قربانیانِ یک نبردِ نابرابر جداشدگان مجاهدین خلق؛ میان ترورِ شخصیت و ابزارِ پروپاگاندا
به اصل زندگی برگرد نامه اسماعیل فلاح رنجکش به ابراهیم چرم فروش عضو اسیر رجوی
خاطرات محمود عوده زاده از اعضای جداشده فرقه مجاهدین خلق – قسمت دوم
محمود عوده زاده در قسمت قبل خاطرات خود گفت: طبق توصیه دوستم به مامورین عراقی می گفتم من برای پیوستن به مجاهدین خلق اینجا آمدم. تا اینکه یک روز چشمانم را بسته و به محلی که نمی دانستم کجاست بردند. وقتی به زندان استخبارات برگردانده شدم باز مامورین عراقی شروع کردند به کتک زدن و […]
بازگشت پرویز حیدرزاده به وطن و واکنش فرقه رجوی
پرویز حیدرزاده از افراد نجات یافته از فرقه رجوی است که بعد از چند سال اعلام جدایی از این فرقه به جمع دوستان جداشده اش در آسیلا پیوست و بعد از طی مراحل قانونی و حل و فصل مسائل سفر، اخیرا موفق شد بعد از سی و اندی سال به میهن خویش باز گردد. با […]
فرار محمود دهقان نوید بخش شکستن طلسم اختناق در فرقه رجوی
همچنانکه پیشتر در دیدار صمیمانه مسئول انجمن نجات گیلان با خانواده چشم انتظار محمود دهقان مندرج در سایت نجات اطلاع رسانی شد، محمود دهقان بعد از 34 سال تحمل اسارت و بندگی در سازمان مجاهدین خلق به نقطه انفجار رسید و در یک تصمیم جسورانه اقدام به فرار از فرقه رجوی کرد و به دنیای […]
خاطرات محمود عوده زاده از اعضای سابق فرقه مجاهدین خلق – قسمت اول
من محمود عوده زاده در یک خانواده متوسط 8 نفره در شهر اهواز بدنیا آمدم. بنا به سنت خانواده در سن 15 سالگی ازدواج کردم و در ادامه صاحب دو فرزند شدم. چیزی نگذشت که به دلیل بیکاری و مشکلات اقتصادی و واقعیت های سخت دوران متاهلی زندگی برایم سخت شده بود. به همین دلیل […]
مصاحبه اختصاصی سایت نجات با هادی شبانی نویسنده کتاب مجاهدین خلق از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی
هادی شبانی متولد سال 1338 و اهل شهرستان تنکابن است. او در سال 1364 به سازمان مجاهدین خلق پیوست و در طی سال های حضور در مناسبات سازمان مسئولیت های مختلفی از جمله عضو تیم توپ 130 میلی متری در عملیات چلچراغ ، فرمانده قبضه توپ 122 میلی متری در عملیات فروغ جاویدان، فرمانده ی […]
هفت سال تجربه، برای سالها زندگی – قسمت دوم
در قسمت اول توضیح دادم که چطور بعد از یک احساس شکست در زندگی شخصی تصمیم به خروج از کشور گرفتم و رسیدم به اینکه بعد از خروج از مرز، در محاصره چند عراقی مسلح گرفتار شدم و حال ادامه ی ماجرا… *** در بازداشتگاه اطلاعات عراق با دو نفر اعدامی و یک قاچاقچی هم […]
محمدرضا ترابی از کابوسی ۱۸ ساله میگوید
محمد رضا ترابی از کودک سربازان سابق مجاهدین خلق به مناسبت زاد روز چهل سالگی خویش در شانزدهم ماه مه، در حساب کاربری خود مطلبی کوتاه اما پر محتوا به زبان انگلیسی به اشتراک گذاشت: وقتی که 17 ساله بودم پس از 8 سال جدایی از والدینم، سرانجام مادر زیستیام را دیدم. شوربختانه، شرایط چنان […]
فرار از زندان رجوی – قسمت آخر
در قسمت قبل گفته بودم پدر و برادرانم به بغداد آمده و یک هفته ای را نزد خودم بودند. جدای از صحبت های خانوادگی به من گفتند همه فامیل ها و دوستان و آشنایان مشتاق هستند شما را در ایران ببینند مخصوصاً فامیل های نزدیک. من به پدرم گفتم قصد دارم به اروپا برگردم و […]
هفت سال تجربه، برای سالها زندگی – قسمت اول
اواسط سال 1380 بود که ازدواج کردم اما به دلایل متعدد زندگی مشترک موفقی نداشتم. بعد از مدتی تصمیم گرفتم به هر قیمتی که شده زندگی جدید را در خارج از ایران آغاز کنم. من تا حدی با شرایط اخذ پناهندگی از کشورهای دیگر آشنایی داشتم. می دانستم که کیس سیاسی بیشتر قابل قبول است […]
نامه مدیرعامل انجمن نجات به خانواده حمید نوری
با سلام خدمت خانواده محترم آقای حمید نوری ابراهیم خدابنده مدیر عامل انجمن نجات در ایران هستم. انجمن نجات متشکل از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق و همچنین خانواده های اعضای فعلی می باشد که در جهت آشکار نمودن ماهیت واقعی فرقه رجوی تلاش می کند. من 23 سال از عمرم را (1359 تا 1382) […]
روزی که مرا برای تماس تلفنی با خانواده ام به بغداد بردند
در زمان حضورم در فرقه رجوی و بعد از عملیات دروغ جاویدان زیر فشار روحی بودم. چند بار از سران فرقه درخواست کرده بودم مرا به خارج از عراق بفرستند که موافقت نکردند. روزها در پادگان اشرف خیلی به من سخت می گذشت. هر نقطه از پادگان اشرف را چک می کردم راه فراری برای […]
تماسی که به لحاظ عاطفی من را به خانواده ام پیوند زد – قسمت سوم
در قسمت قبلی خاطراتم تا جایی گفتم که برای اولین بار با خواهرم از طریق تلفن صحبت کردم: آن طرف خط کوچک ترین خواهرم بود که در اصطلاح فرهنگ رایج جامعه ته تغاری خانواده ما بود. وقتی خانواده را ترک میکردم 10 سال داشت. هنوز همان چهره با همان سن و سال در نظرم تداعی […]

