غروب جاویدان یک ابر قدرت در 48 ساعت؟!

3 مرداد 1367 همه چیز آماده شد برای یک عملیات جدید،هماهنگی های لازم با صاحبخانه (دولت عراق)، به عمل آمد. این پیام از جانب مسعود رجوی برای تمامی نیروها قرائت شد:
«طلسم جنگ در حال شکستن است. باید ضربه کاری را بزنیم».
به محض صدور فرمان لازم، نیروهای سازمان، خط مرزی را در نوردیدند و با استفاده از خودروهای وانت که بر روی آنها مسلسل‌های سنگین نصب شده بود و همچنین با استفاده از نفربرهای زرهی و زرهپوش‌های چرخ‌دار روسی و فرانسوی، پیشروی مکانیزه سریع خود را آغاز کردند. در موج اول حمله حدود ۲۲۰۰ نیروی مسلح زن و مرد حضور داشتند.
هواپیماهای جنگنده «میگ ۲۳» و «میراژاف یک» عراقی برای حفاظت از نیروهای عمل کننده در برابر دخالت احتمالی نیروی هوایی ایران، اقدام به پروازهای گشتی مسلحانه و برقراری پشتیبانی هوایی نزدیک کردند. پیشروی اولیه سبب شد تا این نیروها بمانند یک نیروی کاملاً غافلگیر کننده و قوی پیشروی کنند و به شهر اسلام آباد واقع در ۱۰۰ کیلومتری (خط حرکتشان) دست یابند. آنها نیروهای موجود در این شهر را غافلگیر کردند و پادگان، مناطق و موقعیت‌های حساس این شهر را ظرف مدت زمان کوتاهی (چند ساعت) به اشغال خود در آوردند. نیروهای بعدی با بهره‌گیری از موفقیت‌های به دست آمده، در چارچوب برنامه تعیین شده برای دستیابی به شهر تهران! حمله خود را آغازکردند. بدیهی بود که در پشت سر خود، از هیچ‌گونه اقدام دفاعی یا نیروی تامینی در جاده‌ها برخوردار نبودند.
مسعود رجوی در شب آغاز عملیات گفت:
« براساس تصمیمات اتخاذ شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید… کاری که ما می خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند… از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند! و پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد… علاوه بر آن، ضد هوایی و موشک سام ۷ هم که داریم… هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به‌همراه ستون‌ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین‌ها به صورت ستون حرکت می‌کنند!!!»
در چارت مربوط به این عملیات، فرماندهی کل در راس آن قرار داشته و از طریق مسئولین محورها، عملیات را هدایت می کردند. برای هر محور به تناسب اهمیت ماموریت، دو یا چند تیپ در نظر گرفته شده بود. فرماندهان محورها و ماموریت آنها عبارت بودند از:
1- مهدی برائی، فرمانده محور اول و مسوول تسخیر اسلام آباد
2- ابراهیم ذاکری، فرمانده محور و مسئول تسخیر باختران
3- محمود مهدوی، فرمانده محور سوم و مسئول تسخیر همدان
4- مهدی افتخاری، فرمانده محور چهارم و مسئول تسخیر قزوین
5- محمود عطایی با معاونت حسین ابریشم چی، فرمانده محور پنج و مسئول تسخیر تهران.
علاوه بر محورهای فوق، ثریا شهری مسئول کل تدارکات، محمدعلی جابرزاده انصاری مسئول تبلیغات، محمد سید المحدثین مسئول کل سیاسی و شهرزاد حاج سید جوادی به عنوان مسئول دفتر انتخاب شده بودند.
نیروهای مجاهدین بدون مانعی جدی تا عمق ۹۰ مایلی خاک ایران پیش رفتند. مجاهدین پیش بینی نموده بودند با اشغال منطقه، مردم به حمایت از آن‌ها خواهند پرداخت ولی بر خلاف انتظار کردهای منطقه به مقاومت پرداختند که همین مقاومت محدود محلی سرعت پیشرفت ستون نظامی مجاهدین را محدود نمود. بااینحال نیروهای رجوی توانستند شهرهای قصر شیرین، سرپل ذهاب، کرند غرب و اسلام‌آباد غرب را اشغال و تخریب کرده و به سرعت از طریق بزرگراه به سمت کرمانشاه پیش روی کنند!
