه می گذرد؟ شاید شما مادرت را فراموش کنی ولی یک مادر جگر گوشه […]

تسلیت به مناسبت درگذشت مادر علی ابریشمکار 26 بهمن 1404

مادری در فراق درگذشت تسلیت به مناسبت درگذشت مادر علی ابریشمکار

مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام 19 بهمن 1404

به یاد مادر فرزان پورعابد مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام

کارزار بزرگ افتخار آفرین خانواده های دردمند و چشم انتظار در مقابل لیبرتی 09 اسفند 1394

کارزار بزرگ افتخار آفرین خانواده های دردمند و چشم انتظار در مقابل لیبرتی

کاروان بزرگ 130 نفره خانواده های اعضای گرفتار در فرقه رجوی در قلعه الموت لیبرتی اسارتگاه شماری انسانهای اغفال شده آنچنان درخشید که قلم قاصر از بیان رشادتها وشجاعتهای آنان است. آنان که عضوی ازخود دراسارتگاه رجوی داشتند با تقبل بسا رنج وشکنج ومصائب سفر چیزی نخواستند الا ملاقات و دیدار ولو چند دقیقه ای با عزیزان دربندشان. امری رایج و مشروع مندرج در منشور ملل متحد وعرف انسانی دریک جامعه بین المللی که رجوی خائن ازتحقق آن به هراس افتاد ونابخردانه آنان را مورد آماج فحش و فضیحت که شایسته خود واعوان وانصارش است، قرارداد.

خانواده ها ثابت کرده اند درس دیگری به رجوی می آموزند 08 اسفند 1394

خانواده ها ثابت کرده اند درس دیگری به رجوی می آموزند

این حصار بالاخره شکسته خواهد شد و روسیاهی دیگری بر چهره رجوی باقی میماند. خانواده ها مصمم تر از آنند که با حرکات ایذایی سر خورده شوند و خانواده ها همانطور که قبلا ثابت کرده اند درس دیگری در باره استقامت و ایستادگی به رجوی می آموزند.

سفرنامه انتظار و امید – قسمت دوم 08 اسفند 1394

سفرنامه انتظار و امید – قسمت دوم

بر بالای سکوی هایل بین ما و مجاهدین می ایستم یاران را به سکوت فرا می خوانم و با رساترین فریادها می گویم که جوانان دلیر ایرانی،نره شیران در زنجیر،مسعود کجاست،مریم کجاست رهبران پوشالی شما کجا هستند که شما را در بیغوله های عراق رها کرده اند و خود گریخته اند.برادر در بندم،خواهر اسیرم خلق تو ماییم به سوی ما بیا،نفرت را به رجوی وا بگذار و دمی در هوای عشق نفس بکش.

سفر نامه انتظار و امید – قسمت اول 08 اسفند 1394

سفر نامه انتظار و امید – قسمت اول

سختی سفر و راه‌های دور و پر پیچ وخم جاده‌ها‌، شرمسار صبوری مادران و پدران پیر و سالخورده و خواهران و برادران دلتنگ و رنج ‌دیده یاران را در پل زائر به‌ هم رسانده است. مردان و زنان سیستانی در جامه‌های ساده‌ی زابلی و کردهای غیور کردستان در لباس‌های فاخر و زیبای کردی. از یک سو لهجه‌ی زیبای یزدی به ‌گوش می‌رسد و از دیگر سو شمیم طراوت گیلک‌ها و گرگانی‌ها و صمیمیت و خونگرمی شیرازی‌ها و خوزستانی‌ها.

دومین سری از خانواده های خوزستانی اسیران فرقه رجوی راهی کشور عراق شدند 06 اسفند 1394

دومین سری از خانواده های خوزستانی اسیران فرقه رجوی راهی کشور عراق شدند

به کوری چشم رجوی که همواره با تهدید و ارعاب خانواده های اسیران دربند فرقه وبا بکارگیری انواع تشبثات مذبوحانه سعی نموده تا هرطور شده مانع ازتجمع آنها دراطراف کمپ لیبرتی شود، دومین سری ازخانواده های خوزستانی اسیران دربند فرقه روز سه شنبه مورخه 4/12/94 برای بار دوم به همراه تعدادی از خانواده های اسیران دربند ازدیگر استانها برای تجمعی دوباره دراطراف اسارتگاه فرزندانشان راهی کشور عراق شدند.

چهارمین اقدام خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی 06 اسفند 1394

چهارمین اقدام خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی

تعداد ۱۱۱ نفر از خانواده ها از سراسر ایران و از استان های مختلف در اقدامی هماهنگ و البته ستودنی دیشب وارد بغداد شده و امروز صبح عازم اردوگاه لیبرتی، محل استقرار افراد گرفتار در فرقه رجوی، در عراق شدند. خانواده ها امروز صبح در برابر اردوگاه لیبرتی تجمع کردند و عزیزان خود را صدا زدند. البته همچون دفعات قبل اجازه استفاده از بلندگو به خانواده ها داده نشد، اما خانواده ها از حنجره های خود مایه گذاشتند و خواست برحق شان یعنی دیدار بعد از سالیان با عزیزانشان را فریاد نمودند.

