خاطره ای از دستگیری مریم رجوی و ظلمی که به اعضا شد
بچه های سازمان را و خود ماها را با فشارهای مختلف مجبور میکردند که در گزارشی و بطور رسمی اعلام کنیم که حاضریم برای آزادی مریم در هر جای جهان خودسوزی کنیم.و اگرهم کسی این گزارش و درخواست را نمیداد دوباره مورد همان فشارهایی که در بالا توضیح دادم قرار میگرفت! کما اینکه تعدادی هم در فرانسه ودر خیابان بطرز وحشتناکی خود را بآتش کشیدند و جان باختند.
کانون فساد، از دیدگاه آقای رجوی
یکی دیگه از بچه ها گفت:میخواهم که دخترت سرش به تنش نباشد.مگر خون دختر تو از خون برادرمسعود رنگینتره؟چرا ساکتی؟چرا جواب نمی دهی؟بعد خواهر سمیرا که این سناریو را برایم چیده بود تا اول شخصیت مرا له و لورده کند گفت: به به چشمم روشن. چی چی؟ خانواده؟ توبه جای عکس رهبری رفتی عکس دخترت را لای قرآن گذاشتی؟خجالت نمی کشی؟
خاطرات الهه قوام پور – قسمت پنجم
ضمن احوالپرسی خواست که من با آنها بروم. من گفتم سفارش صبحانه داده ام، بعد از صبحانه می آیم. برادر مجاهد گفت وقتیکه قهوه چی بیاد و ببینه که شما نیستید صبحانه را بر میگرداند. گفتم خوب معلوم است که بر میگرداند ولی عمل من یک توهین و بی ادبی است. چون من سفارش صبحانه داده ام. اما برادر مجاهد گویا حرفهای من ارزش یک پاپاسی هم برایش نداشت و از همسرم خواست بچه را بغل بگیرد و برویم. و از همان آغاز، قدرت و اراده را از من و همسرم ربودند و بدون توضیح و خداحافظی بیرون آمدیم.
خاطرات الهه قوام پور – قسمت چهارم
هر روز به من زنگ میزنند و مزاحمت ایجاد میکنند و من گفتم سازمان است که میخواهد شما با انها همکاری کنی او هم گفت اصلا میدونی چی میگی؟ و گوشی را قطع کرد من از اتاق بیرون امدم و یک احساس تحقیر و نیرنگ را از طرف این جریان احساس کردم. قبل از تماس برای مسئول ارتباطات توضیح دادم که نتیجه همان خواهد شد که اتفاق افتاد ولی گوش شنوایی نبود که بشنود و درک کند در هر صورت نفرت و بی اعتمادی شدیدی به این جریان از اینجا در درونم شکل گرفت.
خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت یازده
مسئولینی که قبلا پیش رهبر عقیدتی کاملا توجیه شده بودند فضائی پدید آوردند که یکدفعه متوجه شدیم همان مبارزان و قهرمانان و گوهران بی بدیل زمان تبدیل شدند به افرادی بی شرف، بی ناموس، بی همه چیز، آشغال و هزار و یک فحاشی دیگر که نصیب شان شد. اینها همان اعضای سازمان هستند که به خاطر حرف مریم در نشست متقاعد شده اند صادقانه یا فریبکارانه اعتراف کنند و حال میبایست به بدترین شکل تحقیر و له شوند.
خاطرات روزگار غریب اسارت در اشرف – قسمت دوازدهم
تملق گویی و چاپلوسی یکی از ویژگیهای خاص در دستگاه تشکیلات مجاهدین است. تملق گویی از رجوی و پس از آن از مسئولین بالای آن بخصوص زنان سطح بالا یا بقول خودشان”شورای رهبری”. البته این نکته جدیدی نیست این رسم همه دیکتاتورهای تاریخ بوده و هست. رسمی که همیشه می بایست از دیکتاتور بزرگ تملقگویی و چاپلوسی کرد تا خود را به بالا کشید و به او نزدیک کرد.
خاطرات روزگار غریب اسارت در اشرف – قسمت یازدهم
رجوی دستور داد که تمام پرونده های افراد و پروسه زندگیشان یکبار دیگر مرور شود. و کمیته ای تشکیل شد که کارشان مطالعه و مرور پرونده نفرات تشکیلات بود در پروسه هرکس یک نقطه ابهام داشت و اینکه از فلان سال تا فلان سال کجا بوده سریع او را دستگیر می کردند و به زندان می بردند. حدود چهارصد الی پانصد نفر در این جریان دستگیر شدند و برخی از آنها شکنجه های فراوانی تحمل کردند
خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت دهم
قرعه کشی شروع می شود البته در قرعه کشی اسامی تمامی نفراتی که بعد از عملیات موسوم به فروغ به سازمان پیوسته اند، بیرون آمد. سناریو این بود که بچه ها بیائید پیام رهبری را درک کنیم می خواهیم عملیات های نامنظم را شدت ببخشیم هر کس تقاضای شرکت در عملیات دارد گزارش درخواست بنویسد ما رسیدگی می کنیم. بعد از پیام مسئولین بالا و در نهایت سخنان مریم، بچه ها اسم نویسی می کنند اما نفراتی که از قبل انتخاب شده بودند جمع آوری شدند. یکسری از بچه های همه جا بی خبر نیز مات و گیج بودند که وای چرا ما ماندیم لابد روی ما حساب نمی شود و…؟
خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت نهم
خیلی از مواقع عراقی ها تردد را منتفی یا به تعویق می انداختند. یکی از بچه ها در در نشست مطرح کرد که فرمانده عراقی ابو امجد تردد را منتفی کرد و او چنین حقی را نداشت نباید چنین کاری می کرد؟ انسیه نوید فرمانده حفاظت ترددات گفت: ما هر کاری بکنیم و هر جائی برویم تحت امر اینها (عراقی ها) هستیم که در این موقع محمد ترکمن آهسته به من گفت: مزدوری شاخ و دم دارد؟
خاطرات روزگار غریب اسارت در اشرف – قسمت دهم
سازمان مجاهدین که از نظر من در ریاکاری و فریب سرآمد روزگار است در موقعیتی قرار گرفته بود که نمی دانستند به لحاظ سیاسی چه موضعی بگیرند. یعنی همیشه با حمایت علنی از صدام البته در کنار آن شعار وطن پرستی و ایران دوستی سعی می کردند چهره واقعی خود که وطن فروشی و مزدوری برای صدام در ازای ماندنشان در عراق بود را بپوشانند. ولی این بار دیکتاتور عراق کاری کرده بود که حتی مزدوران حلقه به گوشش یعنی رجوی و رهبران سازمان مجاهدین نیز حاضر نبودند از آن حمایت کنند. بقول رجوی صدام «جزام» شده بود.
خاطرات اعزام اولین اکیپ خانواده ها به اشرف
ما به مقر بازگشتیم خانواده ها تاثیر به سزایی در روحیه افراد گذاشته بودند یک سری افراد در مقر بصورت محفلی به هم دیگر می گفتند که ای کاش خانواده ما به ملاقات ما بیاید. ارتباطی که چندین سال قطع بود مجددا وصل شد. این موضوع میز سازمان را چپه کرد در نشست های کله خوری علنا می گفتند که فکر نکنید خانواده دست از سر اشرف بر می دارد این رفت و آمدها تا زمانی که اشرف پا بر جاست ادامه دارد
خاطرات حضور در درب اشرف به همراه خانواده ها – قسمت اول
چندین خانم بسیار مسن زحمت آشپزی را متقبل شده بودند در مراودات بعدی از خود آنها شنیدم که قسم یاد می کردند تا به آغوش کشیدن عزیزانشان در جلوی درب اصلی اشرف خواهند ماند و ترفندهای مسخره سازمان از جمله به جلوی دوربین بردن بچه هایشان برای مصاحبه های تشریفاتی چند دقیقه ای را نمی پذیرند و به ازای غلط های اضافی سازمان مصمم تر فشارهای خودشان را با بیان درد دل هایشان با عزیزشان از طریق بلند گوها را افزایش خواهند داد.