سیانور، ترور، انفجار ... خوانش مفهومی عملکرد سازمان تروریستی مجاهدین خلق در جامعه ایران دهه ۶۰
یادداشت هایی از درون مناسبات مجاهدین ۱۲ سال حضورم در تشکیلات – قسمت دوم
افشاگری جدا شده ها تأثیرگذار بوده سازمان مسعود هر روز رسواتر از قبل
تب قدرت؛ عملیات فروغ
افراد جدید وقتی که این دو فیلم رو میبینن همش در تناقض این هستن مسعود رجوی دیگه چه جور آدمی هست وقتی دم از برابری می زنه وآن سوی دیگر همه رو وادار به طلاق اجباری می کنه. چرا خودش طلاق نگرفت؟ چراهای زیادی پیش اومد اما واسه توجیه کردن و بستن ذهن ما گفتن شما حالا نمی فهمید بعدا وقتی انقلاب خواهر و برادر (مریم و مسعود) رو درک کردید جواب خودتان رو می گیرید و از همه جالب تر و قتی جواب قانع کننده ای می خواستیم می گفتن ارتش چرا ندارد
همیاری؛ اوج افلاس مجاهدین
در یک آمار گیری و نظر سنجی توسط هر موسسه نظر سنجی و یا هر رسانه و خبرگزاری و کارشناسان خبره ببینیم که چند درصداز مردم ایران چه افراد ساکن ایران و چه خارجه نشینان بطور قطع و یقین طرفدار این جریان هستند و از این افراد نیز چند درصد توان مشارکت در همیاری را دارند و نهایتا برآورد مبلغ آن را اعلام دارند تا ببینیم در مقایسه با هزینه روزانه این تشکیلات چه در عراق و چه دراروپا چه زخمی را میتوان با این پول پانسمان نمود؟
خشم و کینه رجوی مزدور علیه توافق هسته ای ایران
می توان به خوبی دریافت که رجوی فریبکار با توافق هسته ای کاملا آتش گرفته است و فکر می کرد که می تواند باز هم با حربه به اصطلاح تولید بمب هسته ای به فریبکاری و جاسوسی برای غربی ها ادامه دهد. اگر حکومت ایران جام زهر اتمی سر کشیده و از نقطه عطف سرنگونی گذشته است پس امتیاز دادن های زیاد غربی ها به ایران چه بوده است؟
تغییر چهره در فرقه رجوی
مجاهدین در مناسبات خود دو گانگی خاصی را دارند. برای مثال زنان با برادرانی که گوهر بی بدلیل گفته می شوند نمی توانستند در قرارگاهها بدون حضور شخص سومی با هم ارتباط کلامی داشته باشند ولی همین زنان با کارگران خارجی کار کرده و با خودرو آنان را جابجا می کردند. در همین رابطه اگر به برنامه های سیمای آنها توجه کنیم چه تغییرات چشم گیری می بینیم. مثلا زمانی در مناسبات ترانه و یا رقصیدن ممنوع بود اما در مدت کوتاهی برای اینکه به تماشا گران نشان دهند با موسیقی و برنامه های مفرح بیگانه نیستیند مجموعه ای از رقص بابا کرم و بندری و رقص های محلی دیگری را اجراء می کنند.
فروغ خاموش جاویدان
دیگر اثری از اهالی نبود اما صدای انفجار همه جا را پر کرده بود. از این پس آنچه به سمت ما می آمد کامیون هایی بود که زخمی ها را بار زده و به عقب بازمی گشت. نگران شده بودم. قرار نبود توقفی در مسیر داشته باشیم و حرکت ما تا تهران یکنواخت بود. اما ساعتها در گردنه معطل بودیم و حالا هم نه تنها اثری از حرکت نبود که مدام کشته ها و مجروحین را منتقل می کردند. بالاخره فرمانده تیپ ما (فاطمه رمضانی) آمد و توضیح داد که بچه های جلودار درگیر شده و نیازمند کمک هستند. تنگه بسته شده و ما باید مسیر را باز کنیم…
افشاء شیوه استفاده از اعضاء تاریخ مصرف به اتمام رسیده در فرقه رجوی
بدین سان سه تن از اعضاء که از البانی به المان برای پول شوئی انتقال داده بودند سوختن و این افراد دیگر برای فرقه مصرفی ندارند و بدون اینکه ریل قانونی یا پناهندگی آنها استارد خورده باشد زیر ذره بین پلیس به جرم قاچاق پول یا پولشوئی زیر ذره بین قرارگرفتن. این پروسه را بدقت نگاه کنیم تاریخ مصرف این اعضاء برای دو ماه بود که به اتمام رسید. این ها دیگر هیچ ارزشی در دستگاه فرقه رجوی ندارند و از دور خارج شدند. این جنایتی هست که سران این فرقه برای تک تک اعضا ء دیده اند. برای انها اهمیتی ندارد که زندگی افراد بعد از ان چه خواهد شد.
