خانواده ها

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت پانزدهم

مراسم یادبود یاسر در تبریز

در قسمت چهاردهم این سلسله خاطرات به بخشی از سخنرانی ام در مراسم یادبود قتل فجیع برادر زاده ام یاسر که به دست باند رجوی انجام گرفته شده بود، پرداختم.

به علت اهمیتی که این سخنرانی، هم از بابت اعلام این جنایت وهم نشان دادن شناختی که مخصوصا در عرض این سه سال از ماهیت ارتجاعی و ضد مردمی سازمان مجاهدین خلق پیدا کرده بودم ، شایسته نیست که این سخنان خود را که با گذشت 15 سال درستی آن به ثبوت رسیده است ، بازگو نکنم:

ما خطاب به سران این دولتها فریاد میزنیم که ای سران کشورها دوراندیش باشید و بنای یک بدعت خطرناک را که همانا ارفاق و اغماض در حق یک فرقه تبهکار است، بنا نگذارید. این شتر ممکن است روزی در خانه ی شما هم بخوابد. ای بعضی از دولتمردان خارجی که صدای حقوق بشری تان دنیا را به لرزه انداخته و در مواردی آن را دست آویزی برای اعزام نیروهای نظامی به دیگران قرار میدهید، اگر ریگی برکفش ندارید حقوق ما خانواده عزیز از دست داده را هم رعایت کنید. آخر این چه نوع عدالتی است که رجوی حق داشته باشد 25 سال بر گوش فرزندان ما بخواند و ما چند روزی این حق را نداشته باشیم که فرزندان اسیر خود را با واقعیات آشنا سازیم؟

معمولا جواب شما در مورد این درخواست ابتدائی و منطقی ما آن بوده که افراد قرارگاه اشرف بالغ و رشیدند و حق انتخاب هر تفکری – از جمله تفکرات بیمارگونه رجوی – را دارند و گویا که شما این حق را ندارید که به اجبار به این درماندگان ما توصیه کنید که دیداری آزادانه با اعضای خانواده های خود داشته و حرف آنها را گوش کنند.

ما این منطق آرایی شما را نپذیرفته و ادعا داریم که فرزندان ما ایزوله و تجرید شده و دچار مغزشوئی گردیده و موقعیتی شبیه افراد مهجور و دیوانه پیدا کرده و لاجرم احتیاج به سرپرست دارند. آیا فرقه رجوی میتواند در سرپرستی این مهجوران صلاحیت بیشتری نسبت بما داشته باشد؟ ما تاکنون از رفتار شما این نتیجه را گرفته ایم که در دعوای ما با این باند مخوف، متاسفانه شما طرف رجوی ها را گرفته و ما را بیاد این جمله ی معروف آن شخص گرفتار میاندازید که ((سگ را باز گذاشته اید و سنگ را بسته!)).

موضوع مهم دیگر ملاقات افراد خانواده اسرا در قرارگاه اشرف است. همه ما و همه دست اندرکاران میدانند که در مراجعه به این اردوگاه چه شکنجه های روحی را متحمل میشویم و این حقوق ابتدائی ما تا چه اندازه مورد تضییع واقع میشود. ما در این ملاقاتها ساعتها مورد بازجویی و تفتیش بدنی و اعتقادی قرار میگیریم و آخر سر هم اگر ملاقاتی وجود داشته باشد این باصطلاح ملاقات درکنار چندین جاسوس انجام گرفته و ما نمیتوانیم رابطه طبیعی وعاطفی با عزیزان اسیرمان برقرارکنیم. این کار روبه صفتان کم تعداد رجوی نشان میدهد که فرزندان ما نه عضو یک سازمان سیاسی که زندانی و گروگانهایی بیش نیستند. بدین جهت فریاد میزنیم که ای فرماندهان نظامی کشور بزرگ آمریکا که امور عراق و منجمله سرنوشت فرزندان ما در ید قدرت شماست، ای مسئولان زحمتکش صلیب سرخ جهانی و ای عالیجنابان حاکم بر عراق به داد ما برسید. و فرزندان ما را از اسارت رهایی بخشید. ما گوشمان از فریادهای حقوق بشری قدرتهای بزرگ پر شده و بنابراین ظرفیت حق خواهی مان بالا رفته و توقع مان ازشما زیاد تر گشته است.

عوامفریبی دیگری که رهبران این فرقه ضاله میکنند درحق مسائل اتمی ایران و مخصوصا تغییر باصطلاح دموکراتیک نظام حاکم بر کشور ماست. این ادعهای آنها چیزی جز گربه رقصانی نیست. آنها اطلاعات گوناگونی را در موضوعی که دخالت ایران در امور عراق و خطر آن برای صلح جهانی نامگذاری اش کرده اند، منتشر میسازند تا دولت ایران را متهم به تروریسم و ناقض صلح جهانی نموده تا به حمله ی نظامی احتمالی آمریکا به ایران مشروعیت بخشیده و خود نیز در رکاب آنها به نان نوائی برسند.