در نقطه مقابل جمهوری اسلامی، عملیات مرصاد را آغاز کرد و مقابل نیروهای سازمان صف آرائی کرد:
این عملیات سه روز به طول انجامید. در روز اول هدف سد کردن هجوم مجاهدین خلق بود. در این روز نیروی هوایی ارتش وارد عمل نشد زیرا در آن زمان پایگاه نوژه بمباران شده بود و انجام عملیات پاکسازی باند فرود قدری فرصت را از آنها گرفت. به همین دلیل نیروی هوایی با یک روز تأخیر عملیات را آغاز کرد. در روز دوم، حرکت نیروی زمینی ارتش صورت گرفت که با پشتیبانی نیروی هوایی و هوانیروز همراه شد و در روز سوم یگانهای مجاهدین خلق به کلی منهدم شدند.
شکست در عملیات فروغ، سبب شکسته شدن ابهت رجوی در ذهن شمار زیادی از نیروهایش و ریزش سازمان شد بطوری که شمار زیادی از اعضا و هواداران سازمان جدا شدند!
در توجیه شکست عملیات، رجوی گفت: تمامی اتکاء ما به ارتش و ایدئولوژیمان بود و روی عناصر سیاسی کار جدی انجام نداده‌ایم!
یکی از پیامدهای این عملیات، زیر سئوال رفتن خط استراتژی سازمان، به تبع آن زیر سئوال رفتن رهبری مسعود رجوی بود! سازمان استراتژی‌ و برنامه‌های مختلفی را از ابتدای تاسیس و خصوصا پس از پیروزی انقلاب مورد آزمایش قرار داده بود که با ورود به فاز جدید و تشکیل ارتش آزادیبخش، همه آنها را به نوعی مردود و بی‌جواب یافته بود و تنها راه مبارزه و براندازی نظام را مبارزه مسلحانه و جنگ نوین ارتش آزادیبخش دانسته بود.
سازمان با مطرح کردن این قضیه که صلح طناب دار ایران است و هیچ گاه صلح نمی‌کند، اقدام به عملیات های مختلف و نهایتاً چلچراغ و فروغ کرد که در عملیات فروغ جاویدان هم با شکست مواجه شد.
لذا برای جبران این مساله، رجوی علت شکست و ناکامی را در پرسنل سازمان و بی‌ایمانی و ضعف آنها اعلام کرد و گفت:
“اگر ایراد و مشکلی هست در خود شماست؛ خط مشی ما مشکلی نداشته است “!!!
و در این سرفصل بود که جدی ترین بحث، ” بحث طلبکاری ” اعضاء از مسعود رجوی روی میز سازمان مطرح شد!
پس از برگشتن از عملیات فروغ جاویدان هر کس سراغ زن یا شوهر خود را می گرفت، بلافاصله مارک “طلبکار ” می خورد و به او یادآوری می شد که همسر او ” متعلق به رهبری بوده ” و شخص مزبور هیچ حقی ندارد که در باره او سئوال کند!!!
اعضای گروه بزودی مجبور شدند که بفهمند که بجای سئوال از رهبری، خودشان ابتدا باید پاسخگو باشند که چرا در پشت ” تنگه ذهنی خانواده ” گیر کرده بودند؟! و نتوانستند مریم مهرتابان آزادی! را به تهران برسانند!!!
دیگر پیامد عملیات، محکومیت سازمان و عملیات فروغ از جانب گروه های اپوزیسیون بود. عمده گروه های مخالف جمهوری اسلامی نظیر حزب دموکرات کردستان، چپی‌ها و سلطنت‌طلبان، عملیات فروغ را نتیجه‌ توهمات و خیال‌پردازی‌‌های رجوی دانستند و حتی برخی سازمان را عامل ایجاد وحدت در جمهوری اسلامی اعلام کردند!
