خاطرات علی پوراحمد عضو پیشین فرقه مجاهدین از عملیات فروغ جاویدان
دردرونم بشدت غوغایی بودواینکه عملیات سرنگونی با 5 هزاررزمنده که البته یک سوم آن سالمند؛ اسیرجنگی بی انگیزه ؛ هوادار بی تجربه جنگی اعزامی ازخارج کشور و با کدام سلاح وتجیهزات پیشرفته جنگی وبا کدام طرح نظامی منطبق با علم فرماندهی عملیاتی که رجوی تشنه قدرت بویی ازآن نبرده بود وبالاخره آویختن به صدام که خود دشمن مردم ایران وقاتل هزاران ایرانی بود ودهها سوال وابهام دیگر………
فروغ بی فروغ و چند سئوال از رجوی
دقیقأ رجوی تلویحأ به اعضای فرقه و ارتش خصوصی گفت اجازه او دست صدام است ومرز باز نیست و دیدیم که رجوی در روزآخر و سقوط صدام هم نتوانست به مرزها نزدیک شود. چون فکر می کرد مثل فروغ اول اگر شکست بخورد و بدون اجازه صدام به مرزها زده باشد راه بازگشتی به عمق عراق نخواهد داشت و درآن وسط کاملا نفله می شود.
تب قدرت؛ عملیات فروغ
افراد جدید وقتی که این دو فیلم رو میبینن همش در تناقض این هستن مسعود رجوی دیگه چه جور آدمی هست وقتی دم از برابری می زنه وآن سوی دیگر همه رو وادار به طلاق اجباری می کنه. چرا خودش طلاق نگرفت؟ چراهای زیادی پیش اومد اما واسه توجیه کردن و بستن ذهن ما گفتن شما حالا نمی فهمید بعدا وقتی انقلاب خواهر و برادر (مریم و مسعود) رو درک کردید جواب خودتان رو می گیرید و از همه جالب تر و قتی جواب قانع کننده ای می خواستیم می گفتن ارتش چرا ندارد
فروغ خاموش جاویدان
دیگر اثری از اهالی نبود اما صدای انفجار همه جا را پر کرده بود. از این پس آنچه به سمت ما می آمد کامیون هایی بود که زخمی ها را بار زده و به عقب بازمی گشت. نگران شده بودم. قرار نبود توقفی در مسیر داشته باشیم و حرکت ما تا تهران یکنواخت بود. اما ساعتها در گردنه معطل بودیم و حالا هم نه تنها اثری از حرکت نبود که مدام کشته ها و مجروحین را منتقل می کردند. بالاخره فرمانده تیپ ما (فاطمه رمضانی) آمد و توضیح داد که بچه های جلودار درگیر شده و نیازمند کمک هستند. تنگه بسته شده و ما باید مسیر را باز کنیم…
خاطراتی از فضای بعد از فروغ جاویدان از قرارگاه
نشست جمعبندی عملیات دورغ جاویدان که قرار بود مدت چهار روز با تمامی نفرات برگزار شود که هرروز میان گین ۱۵ ساعت بود. اما از آنجائی که اکثر نفرات که صحبت می کردند درواقع مسعود رجوی و سیستم فرماندهی را بی کفایت می دانستند و شخص رجوی به صلابه کشیده می شد، با هیچ گونه تهدیدی هم نفرات از نظراتشان کوتاه نمی آمدند و تماما مقصر سران را می دانستند. بعد از پایان دومین روزبه بهانه اینکه برای مسعود رجوی کاری دیگر پیش آمده!!! نشست را به بعد موکول کردند که ادامه آن نشست دیگر برگزار نشد.
فروغ جاویدان یا دروغ و دجالی و اوهام رجوی
با شکست سرانجام این استراتژی و غلط از آب در آمدن حسابها و شعر و شعارهای جنگ طلبانۀ بیست ساله اش با توافق اتمی صورت گرفته که نتیجۀ تلاشها و مبارزات خود مردم ایران در داخل کشور می باشد و این را به خوبی می توان از خوشحالی و رقص و پایکوبی مردم به دنبال این توافق دید، پایان و فرجام خود و فرقۀ خود ساخته اش را نظاره می کند تا اینکه امروز به جایی رسیده که در سالروز این فاجعه که از قرارگاه اشرفش شروع شد در فرار گاه و نهانگاه امروزش بدون هیچ ظهوری با صدا یا سیما! پیامی داده و مانند «دیکتاتور بزرگ» در فیلم چارلی چاپلین بعد از شکست و از دست دادن تمامی ارتش صدام ساخته و عاریتی اش در اوهام خودش با هذیان گویی فرمان و دستور حرکت به ارتش آزادی و هسته های داخل! و یکانهای فدائی! و خیزش به مردم می دهد!!
