از میلیشیا تا کانون های شورشی – قسمت دوم

در قسمت قبل به چگونگی تشکیل میلیشیا توسط سازمان مجاهدین خلق در بازه زمانی سالهای بعد از انقلاب 57 پرداخته شد. از گذشته دور و سال 58 که به حال و شرایط کنونی نگاه می کنم تشابه زیادی بین دو نسل در زمینه فریب و جذب و در نهایت سقوط با ویژگی متفاوت تاریخی، اجتماعی […]

در قسمت قبل به چگونگی تشکیل میلیشیا توسط سازمان مجاهدین خلق در بازه زمانی سالهای بعد از انقلاب 57 پرداخته شد.

از گذشته دور و سال 58 که به حال و شرایط کنونی نگاه می کنم تشابه زیادی بین دو نسل در زمینه فریب و جذب و در نهایت سقوط با ویژگی متفاوت تاریخی، اجتماعی و همینطور بازه زمانی، بواسطه سازمان موسوم به مجاهدین خلق رقم زده شده است. در سال 58 که فریب و جذب ما در عرصه اجتماعی صورت گرفت، در منتهای صداقت و شور و نه منطق و شعور در عنفوان جوانی بدون هیچ گونه چالش، روح و جسم خود را به رجوی که در آن مقطع او را خدای خود می پنداشتیم سپردیم.

شعارهای آزادی، عدالت اجتماعی، مبارزه با امپریالیزم آمریکا و در نهایت رویای حکومتی سراسر عدالت و رفاه اجتماعی و بدون طبقات با الگوی حکومت عدل امام علی (ع ) بزرگ ترین نیروی محرک برای جذب ما به مجاهدین خلق در آن مقطع بود. در این مسیر از تمامی خواسته ها و تمایلات شخصی و مدارج تحصیلی و موقعیت های اجتماعی گذشتیم. تحت تاثیر فضای القاء شده توسط تشکیلات که سیاه را سفید و سفید را سیاه برایمان جلوه میداد قدرت تصمیم گیری واستقلال رای و حق انتخاب آزاد و مستقل از ما سلب شده بود و هر یک از ما میلیشیاها در مقطع سالهای 58 تا 60 تبدیل به ربات هایی شده بودیم که توسط عناصر تشکیلاتی کوک و در هر مسیری که آنها برایمان مشخص می کردند به حرکت در می آمدیم.

بدین سان بود نسلی که در اوج صداقت از شعله های انقلاب ضد سلطنتی برای آزادی و رفاه اجتماعی و استقلال مردم کشورش بیرون آمده بود، تحت تاثیر احساسات و قرار گرفتن در زندانی بنام تشکیلات مجاهدین، قدرت انتخاب و تصمیم گیری را از دست داد و در دامی گرفتار آمد که در 30 خرداد و 5 مهر سال 60 با سلاح سرد و گرم در مقابل مردم کشورش که روزی آزادی و رفاه اقتصادی آنها آرمانش بود، قرار گرفت. بدست خود تمامی امکانات خدماتی، بانک ها، اتوبوس ها و پمپ بنزین ها را به آتش کشید. دستش به خون بسیاری از هموطنانش که صرفا برخلاف او فکر می کردند، آلوده شد. و خودشان نیز در این مسیر سراسر خیانت آمیز اعدام، زندان و یا متواری شدند. در این مقطع سیاه رهبران خیانتکار مجاهدین خلق و خود رجوی که اعضای ساده لوح را به کام مرگ انداخته بودند، برای حفظ جان کثیف شان اعضا را در میان دود، خون، آتش و اسارت تنها گذاشتند و از صحنه گریختند تا در سرفصلی دیگر نسلی دیگر را فریب داده و به خاک و خون بکشند.

در این روزهای و در زمان اغتشاشات و تجاوز دشمنان آمریکایی و صهیونیستی به خاک میهن که به انهدام زیرساخت های کشور و شهادت بسیاری از غیور مردان نظامی و مدافعان امنیت و مردم عادی و از جمله دختران دانش آموز میناب انجامید، داستان فریب و جذب میلیشیا در قاموس کانون های شورشی بار دیگر در جامعه کلید زده شد. این بار جوانانی دیگر در فضای مجازی بکار گرفته شدند و از آنها در مسیر مقاصد تروریستی و خرابکارانه و در نقطه مقابل مردمی که برای دفاع از خاک و سرزمین پدری و شرافت ملی در مقابل دشمنان جنایتکار ایستاده بودند، استفاده شد. بار دیگر همان سناریو میلیشیا ولی این بار با پوسته کانون های شورشی بکار گرفت. آتش زدن اماکن دولتی و از جمله بانک ها که منشا خدمات برای مردم بودند و تلاش برای تبدیل اعتراضات صنفی به اغتشاش که به قربانی شدن بسیاری از مردم و حافظان امنیت کشور انجامید.

رهبران جریان ضدایرانی رجوی در غیاب رهبر خائن شان که به روایتی در قبر مجازی است با بکارگیری تمامی امکانات در جریان تجاوز تلاش نمودند اراده مردم را سست و زمینه تسلط دشمن بر کشور را فراهم سازند ولی این بار هوشیاری مردم و تجربه اندوزی نسل جوان تمامی نقشه های شوم و خائنانه رهبران گروه مجاهدین خلق را نقش بر آب ساخت .

علی اکرامی