اولا فرقه کجا و صلح جهانی و منطقه ای کجا. رابطه ی این دو مقوله مانند اجتماع نقیضین بوده و محال است.
ثانیا ازشما سئوال میشود که اشغال نظامی یک کشور توسط بیگانگان چه رابطه و سنخیتی با تغییر دموکراتیک میتواند داشته باشد.

یا خارجیان نمایندگان مردم کشور ما هستند تا حضور آنها بتواند بمعنای برقراری دموکراسی- که رکن رکین آن اعمال اراده آزادانه ی مردم است – باشد. و یا نه این دموکراسی را گروهی برای ما برقرار خواهد کرد که دوستان خود را به صلابه کشیده و وادار به خودسوزی میکند؟ البته که در قاموس رجوی ها دموکراسی میتواند چنین هم باشد.

دموکراسی از نظر آنها عبارت از حاکم کردن رجوی بعنوان یک رهبر مقتدر غیر پاسخگوی دیوانه و رئیس جمهور مصلوب الاختیاری مانند همسر باصطلاح مشروعش بوده که شخصیتی بعنوان پیشکار ساده او و مخصوصا وسیله عوامفریبی و زن فریبی او بشمار می آید. افرادی که مردم ایران در تعیین آنها کوچکترین نقشی نداشته و صحبت دموکراسی محلی از اعراب نمیتواند داشته باشد.
جای آنست که که خون موج زند بر دل لعل        زین تعابن که خزف میشکند بازارش
افتخار دیگر رهبران فرقه ، ادعای برابری زنان در مناسبات فرقه و فردای قدرت گیری آن در سراسر ایران است که گویا باانتخاب رئیس جمهور وتعیین مسئولان اول زن وفاداری عملی خود به آن را نشان داده اند.

ما با کمال صراحت میگوئیم:
این عمل رجوی هم فریبی در زمره فریب های 25 ساله او و شاید مطالعه شده ترین و ناجوانمردانه ترین آنها باشد. چرا که اولا اختیارات تفویض شده به رئیس جهمور پیشنهادی زن ، به درد عمه جان رجوی میخورد چون میدانیم که برنامه های مصوب این فرقه، اختیارات اصلی حکومت را در اختیار رهبر که مرد نامردی مانند رجوی است، قرار داده است. ثانیا رجوی این خانم های مفلوک را به این خاطر انتخاب کرده که رقبای احتمالی خود را که سابقه ی آنها هم عرض حنیف نژاد هاست، سرکوب، تحقیر وحاشیه نشین کرده باشد.
فرماندهان زن برای آن انتخاب شده اند که جاسوس و مطیع رجوی اند. میگویند سطح سواد و معلومات سیاسی آنها بسیار نازل است و گویا که همشهری ما خانم فهیمه اروانی (مسئول اول اسبق سازمان) ، دیپلم خود را با تجدیدها و تبصره های زیاد دریافت کرده است.

در تشریح اوضاع و احوال فعلی اعضای مهم و قدیمی سازمان که حاصل انقلاب مفتضح ایدئولوژیک معروف است ، بیان یک لطیفه حکیمانه خالی از فایده نیست:

میگویند صاحب کاروانی درشرف مرگ بوده و خواسته که از دیگران و از جمله شتر پیر خود حلالیت خواسته و راحت تر بمیرد که شتر مذکور گفته ، تو را بخاطر تمامی بارهای سنگینی که برمن گذاشتی وبی آب وعلف گذشتن هایت میبخشم ولی درجریان یکی ازسفرها کره خری را جلودار و راهنمای راه ما قرار داده و بی حرمتی زیادی بر من روا داشتی و من این تحقیر شدن را – پذیرفتن قافله سالاری کره خر را هرگز فراموش نکرده و بخاطر آن تو را نخواهم بخشید.

متاسفانه مناسبات درون سازمانی رجوی هم شباهت عجیبی به سرگذشت آن شتر و آن کره خر و آن کاروان دارد. او هم این نوع قافله سالاران برای همکاران همردیف خود تعیین کرده است و ای کاش این اعضای با سابقه سازمان هم عقل و درایتی به اندازه آن شتر داشته و این بی احترامی را به رجوی نبخشیده و از فرقه خارج میشدند. اما دریغ از یک جو غیرت!
بدین ترتیب در فراسوی گرد و غبار تبلیغات آنچنانی درمورد تکریم مقام زن در سازمان سابق مجاهدین ، چهره کریه سوء استفاده ازاین موجودیت مقدس نهان تر شده است.

شاید تشابهاتی میان آزادی زنان در تشکیلات فرقه رجوی با اختیارات زنان متعدد دربارهای هارون الرشید و یا ناصرالدین شاه وجود داشته باشد و البته این هم امتیاز کمی برای این جاسوسه های مفلوک نیست.

از حوصله ی جلسه بخاطر تحمل سخنان طولانی ام سپاسگزارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا