خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۹
در قسمت هشتم توضیح دادم که وقتی تماشای فیلم خانوادگی تمام شد، آن دو زن ناظر رفتند. ولی طوفانی از امید و احساس زندگی در من شروع شد. خانواده ام بخوبی نقش مثبت خود را در بازکردن بیش از پیش چشمان من ایفاء کرده بودند. من احساس کردم که هویت اصلی خودم را مجددا پیدا […]
بررسی کوتاه روانشناختی باند رجوی
انسان ها از تایید خود توسط دیگران خرسند میشوند که البته در حد طبیعی اش ایرادی ندارد. روانشناسان برجسته ظهور این خصلت را مربوط به دوران کودکی میدانند و اظهار میدارند که کودک ضعف خود در برخورد با مشکلات خود را میداند و از این رو همواره درصدد بدست آوردن کمک و تایید بزرگترهاست تا […]
خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۸
در قسمت هفتم توضیح دادم که چند عکس مزخرف با خانواده ام در پارک اسارتگاه اشرف گرفتم. حسن (عکاس فرقه) از ما خداحافظی کرد و رفت و باز هم ما در این پارک که بیشتر شبیه قبرستان بود تنهاتر شدیم، گویا اینجا ته خط بود، گویا ما در انتهایی ترین نقطه ی دنیا قرار داشتیم، […]
عصبانیت شدید باند رجوی از بازگشت پرویز حیدرزاده به وطن
جریان 30 سال اسارت پرویز حیدر زاده مازندرانی که بعنوان یک مدافع خاک وطن اسیر شده و در چنگال خونین و اسارت ذهنی بی مثال باند رجوی قرار گرفته بود و اینک با تحمل مشقات زیاد به آغوش گرم وطن و خانواده ی دچار فرقت 30 ساله ی خود برگشته ، بسیار رنج آورتر از […]
حلقه در، به شوق در کوفتنت سال ها بیدار بود، تا تو به سرانگشتان خویش بنوازی اش
بازگشت به وطن و رهایی آقای پرویز حیدرزاده از چنگال اهریمنی رجوی، ما را نیز چون سایر دوستان، غرق شادی کرد، آشنا و بیگانه آغوش گشودند زیارت روزهای غربتت را ، روزهای دوری ات را… هر بار که اسیری از زندان های رجوی پر کشیده و رها می شود، چونان پرنده های قفس ، با […]
این افشاگری ها باید به تشکیل دادگاه منجر شود
صحبت از کودکان سابق مجاهدین خلق و انتقال آنها در زمانی که هنوز به سن قانونی نرسیده بودند، به کمپ های رجوی درعراق و آماده کرن آنها بعنوان نیروهای نظامی و خدماتی میباشد.برابر اطلاعاتی که این ماه ها از شبکه های اجتماعی و رسانه ها سرریز میشود ، تعدادی از این کودکان سابق که فرصت […]
خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۷
در قسمت ششم توضیح دادم که من درحالی خانواده ام را در اشرف می گرداندم و حقایق را نمی گفتم که درونم می سوخت، اما این اولین بار بود که من می توانستم به بهانه ی آمدن خانواده ام در پادگان جهنمی اشرف ، آزادانه بچرخم و از دور زندان هایی را نظاره کنم که […]
خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۶
در قسمت پنجم توضیح دادم که بعد از قضایای مزار مروارید در اشرف، از یکی از خیابان های اشرف به همراه خانواده ام که عبور می کردیم تعدادی از بچه ها مشغول علف کنی بودند، توقف کردم و …… *** معمولا در حاشیه ی خیابان های اشرف، همه ساله علف های زیادی رشد می کرد […]
خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۵
در قسمت چهارم توضیح دادم که روز دوم بنا به توصیه ی هوشنگ دودکانی، آنها را به گورستان اشرف بردم تا مزار مروارید را ببینند و انگیزه بگیرند! وقتی به مسیر ورودی گورستان اشرف رسیدم و مادرم قبرها را دید، خیلی تعجب کرد که چرا من آنها را به مزار مروارید بردم و گفت: … […]
خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۴
در قسمت سوم توضیح دادم که جواد کاشانی مرا به کناری کشید و گفت الان شما را به اتاقی خواهند بود و دو یا سه روز با خانواده ات خواهی بود، شب ها اما برای عملیات جاری به قرارگاه بر خواهی گشت و بعد از نوشتن گزارش و فاکت های انتقادی از خودت، دوباره پیش […]
حقیقت استحاله سازمان مجاهدین خلق به فرقه رجوی
“فرقهها در تبلیغات مستمر درونی خود نیاز دارند خود را برتر از دیگران نشان دهند و تصویر شکستناپذیری از رهبری یا مراد فرقه به مریدان و اعضای خود القا کنند. از این منظر، درک اعضای فرقه از رهبر مانند موجودیست فرا – بشری که با آنها سالهای نوری فاصله دارد، با دنیای غیب مرتبط است، […]
خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۳
در قسمت دوم توضیح دادم که لندکروز از مقر خارج شد و به جای دم درب اشرف، به سمت زندان اسکان پیچید، همه جا تاریک بود. هر چقدر جلوتر می رفتیم، به زندان اسکان نزدیک تر می شدیم، صد متر مانده به سه راهی آخر که به زندان می پیچید، می خواستم از ماشین بیرون […]