برادری محروم از آزادی گفتگو با مجتبی نوری برادر حمید رضا نوری اسیر در کمپ آلبانی
مادری در فراق درگذشت تسلیت به مناسبت درگذشت مادر علی ابریشمکار
به یاد مادر فرزان پورعابد مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام
حرف دل یک خانواده خطاب به فرقه رجوی
آقای کاسبان می گفت پدرم بیمار می باشد ولی دوست دارد که بازهم بتواند پسرش احمد را ببیند. البته برایشان آرزوی سلامت کردیم. هم چنین ایشان اعلام کردند ما هیچگاه از دنبال کردن کار برادرمان دست نخواهیم کشید وبه رجوی و مریم قجر می گوئیم این آرزو را که ما از بچه هایمان دست بکشیم به گور خواهید برد.
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت سیزدهم
بواسطه همشهری بودن به من مراجعه کرد وبا لهجه گیلکی پرسید” اینطورکه می بینم شما اسیرنشدید ومجاهد هستید. حال من که به زوراسیرشدم چرا باید مجاهد باشم واینجا درعراق دربیابان خشک وبی آّب وعلف بمانم!؟
آیا رسالت خانواده ها در امر نجات فرزندانشان به پایان رسیده است؟
خانواده های محترم ؛ به عنوان یک کاتالیزور و نخستین پل ارتباطی نیروها با دنیای خارج از سازمان می توانند نقش عمده ای داشته باشند. لذا من به عنوان یکی از قربانیان این فرقه تروریستی از خانواده های شریف و محترم، به خصوص خانواده هایی که در خارج کشور زندگی می کنند می خواهم که برای شکستن دیوار قطور ذهنی که سازمان دور نیروها کشیده است از بیرون تشکیلات با رفتن به البانی و…
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و پنج
خوب می دانم که دوری از خانواده چقدر برایت سخت و طاقت فرساست؛ خوب می دانم که با خواندن این نامه اکنون تو را دلتنگ تر از قبل می کنم اما اگر نگران حال مادر پیرت هستی باید بگویم که چند وقتی است بیمارم. بیماری که علتش دوری از تو است.
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت دوازدهم
به توصیه و وصیت مادرجون ؛ خانواده شالیکار نیکزاد خاصه خواهرانش برای رهایی اسماعیل ازاسارت رجوی آرام وقرارندارند وازهیچ تلاشی در راستای رهایی عزیزشان از مافیای تشکیلات مجاهدین دریغ نمی ورزند.
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و چهار
مادر منصور فدایی گوهری می گوید:”فرزندم در جنگ اسیر شد و اکنون سال هاست که در اسارت فرقه تبهکار رجوی می باشد. به دفعات برای دیدار، ملاقات حضوری و رهایی منصور از تشکیلات مافیایی رجوی به عراق نا امن سفر کردیم ولیکن هر بار از ملاقات با منصور منع شدیم
نامه جمعی از مادران به رئیس کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان
احتراما به عرض می رسانیم همانطور که اطلاع دارید، سازمان مجاهدین خلق اجازه ارتباط اعضای خود با خانواده هایشان را نمی دهد و این موضوع درد و رنج طاقت فرسائی را بر دوش ما مادران تحمیل کرده است.
پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده شرقی
انجمن نجات گیلان با تالم وتاثرفراوان ضمن همدردی با بازماندگان خانواده معصومی و شرقی ؛ این ضایعه اسفناک را به خانواده های آنان خاصه آقای حسن شرقی عضوجداشده ازفرقه بدنام رجوی تسلیت عرض نموده وبرای آن مرحومه طلب مغفرت دارد.
مادران؛ منتظران بدرود یافته – قسمت یازدهم
وقتی مهدی اسیر شد مادرم خیلی غصه خورد. میگفت انگار پدرم مرده، انگار پدرمو از دست دادم، مادرم تو هیچ مراسم عروسی و شادی شرکت نمیکرد. تا آخرین روز زندگیش گوجه سبز که می خریدیم نمیخورد چون مهدی خیلی دوست داشت. آقای پور احمد عزیزباید بگم که در هر زمینه یا در هر دور همی مهدی یه خاطره برای ما گذاشته که شیرین و دلچسبه.
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت دهم
موقع تبادل اسرا طبعا ما نیز در انتظار بازگشت عزیزمان بودیم. همسرمرحومم خیلی بیتابی وبیقراری داشت. درآن ایام مدام ازمن میخواست که به فرودگاه رشت برویم ومحمد را تحویل بگیریم. چندین باررفت وآمد کردیم تا اینکه بواسطه آزادگان خبردارشدیم که محمد دراسارت رجوی است ومعلوم نیست کی برگردد.
دیدار نزدیک از خانواده بسیار صمیمی و چشم انتظار علی قلیزاده
پدرگرامی و رنجدیده مان طاقت نیاوردند وبا چشمانی اشکبارگفتند:” بدترازهمه زمانی بود که شنیدم فرزندم به عضویت سازمان رجوی درآمد. رجوی دیگر کدوم خری باشد. مطلق باورم نمیشد که فرزند بسیجی من بشود منافق ومردم وهمسایه با این چشم به خانواده ما نگاه کنند. ببخشید آقای پوراحمد عزیزمن هول شدم حرف آخرم را اول گفتم.
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و سه
خانم سلطان لطفی مادر محمدعلی تنها یک بار در اواخر سال ۱۳۸۲ به همراه پسر دیگرش موفق به دیدار محمد علی در اردوگاه اشرف گردید و این دیدار آخرین دیدار مادر با فرزندش در دیار غربت بود که مادر در لحظه دیدار از شوق اشتیاق بیهوش شد. این مادر دلسوخته در مرداد ماه سال ۱۳۹۰ به رحمت ایزدی پیوست.