پیامد دیگر عملیات فروغ جاویدان تلفات زیاد آن عملیات بود. سازمان مجاهدین ۱۳۰۴ نفر کشته خود را رسما تائید و عکس و زندگی‌نامه شان را منتشر کرده است. از مجموع ۵۱ نفر هیات اجرایی سازمان (مرکزیت) حداقل ۳۳ نفر از آنها در صحنه عملیات حضور داشته‌اند که ۱۶ نفر آنان کشته شدند. لذا حجم ضربه به بدنه‌ سازمان ۵۰ تا ۶۰ درصد بوده و به کادر مرکزی سازمان حدود ۳۰ درصد ضربه وارد شد، که این تعداد علاوه بر مجروحان و از کار افتادگانی است که به عقب انتقال داده شدند.
اهداف سازمان برای حمله به ایران:
اعلام دولت موقت جمهوری دموکراتیک – مثلا اسلامی در کرمانشاه پس از فتح این شهر- شکستن مثلا طلسم اختناق در ایران، امضاء پیمان صلح با عراق، تصرف تهران و ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی ایران از جمله اهداف سازمان و رهبری آن برای حمله به ایران بود.
از سویی دیگر فرماندهان نظامی ایران به اطلاعات جامعی در مورد محور و اهداف عملیات و میزان نیروهای عمل کننده دست پیدا کردند و با به حرکت درآوردن تعدادی از یگان‌ها، که دارای ویژگی‌های حرکت سبک و سریع بودند و از وسایل نقلیه سریع و کوچک استفاده می‌کردند، واکنش سریعی در مقابل این رویداد نشان دادند. تعدادی از ارتفاعات و تقاطع جاده‌های ارتباطی در فاصله بین اسلام آباد و کرمانشاه را به کنترل خود درآوردند و با نیروهای مقدم مجاهدین درگیر شدند. آنها توانستند تا هنگام آمادگی و تجمع نیروهای دیگر از مناطق مختلف در محور عملیات، نیروهای سازمان را زمین‌گیر و خطوط ارتباطی آنها را در چند نقطه قطع کنند.
“هاروی موریس از روزنامه “ایندیپندنت” طی تحلیلی در مورد اهداف و استراتژی مجاهدین نوشت:
“استراتژی فعلی مجاهدین و عراق، ظاهراً ایجاد یک منطقه آزاد شده در دست مجاهدین است تا از این طریق، سازمان مخالف رژیم ایران، نقشی در توافق نهایی صلح داشته باشد. ”
روزنامه “لوموند” حدود یک ماه پیش از عملیات مشترک عراق و فرقه ی رجوی، تصریح کرده بود که “ارتش آزادیبخش ملی ایران” به عنوان جزیی لاینفک از آرایش نظامی ارتش عراق است و هر گونه فعالیت نظامی آن، بدون اجازه فرماندهی عالی عراق قابل تصور نیست. در همین راستا، خبرگزاری رویتر به نقل از دیپلمات ها اعلام کرد، با توجه به گفتگوهای صلح که در مقر سازمان ملل در نیویورک ادامه دارد، دیپلمات ها گمان می کنند که بغداد از ارتش آزادیبخش ملی برای حفظ فشار نظامی بر تهران استفاده می کند.
براستی انهدام نیروهای سازمان، با این سرعت و وسعت امکان پذیر نبود، الا با رهبری منحصر بفرد مسعود رجوی!
درس بزرگ تاریخ هم به سازمان و رهبری آن این بود که:
نتیجه اتخاذ یک استراتژی غلط توسط رهبر! و هم پیمان شدن و مشترک المنافع کردن خود با دشمن بالقوه یک ملت، نتیجه ای جز نابودی و فنای استراتژیک نخواهد داشت…
فرید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.