برگ سیاهی از جنایات سازمان مجاهدین خلق
ما را به داخل پادگان نظامی اشرف بردند و در آنجا با چشم خودم دیدم که هر روزی که به تاریخ عملیات نزدیک میشدیم، نفرات بیشتری که مشخص بود اصلا با حال و هوای جنگ آشنایی ندارند، از کشورهای خارجی می آوردند و بطور خیلی مختصری در مورد چگونگی استفاده از اسلحه را به آنها یاد می دادند که من خودم شاهدم که به برخی افراد در مسیر حرکت به سمت خاک کشورمان، چگونگی باز و بسته نمودن و استفاده از اسلحه را یاد میدادند و این خیانت بعدا که جنگ سختی بین نیروهای ایرانی با نفرات فرقه انجام شد آشکار شده و آنها در اولین درگیری به تعداد بسیار زیادی کشته شدند که حتی اجساد آنها نیز در همان بیابان ول شد و سران سازمان مجاهدین که فقط بفکر نجات جان خود بودند، اصلا به زنده و یا مرده عناصر خود توجهی نکرده و پا به فرار گذاشتند.
فروغ جاویدان یا دروغ و دجالی و اوهام رجوی
با شکست سرانجام این استراتژی و غلط از آب در آمدن حسابها و شعر و شعارهای جنگ طلبانۀ بیست ساله اش با توافق اتمی صورت گرفته که نتیجۀ تلاشها و مبارزات خود مردم ایران در داخل کشور می باشد و این را به خوبی می توان از خوشحالی و رقص و پایکوبی مردم به دنبال این توافق دید، پایان و فرجام خود و فرقۀ خود ساخته اش را نظاره می کند تا اینکه امروز به جایی رسیده که در سالروز این فاجعه که از قرارگاه اشرفش شروع شد در فرار گاه و نهانگاه امروزش بدون هیچ ظهوری با صدا یا سیما! پیامی داده و مانند «دیکتاتور بزرگ» در فیلم چارلی چاپلین بعد از شکست و از دست دادن تمامی ارتش صدام ساخته و عاریتی اش در اوهام خودش با هذیان گویی فرمان و دستور حرکت به ارتش آزادی و هسته های داخل! و یکانهای فدائی! و خیزش به مردم می دهد!!
خاطراتی از عملیات شکست خورده دروغ جاویدان رجوی ها
بعد از چند روز وقتی رجوی فریبکار در نشست جمع بندی بجای اینکه عنوان کند نتوانستیم به تهران برویم و شکست خوردیم سوره (انا فتحنا) را خواند و آنرا یک پیروزی بزرگ برای به اصطلاح مقاومت ایران مطرح کرد. این نکته شروع تناقضات زیادی برای بچه ها بود و بعدا هم شاهد بودم که رجوی فریبکار با آوردن بحث انقلاب طلاق روی این شکست را گل گرفته و عملا خودش را از پاسخگویی به سئوالات مبرا کرد. عنوان نمودن پیروزی به جای شکست البته تاثیرات خودش را در مناسبات فرقه گذاشت و شاهد بودم که تعداد زیادی از نفرات فرقه از تشکیلات جدا شدند.
علمیات دروغ جاویدان یا حرکت قطار مرگ رجوی
اکنون فقط به گذشته نگاه می کنم در می یابم که رجوی فریبکار برای اینکه مطرح نکند که در عراق شکست خورده و باید هر چه زودتر عراق را ترک کند و عملا نشان دهد که زائده جنگ عراق علیه ایران بوده دست به این خودکشی زده تا بتواند با به کشتن دادن نفرات خود باز هم بتواند در عراق ماندگار شده و به خیانت خود ادامه دهد. خیانت و فریبکاری بزرگ رجوی در این عملیات آنجا نمود پیدا کرد که بعد از شکست در نشست جمع بندی عملیات مطرح نمود که مقصر اصلی نیروهای شرکت کننده در عملیات بودند و در این کار انرژی لازم را نگذاشتند و به فکر زن و زندگی و… بودند. تف بر تو که این گونه سعی نمودی همه چیز را لوس کنی.
عملیات دروغ جاویدان یا تله آتش بس
قبل از عملیات دروغ جاویدان رجوی پیش بینی کرده بود ظرف 48 ساعت به تهران خواهند رسید عملیات از روز صبح دوشنبه سوم مرداد 67 شروع شد و سه روز طول کشید اما در چهارزبر نیروهای فرقه در کمین نیروهای ارتش و سپاه ایران قرار گرفتند ایران ضد حمله خودش را شروع کرد و منجر به از هم گسیختگی و عقب نشینی نیروهای فرقه شد و خیلی از نیروهای در حال عقب نشینی به کمین افتاده و کشته شدند، این عملیات هزینه سنگینی را به دنبال داشت که اغلب گروهها و جریانها به دلیل کشته شدن صدها نفر که نتیجه اش شکست بود فرقه رجوی را مورد انتقاد قرار دادند.
عملیات مرصاد نقطه پایانی بر تحلیل های آبکی رجوی ها
از طرف دیگر رجوی ها ماهیت خود را در همکاری با صدام معدوم کاملا آشکار نمود و برای همه مشخص شدکه این سازمان زائده جنگ می باشد و اگر دست به این خودکشی نمی زد دیگر در عراق جایی نداشت البته اکنون زمان زیادی گذشته است ولی به لطف خدا چهره واقعی رجوی ها برای همه رو شده و باید خاک عراق را ترک کند تا او و زن سومش آرزوی به اصطلاح سرنگونی خیالیش را به گور ببرد.

