خانوادههای اعضای دربند فرقه رجوی خواستار آزادی فرزندانشان شدند
وی افزود: این اولین همایش با شرکت خانوادههای گیلانی است که در این استان برگزار میشود.”ابراهیم خدابنده” یکی از مسوولان سابق مجاهدین نیز دراین همایش اظهارداشت: در سال ۵۹به عضویت این سازمان درآمدم و تا سال ۸۲به عنوان عضو روابط بینالمللی این سازمان فعالیت کردم و از آن تاریخ از این سازمان جدا شدم.
پیام تسلیت به جناب آقای علی قشقاوی
پدران و مادرانی که از سال 60 تاکنون چشم به روی جگر گوشه هایشان باز نکرده و در واپسین روزهای عمر خود آرزوی مرگ رهبران فرقه رجوی و پاره شدن حصارهای اشرف را دارند تا لحظه ای رویت ماه دل کنند و جان به جان آفرین تسلیم نمایند.
بیانیه شماره یک بنیاد سحر
آقای علیرضا بشیری و دخترش خانم نوشین بشیری که دختر خانم راضیه خبازان نیز می باشد رنج سفر از نروژ و خطرات اقامت در عراق را بر خود هموار نمودند و جهت دیدار با خانم راضیه خبازان اقدام به عزیمت به درب قرارگاه اشرف کردند. البته لازم به ذکر است که این سفر به اصرار خانم نوشین بشیری که از سه سالگی از مهر مادر محروم گردیده و به نروژ فرستاده شده است صورت پذیرفت.
نامه ای خطاب به خانواده های مستقر در بغداد
رجوی ها شدیدا به دست و پا افتاده اند. حاضرند چند بار دیگر خود را بسوزانند و مایه تمسخر خاص و عام شوند اما شما از فتح بغداد صرفنظر کنید. اجازه دهید سلام ویژه ای داشته باشم به محبوبه و مصطفی محمدی که صبر ومقاومتشان در بازپس گیری دختر دلبندشان سمیه مثال زدنی است. شنیدم که دست رد بر سینه ی عوامل رجوی و بقایای صدام زده اید که می خواستند جریان را منحرف کنند
نامه برادر رضا رجب زاده
به: رضا رجب زاده اهل گیلان به نام خدا رضا جان با سلام. امیدوارم حالت خوب بوده باشد وتاکنون یادی ازما کرده باشید. خدای نکرده نکند که ما را فراموش کرده باشید ولی اعتقاد دارم که اینطور نیست وامیدوارم که بخاطرپدرومادرت وبچه هایت هم که شده به وطنت برگردید. من بهروزبرادرت هستم که دارم برایت […]
فرقه ی رجوی و سخن از عاطفه و احساس
انتشار چنین مطالبی از سوی فرقه ی رجوی درست مثل گل زدن به دروازه ی تیم خود است. چرا که آن ها این گونه بیش از پیش خود را رسوا کرده و تناقض ها و تضادهای موجود در گفتار و کردار رهبران فرقه را بیش تر به نمایش می گذارند و هر روز یک قدم بزرگ به شکست نزدیک تر می شوند! و این نهایت درماندگی رجوی و یارانش را به نمایش می گذارد،
حساب و کتاب بکنید تا ببینید چه گرفتید و چه از دست دادید
دور نیست زمانی که خواهند گفت، چگونه تلاشهای مصطفی محمدی- کارگری که از زور بازوی خود برای خانواده اش روزی تهیه میکند توانست دستگاه تبلغاتی زن وشوهری مردم فریب و تشنه قدرت (مریم و مسعود رجوی) را که مانند بادکنکی بزرگ شد ه بود را بترکاند.
بیانیه اعضاء سابق مجاهدین در ارتباط با خانواده سمیه محمدی
انتقاد از رهبری سازمان (مسعود و مریم رجوی) و سیاست های وی به مرور و پس از حضور در عراق به صورت امری نا ممکن در آمد. با طولانی شد ن حضور در عراق، اصرار و پافشاری بر روی مواضع و انتقادات و ابراز عقیده و آزادی بیان به عنوان حرکت ضد انقلابی تلقی می شدو بشدت سرکوب می شد.
اطلاعیه شماره ۷ خانواده محمدی- ما به اشرف می آئیم
این که مسولین مجاهدین از دهان سمیه چه می گویند برای ما مهم نیست این مصرف داخلی برای خودشان دارد. ما سالهاست که خنجر نامردی مجاهدین که از پشت به ما خورده است و زخم آن را هر روز ه در روح خود داریم. آوردن سمیه به تلویزیون و تکرار دروغ و نیمه حقیقت تنها باعث بدنام تر شدن ورسوائی آنان خواهد شد.مجاهدین از دهان سمیه می گویند به دادگاه شکایت خواهند کرد.ما می گوئیم حتما این کار را بکنید ولی قبل از آن اجازه بدهید اعضای مستقر در اشرف خودشان مستقیم از دهان ما هم بشنوند
مزدوری برای خلق قهرمان ایران
این روز ها گرفتار تر از همیشه و پر مشغله تر بسیار منتظرم که خبر ویرانی حصار اشرف را زود تر بشنوم. باور کنید دیر نیست که دربها بشکنند و اسرا آزاده وار بیرون آیند. فرهنگی که دختر (یعنی سمیه) را وادار می کند پدر خود را”پدر سابق من” بخواند کارش از بیماری گذشته و بوی عفن تلاشی جنازه را می دهد. این خرده فرهنگ آری فرو خواهد پاشید و صبح آزادی فرا می رسد.
قانون مداری تاکتیکی و قهرمان سازی، پروژه های تبلیغاتی مجاهدین
تا اینکه این روزها که خانواده محمدی به عراق رفته اند و بر دو نکته پای می فشارند که سمیه و محمد زیر سن قانونی به عراق برده شده اند ودر آنجا توسط مجاهدین آموزش نظامی دیده شده اند و هر دو خواهان باز گشت به کانادا بود ه اند. در این مورد محمد که در 15 سالکی به عراق برده شده به صراحت در کشور آزادی مانند کانادا می گوید از همان روز اول گفتم می خواهم بر گردم به من اجازه ندادند. گفتند ورقه امضا کرده ای.
متن مصاحبه محمد محمدی با رادیو فردا
سمیه وقتی می آید پای تلویزیون یعنی اجبارش کردن چون خودم توی همون شرایط بودم. به من آنقدر فشار آوردند که دروغ بگویم. آنقدر آنجا رویت فشار، روحی وجسمی میگذاران که آدم مجبور میشه بخاطر رها شدن از اون هرچه اونا می خوان بگه، که هچکدومشون واقعیت نداره من بخاطر این از دست سمیه ناراحت نیستم و حقم بهش میدم که این کار را بکند چون بعضی موقع ها نمی شد همچین فشاری را تحمل کرد،

