خاطره ای از مرحوم حسن شرقی

سال 82 بدنبال حمله نظامی نیروهای ائتلاف به رهبری ارتش آمریکا، صدام حسین دیکتاتور عراق؛ پدر خوانده مسعود رجوی سرنگون شد و حکومت موقت به ریاست لویس پل برمر بر عراق حاکم شد. در ابتدا با توجه به نزدیکی روابط مجاهدین خلق با رژیم صدام و همکاری نظامی آنها در جنگ برعلیه ایران فرماندهان ارشد […]

سال 82 بدنبال حمله نظامی نیروهای ائتلاف به رهبری ارتش آمریکا، صدام حسین دیکتاتور عراق؛ پدر خوانده مسعود رجوی سرنگون شد و حکومت موقت به ریاست لویس پل برمر بر عراق حاکم شد. در ابتدا با توجه به نزدیکی روابط مجاهدین خلق با رژیم صدام و همکاری نظامی آنها در جنگ برعلیه ایران فرماندهان ارشد آمریکایی این تشکیلات را جزیی از ارتش صدام می دانستند. به همین دلیل برخوردی قهر آمیز با آنها داشتند. بمباران چند قرارگاه و ستون های نظامی مجاهدین خلق و بدنبال آن به اسارت گرفتن نیروهای آنها در نوار مرزی و انتقال بداخل قرارگاه و بالاخره خلع سلاح آنها بخشی از برخوردهای ارتش آمریکا با تشکیلات رجوی بود.

در همان ابتدا که وزارت خارجه دست برتر را نسبت به ارتش این کشور داشت، آنها تلاش می کردند که تشکیلات مجاهدین خلق را متلاشی و اعضا را به کشور ثالث و یا ایران بفرستند. چندی بعد اولین سری از مصاحبه های وزارت خارجه آمریکا با اعضا شروع شد. در دور اول این مصاحبه ها خیلی از اعضایی که کم سابقه بودند به همراه بخشی از اسرای پیوسته جنگ جدا شدند. موج جدایی ها مسئولین تشکیلات را به خود آورد و تصمیم گرفتند با کنترل و توجیه و ایجاد کارهای انگیزشی و ایدئولوژیکی مانع از جدایی آنها شوند. مسئولین ارشد قرارگاهها اعضا را قبل از رفتن برای مصاحبه به اتاق هایشان صدا می زدند و به آنها چنین القاء می کردند که در حال رفتن به میدان جنگ هستند! آنها باید با بیانات احساسی و یا خاطراتی از خانواده هایشان اعضای مصاحبه کننده وزارت خارجه را تحت تاثیر قرار داده و حتی به گریه می انداختند.

مرحوم حسن شرقی که در قرارگاه 7 با ما بود بعد از توجیهات بهمراه تعدادی دیگر سوار بر خودرو آیفا و در حالیکه آنها را از زیر قرآن رد کرده و برایشان بخور دود کردند از قرار گاه خارج شدند. من با توجه به موضوع مسئله دار بودن حسن و اینکه بقول تشکیلات همیشه روی میز مسئولین بود انتظار داشتم که از مصاحبه برنگردد و به آمریکایی ها پناهنده شود ولی ظهر در میان تعجب او را در سالن غذاخوری دیدم. مسئولین از برخورد او در جریان مصاحبه و دفاع جانانه اش از انقلاب مریم و تحت تاثیر قرار دادن مسئولین وزارت خارجه داستانها ساخته و به خورد اعضا دادند. در گام بعد فرماندهان مرحوم حسن شرقی را بعنوان فرد شاخص مصاحبه ها برای ایجاد انگیزش در میان نیروهایی که برای مصاحبه آماده میشدند، می بردند. مدتی بعد از فرمانده حسن شنیدم که حسن مجدداً مسئله دار شده و در محفل هایی که با دوستانش داشته، گفته من جداشدن را به فرصت بهتری موکول کرده ام و تحت هیچ شرایطی در تشکیلات نمی مانم.

در حقیقت وی برای خریدن زمان و منحرف کردن توجیهات مسئولین و فرماندهانش خود را مدافع انقلاب مریم جا زده بود. حسن در ادامه همچنان بعنوان یک فرد معترض و مسئله دار ذهن مسئولین را بخود مشغول کرده بود. تا اینکه وقتی به ایران آمدم، شنیدم در سال 91 از این تشکیلات نفرت انگیز جداشده و به ایران برگشته است.

تصمیم قاطع او برای جدایی و گفتن نه به رجوی تمامی ترفندهای فریبنده مسئولین تشکیلات رجوی را که می خواستند وی را به بهانه های مختلف مجبور به ماندن کنند، نقش بر آب کرد.

یادش گرامی روحش شاد

علی اکرامی