دوشنبه, ۱۸ خرداد , ۱۴۰۵
  • خاطره بازی رجوی چه سودی برای تشکیلاتش دارد؟ – قسمت سوم 18 خرداد 1405

    اختناق در سازمان مجاهدین
    خاطره بازی رجوی چه سودی برای تشکیلاتش دارد؟ – قسمت سوم

    در دو قسمت قبلی در مورد ماهیت فریبکارانه رجوی بعد از پیروزی انقلاب و همکاری آشکار رجوی با دشمن یعنی صدام و همکاری گسترده با ارتش عراق در حمله به نیروهای ایرانی مستقر در جبهه جنگ، همچنین رفتن رجوی به عراق بطور مختصر توضیح دادیم و اکنون قصد داریم به مرحله قبول آتش بس در […]

بررسی مواضع یک گروه جنجالی در مواجهه با حملات خارجی علیه ایران 18 خرداد 1405

جنگ رمضان و سازمان مجاهدین خلق بررسی مواضع یک گروه جنجالی در مواجهه با حملات خارجی علیه ایران

خاطره ای تلخ از دوران نکبت بار اسارت در تشکیلات رجوی 18 خرداد 1405

فریب توسط باندهای مافیایی رجوی خاطره ای تلخ از دوران نکبت بار اسارت در تشکیلات رجوی

دزدیهای سازمان مجاهدین خلق بعد از سرنگونی صدام در عراق 17 خرداد 1405

اموال مردم عراق را به خودشان فروختند دزدیهای سازمان مجاهدین خلق بعد از سرنگونی صدام در عراق

کتاب شقایقهای زخمی 20 خرداد 1385

کتاب شقایقهای زخمی

نوشتن سخت بود، چرا این که می دیدم، دشنه ای حلقومی رامی فشارد و اگر دست روی دست بگذارم و ننویسم، عنقریب، دیگر چیزی از من و قلمم باقی نمی ماند و اگر روزی دوباره بتوانم بنویسم، نوشتن، فقط به خاطر” نوشتن” خواهد بود و نه به خاطر تکفیر آن دشنه ای که بر حلقومی نشست است. صادقانه اعتراف کنم؛ طی دوازده سال اخیر، هر آن چه نوشتم، که آن باز نوشتن برای من بسا سنگین تر از سنگینی زمینی بود که بر دوشم تحمل می کردم. همه نوشته هایم، مساوی است با” شقایق های زخمی” و باز هم؛ صادقانه تر اعتراف کنم؛ همه کتاب حاضر که طی سه ماه اخیر نوشتم و زان سبب بار رنج و محنتی که تحمل کرده ام، دقیقاً مساوی است با دو گفت و گوی آخر کتاب، آن جا که شقایق ها خود از زخم شان می گویند. در این را حاضر بودم، دهها مقاله و چندین کتاب بنویسم،ولیکن مسئولیت و انجام دو گفت و گوی آخر را نپذیرم و زخم های مزمن شقایق ها را نبینم و زخمنامه شان را نشنوم، اگر که داستان زندگی و پیکار ما، داستان رفاقت و یا عداوت” داس و شقایق” نبود!

روزهای تاریک بغداد 24 آبان 1384

روزهای تاریک بغداد

ساختار کتاب بر خلاف سایر” خاطرات” نگاشته شده برمبنای ترتیب زمانی یا مکانی نگارش نشده است. علت اساسی آن نیز ضرورت انتقال سریعتر این تجربیات تلخ به مردم و افکار عمومی و فعالیت سیاسی بوده است. هر چند نگارش” خاطرات” بر اساس ترتیب زمانی برای خواننده و نگارنده ساده تر می بود.

مرداب 01 اردیبهشت 1384

مرداب

کتاب حاضر نه به خاطر ضدیت و غرض ورزی با سازمان مجاهدین و رهبری آن، بلکه به منظور بررسی یک تجربه تلخ در چهارچوب تاریخچه احزاب و گروههای سیاسی در ایران، و برای آگاهی مردم و جلوگیری ازگسترش یک جریان خطرناک تر از جمهوری اسلامی توسط مجاهدین و نیز برای بیان گوشه ای از تاریخ معاصر ایران نوشته شده است. این کتاب بیانی انتقادی ندارد زیرا خصلت انتقاد سازندگی است و این سازمان دیر زمانی است که از حد انتقاد و نصیحت گذشته و به خاطر اعمال و رفتاری که تا به حال مرتکب شده، ثابت کرده که توان سازندگی و بازنگری در رفتار گذشته خود و قابلیت بازگشت به صف نیروهای مردمی را ندارد. به نیروهایی می توان انتقاد کرد که پای بند به اصول و پرنسیپ های انقلابی بوده و هدفشان تحقق دمکراسی و خدمت به مردم است. لذا با نیرویی که همچنان بر مواضع غیر اصولی و روشهای نادرست و قدرت طلبانه خود پافشاری می کند، نمی توان با زبان انتقاد گفتگو کرد بلکه باید آنها را افشاء و محکوم نمود و خطر آن را برای مردم توضیح داد.

مجاهدین خلق در آیینه تاریخ 01 اردیبهشت 1384

مجاهدین خلق در آیینه تاریخ

کتابی که در دست دارید حاصل تجربیات یکی از هزاران قربانیان فرقه خطرناک مسعود رجوی می باشد، فرقه ای که با شعارهای فریبنده آزادی، عدالت اجتماعی، جامعه بی طبقه توحیدی و شعارهای عوامفریب دیگر در یکی از سر فصل های خطیر تاریخ ایران هستی یک ملت کهن را با تحلیل های ذهنی و عقب مانده خود به یغما برد.
فرقه ای که بعد از انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران به عنوان نیرویی با ایدئولوژی مذهبی جاذبه های فراوانی هم در نسل جوان و هم در نسل نوجوان کشور ایران ایجاد کرده بود، گذشته چریکی پر رمز و راز این فرقه مذهبی در زمان شاه و آرمان خواهی ضد اسلام رایج که به صورت مخالفت با سیاست های حکومت جدید اسلامی جلوه می کرد از جمله عوامل جذب جوانان ایرانی در بعد از انقلاب 1357 منجمله این نگارنده به سازمان مجاهدین خلق بود.

مجاهدین خلق از مقاومت تا مزدوری 03 مهر 1380

مجاهدین خلق از مقاومت تا مزدوری

از دستگاههای امنیتی عراق در تاریخ 10/3/1991 و سیطرهی کامل بر”کاخ سرخ امنیت” این شهر، دانشکدهی هنرهای زیبا در این شهر تأسیس شد و من دانشجوی هنرهای نمایشی بودم و در مجتمع”صمود” که در مناطق غربی شهر کلار واقع است سکونت داشتم. من صبح به کلار رسیدم و میخواستم از آنجا به سلیمانیه بروم،

blank
blank
blank