لحظه شماری خواهر و برادر برای یک ملاقات! 05 اسفند 1394

لحظه شماری خواهر و برادر برای یک ملاقات!

هر روز دعا میکنم که برادر من خیراله علییان که اسیر فرقه ی رجوی است، به زندگی و آزادی بازگردد واین دعا کردن بعد ازدیدار با برادران بهادری که اخیرا ازدست رجوی خلاص شده وبه کشور بازگشته وموجب نهایت خوشحالی خانواده ی خود وهمشهریانش شده، مرا بیشتر به خود مشغول کرده است.

به جانب لیبرتی؛ میعادگاه خانواده های عاشق 05 اسفند 1394

به جانب لیبرتی؛ میعادگاه خانواده های عاشق

شماری ازخانواده های چشم انتظار گیلک روز سه شنبه بتاریخ 4 / اسفندماه / 1394 با شور وعشقی وصف ناپذیر با تقبل مشقات فراوان با شعار محوری” ملاقات با عزیزانمان دراسارتگاه لیبرتی حق مسلم ماست” بقول خودشان عازم میعادگاه عاشقان شدند.

برادر اسیرم در فرقه ی رجوی از سال ۶۶ ارتباطی با ما ندارد! 04 اسفند 1394

برادر اسیرم در فرقه ی رجوی از سال ۶۶ ارتباطی با ما ندارد!

دوستان وهم خدمتی های هم سرنوشت او مانند لطف اله محمدی وعلی امانی موفق شدند درسال 1383 از سازمان رجوی جدا شده و به ایران برگردند. من وقتی این دوستان آزاد شده ی برادرم را میبینم، عطر بوی اورا ازآنها دریافت کرده و امیدوارتر میگردم. چند ماه پیش که به کمپ لیبرتی موشک زده شده، من هراسان وسراسیمه به دفتر انجمن نجات در تبریز مراجعه کردم که جواب دادند که کشته نشده ولی ما خبری از هویت مجروحان نداریم.

اعزام خانواده های یزدی به امید دیدار با اسیران مقابل کمپ لیبرتی 04 اسفند 1394

اعزام خانواده های یزدی به امید دیدار با اسیران مقابل کمپ لیبرتی

روز دوشنبه 3 اسفند 94 تعدادی از خانواده های چشم انتظار اعضای دربند و گرفتار فرقه رجوی به امید دیدار با اسیران و عزیزان عازم کمپ لیبرتی شدند. اعزام خانواده های اسیران دربند به کمپ لیبرتی و بیخ گوش رجوی درشرایطی صورت می گیرد که تلاش و فعالیت آنها برای رهایی عزیزان اسیرشان شکل و انسجام تازه ای بخود گرفته است. خانواده های اسیران با جمع بندی وکسب تجارب گذشته عزم خود را جزم کرده اند و پرتوان تر از گذشته پای دراین راه گذاشته اند.

به بهانه اعزام خانواده های یزدی به لیبرتی 04 اسفند 1394

به بهانه اعزام خانواده های یزدی به لیبرتی

می آییم تا فریاد تظلم خواهی سر دهیم تا به حق مشروع خود که همانا ملاقات ولو چند دقیقه با عزیزانمان هست برسیم واز این کار خسته نخواهیم شد. این را هم به خوبی می دانیم که رجویها همچون گذشته درفرار از خواسته به حق خانواده ها ما را آماج تهمت و افترا قرارخواهد داد و مزدور واطلاعاتی!! قلمداد خواهند کرد ولی دیگر گوش فلک از اینگونه اباطیل وخزعبلات پر شده وخریداری ندارد.

سخنی از یک مادر دل شکسته 03 اسفند 1394

سخنی از یک مادر دل شکسته

در کنار لیبرتی تنها کاری که می توانستم انجام دهم از پشت دیوارهای بتونی فرزندم را صدا بزنم که شاید صدایم به گوش فرزندم برسد. چند روزی که در کنار کمپ لیبرتی بودم در روزهای آخر توانستم روزنه ای پیدا کنم و داخل کمپ را ببینم دیری نگذشت که با یک سری از عناصر توجیح شده فرقه رجوی مواجه شدم تا من و خانواده ها را دیدند شروع کردند به بد و بیراه گفتن. من مطمئن بودم که این ها فرزندان ما نیستند غیر ممکن است فرزندم به من بد و بیراه بگوید

blank
blank
blank