سه شنبه, ۲۳ تیر , ۱۴۰۵
  • نامه رضا محمدی پناه به عباس گل ریزان در کمپ آلبانی 22 تیر 1405

    نامه رضا محمدی پناه به عباس گل ریزان در کمپ آلبانی

    عباس جان سلام حالت چطور است؟ خوبی؟ چند سال است از همدیگر خبری نداریم و تماسی با نمی گیری تا از خودت و وضعیت جسمی ات با خبر شویم. خواهرت خیلی نگران شماست و وقتی نام شما را جلوی او می گوییم می زند زیر گریه. زمانی که سرباز بودی از جبهه به مرخصی می […]

تسلیت انجمن نجات شعبه خوزستان به خانم ثریا عبداللهی 18 آذر 1395

تسلیت انجمن نجات شعبه خوزستان به خانم ثریا عبداللهی

خانم ثریا عبداللهی؛ در غم از دست دادن عزیزان به سوگ نشستن صبری میخواهد عظیم، برای شما و خانواده محترمتان صبر و شکیبایی و برای آن عزیز در گذشته غفران و رحمت واسعه الهی را خواستاریم.

تماس تلفنی خانم شهربانو مرندی با مسول انجمن نجات گیلان 17 آذر 1395

تماس تلفنی خانم شهربانو مرندی با مسول انجمن نجات گیلان

من با خودم تعهد نموده بودم که فرزندم را دریابم واکنون فرزندم دریک قدمی آزادی قرارگرفته است ومن حتی اگربشود خودم را به کشورآلبانی خواهم رساند تا همه جوره به فرزند دربندم کمک کنم که از شر رجوی تمام عیار کنده شده و به نزدم برگردد.

تا کی می خواهی آنجا بمانی ذبیح جان؟! 17 آذر 1395

تا کی می خواهی آنجا بمانی ذبیح جان؟!

رحمت الله مداح به امید اینکه برادرش ذبیح الله از اسرای فرقه رجوی این نامه را در آلبانی ببیند و برای ادامه زندگی اش تصمیم خوبی بگیرد و از فرقه رجوی جدا شود نوشت:

حرف های تمام نشدنی خانواده ها 09 آذر 1395

حرف های تمام نشدنی خانواده ها

آقای مداح در صحبت خود گفت کسانی که باعث گرفتاری و جدائی فرزندش از خانواده شدن (مسعود رجوی و سران فرقه) را هرگز نمی بخشم. ایشان از اینکه می دید افراد جدا شده ای امثال ما و دیگر دوستانمان که بعد از جدائی زندگی خوبی داریم خرسند شد و آرزو نمود روزی پسر ایشان هم از این فرقه جدا شود و به کانون گرم خانواده بازگردد.

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت چهاردهم 07 آذر 1395

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت چهاردهم

صحبت ازفراق جگرسوز یک مادرمهربان ودرعین حال چشم انتظاراست. بارها ازنزدیک با من درد ودل کرد وازوضعیت فرزندش علی قلی زاده جویا میشد.

تا رهایی کامل خواهرم هاجر از فرقه جهنمی رجوی دست از تلاش بر نمی دارم 03 آذر 1395

تا رهایی کامل خواهرم هاجر از فرقه جهنمی رجوی دست از تلاش بر نمی دارم

نکته ای که در صحبت های آقای یعقوبی وجود داشت اینکه خواهرش هاجر اصلاً سیاسی نبوده و به خاطر اینکه شوهرش هوادار فرقه رجوی بوده گرفتار این فرقه شده است و هنوز فکر می کند که روستای ما همانند گذشته باقی مانده است

دیدار با خانواده ولیرضا اکبری کهنه سری در دفتر انجمن نجات گیلان 03 آذر 1395

دیدار با خانواده ولیرضا اکبری کهنه سری در دفتر انجمن نجات گیلان

آقای مجید اکبری کهنه سری از برادران ولیرضا با حضور در دفتر انجمن نجات گیلان ضن قدردانی از زحمات مسول انجمن و اعضای آن گفتند” خانواده ما ازبابت اسارت ودوری ولیرضا خیلی عذاب کشیدند. 35 سال مدت زمان طولانی است که ما خاصه مادر مرحومم چشم انتظاری کشیدیم.

ابراز ناراحتی خانم محمدی از فراق فرزندش باقر محمدی سرواله 29 آبان 1395

ابراز ناراحتی خانم محمدی از فراق فرزندش باقر محمدی سرواله

پدرش این چند سال اخیر که در بستر بیماری بود مدام دلتنگی فرزندش را می کرد و بارها فرقه رجوی را نفرین می کرد که چرا نمی گذارند حتی برای یک بار هم که شده فرزندم با من تماس تلفنی داشته باشد

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و هفت 26 آبان 1395

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و هفت

خانم سیده رویه رضایی مادر اصغر محمدی کامیاب می گوید: فرزندم اصغر در سال ۱۳۶۷ به اسارت سازمان مجاهدین خلق درآمد. طی سال های طولانی هیچ گونه خبری از وی نداشتم تا این که در سال ۱۳۸۲ سران سازمان اجازه دادند در زمان خیلی محدود و تحت نظارت و کنترل شدید، یک بار با فرزندم ملاقات کنم

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و شش 20 آبان 1395

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و شش

خانم بطول سلطانی سال های طولانیست که رنج دوری از فرزندش را به دوش می کشد. اکبر بدون هیچ امکان تماس و یا ارتباط با خانواده اش تحت سلطه ی فرقه رجوی به سر می برد.

حرف دل یک خانواده خطاب به فرقه رجوی 19 آبان 1395

حرف دل یک خانواده خطاب به فرقه رجوی

آقای کاسبان می گفت پدرم بیمار می باشد ولی دوست دارد که بازهم بتواند پسرش احمد را ببیند. البته برایشان آرزوی سلامت کردیم. هم چنین ایشان اعلام کردند ما هیچگاه از دنبال کردن کار برادرمان دست نخواهیم کشید وبه رجوی و مریم قجر می گوئیم این آرزو را که ما از بچه هایمان دست بکشیم به گور خواهید برد.

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت سیزدهم 18 آبان 1395

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت سیزدهم

بواسطه همشهری بودن به من مراجعه کرد وبا لهجه گیلکی پرسید” اینطورکه می بینم شما اسیرنشدید ومجاهد هستید. حال من که به زوراسیرشدم چرا باید مجاهد باشم واینجا درعراق دربیابان خشک وبی آّب وعلف بمانم!؟

blank
blank
blank