فرصتی که از دست رفت

سازمان مجاهدین خلق از تاریخی که مسعود رجوی رهبری آنرا بعهده گرفته است همواره در بزنگاه های تاریخی با انتخاب های نادرست و مسیرهای خطا، در مقابل ملت ایران قرار گرفته است . در 30 خرداد سال 60 بین همراهی و همدلی با مردم ایران و انقلاب نوپایشان رو در روی ملت ایران قرار گرفتند […]

سازمان مجاهدین خلق از تاریخی که مسعود رجوی رهبری آنرا بعهده گرفته است همواره در بزنگاه های تاریخی با انتخاب های نادرست و مسیرهای خطا، در مقابل ملت ایران قرار گرفته است .

در 30 خرداد سال 60 بین همراهی و همدلی با مردم ایران و انقلاب نوپایشان رو در روی ملت ایران قرار گرفتند و با جنگ مسلحانه و عملیات تروریستی در داخل کشور نه تنها صف خود را از ملت ایران جدا کردند بلکه مورد تنفر مردم قرار گرفته و از کشور بیرون رانده شدند .
در جنگ عراق علیه ایران باز هم جبهه خیانت و همدستی با دشمن ملت و کشور ایران را برگزیدند و به پیاده نظام ارتش صدام تبدیل شدند و مورد خشم و تنفر مردم قرار گرفتند .

بعد از سرنگونی صدام و ورود ارتش آمریکا به عراق و در اختیار گرفتن کنترل کشور عراق باز هم در یک طرفه العینی همه شعارهای ضد امپریالیستی گذشته را از ذهن و ضمیر خود پاک کردند و به نمایندگان ارتش و دولت دست نشانده آمریکا در عراق پناه بردند .
و این سلسله زنجیره خیانت از همان موقع بنا نهاده شده و تاکنون ادامه دارد .

حال قبل از پرداختن به حوادث دی ماه 1404 ، جنگ 12 روزه و جنگ تحمیلی رمضان بد نیست مروری کنیم بر علل و ریشه های بی ریشگی و بی بته بودن مجاهدین و رجوی ها در داخل کشور .

آنها پوچی توهمات قبلی خود مبنی بر خلقی بودن همراه با نام های پرطمطراق “ارتش آزادیبخش ملی ایران”، “خلق قهرمان ایران”، “کانون های شورشی” و… را با حضور مردم ایران در کف خیابانها دیدند و متوجه بی ریشه بودن و بی وطن بودن خویش شدند . و در بسیاری موارد علنا خود را عقب و عقب تراز رضا پهلوی و حتی برخی جریانهای تجزیه طلب و مزدوران خارجی یافتند.

در حوادث دی ماه 1404 در حالی که خودشان بصراحت و روشنی متوجه شدند که از قافله بسیار عقب هستند و حتی اغتشاشگران کف خیابان هم نسبت به رجوی ها ابراز تنفر و برائت نمودند، اما آنها ناگزیر لیستی از کشته شده ها را بنام “شهدای مجاهد” اعلام کردند و بعنوان خوش رقصی برای آمریکا و اسرائیل بعنوان بیلان کار به اربابانشان ارائه کردند.

حال فرصت مناسبی است تا پاسخ خیانت هایشان علیه مردم ایران را دریابند و جواب سوالاتی که در ذهن همه مسئولین رده های بالای سازمان مجاهدین هست را از واکنش های مردم متوجه شوند. البته اگر وجدان بیداری داشته باشند: که چرا مردم ایران در طیف ها و افرد مختلف حتی در بین منتقدین و معترضین هم نسبت به مجاهدین و مریم رجوی ابراز تنفر می نمایند ؟!

من خودم بعنوان یک فرد پرسشگر و حتی با دید تحقیق و نتیجه گیری؛ حتی یک شعار، یک عکس و یک پوستر از مجاهدین، مسعود و مریم رجوی در هیچ خیابان و حتی کوچه و پس کوچه های شهر ندیدم .

پس بد نیست از میان تمام قضات برجسته جهان ، عدالتخواهان ، منصفان و تحلیلگران و….سایر مراجع ذیربط ملت ایران را بعنوان برترین و عادل ترین قاضی انتخاب کنیم و نتیجه جنایات و خیانت های مجاهدین علیه این ملت را به قضاوت و نتیجه گیری بنشینیم .
و اکنون نیز شاید گذرگاه و بزنگاه آخر برای کشور و ملت ایران از یک طرف و آمریکا و اسرائیل با همه دم و دنبالچه ها و نوچه هایشان در طرف دیگر باشد . شاید آخرین شانس و اقبال شما و سازمانتان باشد تا در مقابل کرامت و بزرگی ملت ایران توبه کنید و با اعلام برائت از آمریکا و اسرائیل برای خود حداقل عاقبتی دست و پا کنید .

آیا وقت آن نیست که به سرنوشت کودکان میناب فکر کنید و شرم کنید ؟

آیا اگر از شهادت همه مدافعان این آب و خاک بگذریم و تنها به دانش آموزان و کادر پزشکی و نیروهای امدادی ، کادر درمان و افراد عادی و غیر نظامی فکر کنیم، شما در این میان هیچ تناقض و عذاب وجدانی ندارید ؟ البته اگر وجدانی باشد!

آیا تخریب پل ها و زیرساخت ها ، آزمایشگاه پاستور و صنایع فولاد ، دانشگاه صنعتی شریف ، صنعتی اصفهان و ایستگاههای فضایی وجود شما را به درد نمیا ورد و متناقض نمیشوید ؟

آیا شما اصلا بفکر منافع ملت ایران هستید ؟

آیا در مقابل تقاضا و درخواست از آمریکا برای بمباران و نابود کردن زیرساخت های ایران چه حسی دارید ؟ بنظرم با پاسخ به این سوالات به علت خشم و تنفر ملت ایران نسبت به خودتان خواهید رسید.

علی مرادی