مسعود خدابنده در گفتگو با با کلیدواژه اپوزیسیون اثبات کرد که به دنبال استقلال ایران نیست
برگرفته از مصاحبه با آقای بهزاد علیشاهی مروری بر خیانتهای مجاهدین خلق
اولین نامه از پدر در تیف خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتادم
دکتر شکنجه گر “حسین فرصت” با نام مستعار دکتر یحیی
در زمانی که در اسارت مجاهدین خلق در پادگان اشرف بودم، یک روز مسئول ارکان مرا صدا زد و گفت یک هفته تحت امر امداد اشرف می روی. تحت امریت صبح تا بعد از ظهر است و بعد از ظهر به مقر بر می گردی و مجددا صبح فردا پیک تو را به امداد می […]
نامه غلامعلی میرزایی به دوست سابقش هوشنگ گودرزی
سلامی گرم به رفیق عزیز هوشنگ گودرزی سلامی به گرمای روزهای گرم اسارت در اردوگاه های عراق سلامی گرم به اندازه اشتیاق دیداری دوباره و در آغوش کشیدن برادری عزیز هوشنگ جان یاد تو و روزهایی که با هم بودیم هیچگاه از ذهنم فراموش نمی گردد و این را بدان همیشه خاطرات و با هم […]
گفتگو با بهزاد علیشاهی در تلویزیون ایران
بهزاد علیشاهی عضو پیشین مجاهدین خلق در صدا و سیمای ایران حضور یافت. او که امروز از مسئولان انجمن نجات است در برنامه “به افق فلسطین” در شبکه افق به ماهیت خیانتکار و خشونت طلب عناصر مجاهدین خلق و نقش آنها در اعتراضات اخیر پرداخت. بهزاد علیشاهی که امروز کارشناسی مسائل تروریسم است، در این […]
شهادت ابراهیم خدابنده در دادگاه سران مجاهدین خلق
پنجاه و دومین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات سازمان مجاهدین خلق و سران آن، روز سه شنبه ۳۰ دی ماه ۱۴۰۴ در شعبه یازدهم دادگاه کیفری یک استان تهران به صورت علنی برگزار شد. در این دادگاه مهندس ابراهیم خدابنده عضو سابق سازمان مجاهدین خلق (بین سالهای 1359 تا 1382) و مدیرعامل فعلی انجمن نجات […]
خاطرات رضا گوران از زندانهای مجاهدین خلق – قسمت نهم
رضا گوران در قسمت قبل خاطراتش از بازجویی های مجاهدین گفت که نوبت علیرضا غلامی شد. سعی میکرد نقش آدم خوبه را بازی کند. با لحنی نرمتر گفت: “ما با شما دوست بودیم، همیشه با احترام با تو و علی و کمال رفتار کردیم. یادت رفته؟… یکمرتبه علیرضا غلامی از جا بلند شد، صورتش برافروخته […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و نهم
یکی از افسران میانسال آمریکایی با قدمهایی سنگین و شمرده به سمت سلولم آمد. نگاهی مستقیم به چشمانم انداخت. گفت: “تو نباید اینجا باشی. من تو رو میشناسم. بچهی خوبی هستی.” همین جملهی ساده از زبان مردی که مسئول نگهبانی این جهنم بود، برایم دنیایی ارزش داشت. این جملات قسمتی از خاطرات امیر یغمایی در […]
خاطرات رضا گوران از زندان مجاهدین خلق – قسمت هشتم
رضا گوران در قسمت قبل خاطراتش از افرادی که در بازداشتگاه بودند و گاهی صدای زجر کشیدنشان می آمد ، گفت و در ادامه در این قسمت می خوانیم: از همان روزی که بازداشتم کردند، گرسنگی برایم بزرگترین عذاب بود. در ابتدا معدهام طاقت نداشت، اما بعد از مدتی کمکم عادت کرد و کوچک شد. […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هشتم
در قسمت قبل امیر یغمایی از منتقل شدننش از بلوک 6 گفت. در کسری از ثانیه، حجم زیادی از افکار و ترسها به ذهنم هجوم آورد. قلبم تند میزد. بهتازگی در این بلوک با آدمها آشنا شده بودم، روابط انسانی ساخته بودم، و مهمتر از همه، حس امنیت نسبی پیدا کرده بودم. حالا دوباره باید […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هفتم
امیر یغمایی در قسمت قبل درباره ورودش به کمپ تیف مطالبی را بیان کرد. او از جهانی می گوید که نه سازمان مجاهدین بود و نه دنیای آزاد بیرون. چیزی در میانه. پر از قانونهای نانوشته، خطرهای ناشناخته، و شاید در لابهلایش نشانههایی از دوستی واقعی و همدلی. هفتهی دوم حضورم در TIPF با حس […]
آنها که هنوز گمان می کنند رنج شان وظیفه ایدئولوژیک است!
من برای قدرت وارد مجاهدین خلق نشدم. من برای شهرت وارد نشدم. وارد شدم چون باور داشتم. کورکورانه باور داشتم که اگر به هدف بزرگتری خدمت می کردم، فداکاری من آزادی مردمم را به ارمغان می آورد. اما هیچ وقت کسی به من نگفت که قیمتش نابود شدن من به عنوان یک انسان خواهد بود. […]
چگونه در سازمان مجاهدین خلق محکوم و دادگاهی شدم
زمانی که فرقه تروریستی رجوی بعد از عملیات ماجراجویانه فروغ (مرصاد) متحمل خسارت های جبران ناپذیر از لحاظ نیرو و امکانات شد و به بن بست رسید، برای حفظ نیروهایش( سازمان بدون نیروهایش در واقع وجود خارجی نخواهد داشت و وجود نیروهایش بیشتر برای فرقه رجوی به معنی جلب حمایت کشورهای غربی مثل آمریکا و […]
خاطرات رضا گوران از زندان مجاهدین خلق – قسمت هفتم
رضا گوران در قسمت قبل خاطراتش، نکاتی از ضوابط و شرایط زندان مجاهدین را بازگو کرد. به محض ورود به بازداشتگاه، محمدرضا کاوندی با لحن تند، پرخاشگرانه و تهدیدآمیز شرایط و ضوابط زندان را برایم توضیح داد. در واکنش به این رفتار و به نشانه اعتراض به سمت پنجره رفتم و پرده را کنار زدم. […]