عکس وارهای از فروغ جاویدان مجاهدین خلق
همان شب پدر و مادرها برای خداحافظی از بچههایشان که در محلی بصورت پانسیون نگهداشته میشدند و فقط بعد از ظهر پنجشنبه و روزهای جمعه را با پدر و مادرشان میگذراندند، میروند. بچههای کوچکتر هنوز قادر به درک قضایا نیستند، ولی آنها که بیش از ۱۲-۱۰ سال دارند خیلی خوب میفهمند که معنی این خداحافظی چه میتواند باشد و علیرغم موج تبلیغ بی امان و فضای حماسی ساخته شده، اضطراب بر چهره بچهها موج میزند. بخصوص که مسئولین از بچه های ۱۱-۱۲ سال به بالا، برای تدارکات و جابجائی جعبه های فشنگ و درست کردن ساندویچهای سفر مرگ و زندگی پدر و مادرهایشان استفاده کرده بودند.
عملیات فروغ خود زائده جنگ بود نه کمتر و نه بیشتر
اکنون بعد ازگذشت سال ها و دور شدن از فاجعه که رجوی اعضاء را به قتلگاه برد شاهد هستیم که هیچ چیز ازآن قدرت نمایی پوشالی باقی نمانده و رجوی در یک بن بست استراتژیکی و سیاسی گرفتار آمده است و بیمه نامه دروغ جاویدان نتوانست هیچ توجیه و دست آوردی را برای رجوی به ارمغان بیاورد و به ثبات او در عراق کمک کند و تنها عایدی او فرار خودش و تن دادن به خروج ازاشرف و رفتن به اردوگاه یا کمپی است که همه فرقه را در برزخی گذاشته و نمی دانند سرنوشت زندگی خفت بار آنها به کجا خواهد انجامید.
فروغ جاویدان یا مرصاد یادآور روزگار تلخ و تلف شدن ۱۵سال از بهترین دوران من؟!
رجوی بدون نقشه و طرح از پیش تعیین شده، نیروها و تجهیزات را در مسیری مستقیم وارد ایران کرد اما خودش وارد درگیری نشد، به همین خاطر افراد پس از درگیری با نیروهای ایران غافلگیر و پس از کشته و زخمی دادن، رجوی پس از سه روز دستور عقب نشینی داد و نیروها عقب نشستند و از مرز ایران مجددا وارد عراق شدند. متاسفانه رجوی به تنها چیزی که فکر می کرد تهران بود نه جان افراد.
به بهانه سالگرد عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)
در این عملیات خون بسیاری از بیگناهان بر زمین ریخته شد از افراد غیر نظامی و بیگناه گرفته تا اعضایی که نمیتوانستند ذره ای با کارهای مسعود رجوی مخالفت کنند و هرکدام ازآنان به نحوی مجبور به شرکت در این عملیات شده بودند چه نفراتی که از خارج کشور به اسم آ موزش یک ماهه به عراق آورده شده بودند و یا اسرایی که رجوی شرط آزادیشان را شرکت در این عملیات گذاشته بود
در پس دود و دم تبلیغات عملیات مرصاد (فروغ جاودان) فرقه رجوی چه می گذشت
اعلام آتش بس بین عراق و ایران تمام رشته های رجوی را پنبه کرد و راهی جز خودکشی سیاسی و قتل عام نیرو های خود را نداشت، میخواست وانمود کند ارتش آزادیبخش و مجاهدین زائیده جنگ نیستند و بعد از آتش بس هم امکان جنگ مسلحانه وجود دارد. صد البته انتظار نداشت از عراق و فرماندهان نظامی و وزارت دفاع عراق هم رکب بخورد که خورد