فروغ جاویدان یا افول انسانیت فرقه رجوی – قسمت اول

تاریخ همیشه نشان داده که خیانت و عصیان جایی نداشته و فرد خیانتکار همیشه مورد غضب خداوند و همچنین انسانهای آزاده قرار میگیرد. در مورد سازمان ضد بشری مجاهدین نیز این بحث صدق میکند که این فرقه غیر اخلاقی و غیر انسانی با وجود حمایتهای همه جانبه حامیان تروریست و بخصوص صدام ملعون نتوانست در عملیات غیر مهندسی شده مرصاد که خودفروختگان رجوی آنرا با نام فروغ جاویدان میشناسند پیروز میدان باشد و این ارتش و نیروهای مردمی و نظامی بودند که پیروز میدان شدند .

شکست در عملیات مرصاد مصداق بارز آیه 14 از سوره توبه میباشد که خداوند در ان میفرماید : با اینها ( دشمنان ) بجنگید ، من اینها را به دست شما عذاب میدهم و دل های مومن را شفاء میدهم و به شما پیروزی میدهم. فرقه خائن رجویسم در طول عملیاتی که هیچ گونه اطلاعات نظامی از آن نداشت و عامل اصلی شکست ان بود ، بدست مردمی که جانشان را برای انقلاب نثار میکنند تار و مار شدند و شکست سنگینی خوردند که هم اکنون که بیش از 30 سال از آن واقعه میگذرد هنوز هم یادآوری آن برای عناصر جدا شده فرقه دردناک میباشد .

آقای عبدالحمید رئوفیان یکی از اسیرانی میباشد که در جریان خدمت مقدس سربازی بدست سران فرقه رجوی اسیر گردید و وی از جمله نفراتی بود که سرکرده سازمان او را با دروغ و تزویر به عملیات فروغ جاویدان برد که ماجرا را از قول خود او میخوانید .

وی با کشیدن آهی اینگونه جواب میدهد: در سال 1367 به اسارت مجاهدین در آمدم و تقریبا دو ماهی در پادگان نظامی اشرف بودم که یک روز همه نفرات اسیر مانند خودم را در میدان پادگان اشرف جمع نمودند و فردی که نام مستعارش عادل بود شروع به سخنرانی نمود که ایران و عراق دارند آتش بس میکنند و ما میخواهیم از این فرصت کوتاه استفاده نموده و به ایران حمله کنیم و همه شما مطمئن باشید که پیروزی از ان ماست و ما قوی هستیم و هر کدام از شما نیز در این عملیات شرکت داشته باشد تا هر کجا که خواست او را میفرستیم و چون در ان زمان تمام فکر و ذکر ما رفتن به خارج بود آنها از این موقعیت استفاده نمودند و چند روز با همین وعده هایی که بعدا مشخص شد تماما دروغی بیش نبوده ذهن ما را آلوده کردند و همه اسیران جنگی را که در اختیار داشتند با همین ترفند به عملیات مرصاد کشاندند.

من که در حال و هوای خارج شدن از این اردوگاه بودم و وعده خارج رفتن نیز به ما داده شده بود ، بنابراین تصمیم گرفتم به آنها جواب مثبت بدهم و با خودم گفتم که در این عملیات شرکت میکنم و بعد به خارج رفته و زندگی برای خودم مهیا مینمایم و این نیز یک فریب دیگر از رجوی بود .

بعد از ثبت نام برای شرکت در عملیات مرصاد چند روزی به ما آموزش نظامی و کار با تفنگ دادند و پس از گذراندن این مرحله به ما نارنجک و تفنگ دادند و در همین حین نیز تعداد قابل توجهی ( 15000 هزار نفر ) از خارج آوردند که به آنها دم فروغی میگفتند و هیچ گونه آشنایی با جنگ و تفنگ نداشتند و آنها را با همان وعده های دروغینی که به ما داده بودند، این چنین گول زده بودند که بیشتر آنها نیز از افراد جوانی بودند که میلیشیا مینامیدند و در عرض دو ساعت به آنها تیراندازی و آموزش نظامی دادند که فرد هیچ گونه آشنایی قبلی نیز نداشت و خام خام بود ..

بعد از آنکه به همه سلاح و نارنجک و جیره غذایی و آب دادند ، همه را سوار ماشین نمودند و من راننده جیب دوشکا بودم و به ستون شده و حرکت نمودیم و از جلوی جایگاهی که برای مسعود رجوی خائن و زن جانی او درست کرده بودند عبور کردیم که البته بعد از این به اصطلاح رژه بسیاری از خودروهای نظامی فرقه یکی پس از دیگری خراب میشد و میماند و نمیتوانست به مسیر ادامه دهد

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.