برادری محروم از آزادی گفتگو با مجتبی نوری برادر حمید رضا نوری اسیر در کمپ آلبانی
مادری در فراق درگذشت تسلیت به مناسبت درگذشت مادر علی ابریشمکار
به یاد مادر فرزان پورعابد مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام
پدرم سالهاست این مسیر پر از رنج را به خاطر تو می آیم!!!
به انتظار آمدنت هستیم. پدرم اینجا سرزمین تو نیست. خانه تو اینجا نیست. خانه تو همان منطقه بخش الوار است. گندم زارهای طلایی منتظر دستان پر مهر تو هستند. پدرم اینجا چرا درخت می کاری؟؟؟ تو خودت هزاران اصله درخت داری در سرزمین آبا و اجدادی مان. پدرم درپشت این حصارهای سنگی به انتظارات مانده ام…نگاهم کن… صدایم کن…
حضور گرم خانواده ابراهیم جدی در جمع خانواده های مستقر تبریزی در جلوی درب کمپ لیبرتی
خانواده یکی از اعضای فرقه تروریستی رجوی بنام ابراهیم جدی معروف به دکتر حمید قرارگاه اشرف سابق در طی الحاق وی به این گروه تروریستی متحمل زحمات زیادی شده اند. از یکسو یکی از برادران اش به جهت حضور در درگیری های نظامی کشته شده واز آن سوی یکی از برادرانش بنام بیوک جدی در سنین کم جوانی به جهت بی تجربگی وحضور در تیم نظامی واقدامات فاز نظامی سازمان تروریستی رجوی چند سالی را در حبس بوده است.
نجوای پرچم ها؛ دلنوشته ای از خانم هما ایرانپور
پرچمهای سر به فلک کشیده سه رنگم قسم به رنگ سرخ و سبز و سفیدتان که نیروی عشق خستگی ناپذیرست و توقف نمیشناسد هرچند آخرین بار است که این راه را برای نجات عزیزانم میپیمایم اما خدا گر ز حکمت ببندد دری…ز رحمت گشاید در دیگری… به برافراشتگیتان ادامه دهید تا باز گشتم به وطن…خدارا چه دیدید شاید این بار دست پر باز گردم به آغوش وطن…
گزارش تصویری از تلاش خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی
گروهی شامل حدود 200 تن از خانواده های اسرای ذهنی و عینی گرفتار در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی، جهت دیدار با عزیزان خود به بغداد آمده و امروز بعد از ظهر به عنوان ششمین تلاش مستمر خانواده ها به مقابل درب اردوگاه مراجعه کردند. این خانواده ها که از استان های تهران، اصفهان، فارس، خراسان رضوی، خوزستان، آذربایجان شرقی، کرمانشاه، مازندران، گلستان، سیستان و بلوچستان، یزد، و زنجان آمده اند طی روزهای پنجشنبه، جمعه و شنبه به تدریج وارد بغداد شده و امروز برای تلاشی دیگر عازم لیبرتی گردیدند.
فریاد خانواده های تبریزی به گوش می رسد…
همهمه زیادی محوطه سوارشدن اتوبوس را پر کرده بدرقه کنندگان خانواده ها آرزوی سرسلامتی برای مسافران و عزیزان خود دارند تا با سلامتی راهی کمپ لیبرتی در نزدیکی فرودگاه بغداد بشوند. خانم خوب زمانی از بیماری چند ساله اش میگوید که بخاطر فراق برادرش یوسف که هم اکنون از ساکنین کمپ لیبرتی است برایش بوجود آمده است. می گوید ایندفعه با چنگ و دندان و تا اخرین رمق برای دیدارش اقدام خواهد کرد.
حضور موثر خانواده های استان آذربایجان شرقی در مقابل کمپ لیبرتی
در روز یکشنبه مورخ 10/05/1395، بدون توجه به گرمای طاقت فرسای عراق، با به هیچ گرفتن خطرات تروریستی موجود، لاقیدی به کهولت سن و بیماری های متعدد، گروهی از خانواده های آذربایجان شرقی مرتبط با اسرای رجوی درکمپ لیبرتی، در مقابل این کمپ ترانزیتی که باند رجوی بطور جاهلانه وبی رحمانه ای درتلاش دائمی کردن آن بود، گرد آمده و هرچه مصمم تر درخواست ملاقات با عزیزانشان را داشته و مراتب را ضمن اعلام شفاهی، طی طوماری بزرگ که به دو زبان فارسی و انگلیسی تهیه کرده اند، درمعرض دید رسانه ها قرار داده
اول به دنبال آزادی دربندان در زندان فرقه رجوی باشید
امروز در این بیابان داغ و سوزان، تشنه و خسته و لرزان از کهولت سن و نشسته بر روی ویلچر، مادران به دنبال فرزندانشان وپدران عرق ریزان و نگران مشتاق دیدار گم کرده ی خود، همسران به دنبال دیدار یار غار جوانی خود میباشند که عمر در فراغشان گذرانده اند. فرزندان به دنبال پدران خود، تا از این نام یتیمی که در بود پدر بر رویشان گذاشته شده برهند و در آغوش او امنیت و پشتیبانی ای که در تمام عمرشان دریغ شده بیابند. برادران و خواهران به دنبال برادر و خواهری آمده اند که تمام خاطرات کودکیشان با حضور آنان شکل گرفته است.
ششمین تلاش خانواده ها در عراق
ما به شوق دیدار با عزیزانمان به لیبرتی آمده ایم اما دریغ و درد از همدلی و همراهی. ما به مقابل شیاری رسیدیم که نزدیکترین نقطه به کانکس ها، همان سلول های آهنی زندان خودساخته ی رجوی هاست. باز افراد از خودبیگانه شده ی فرقه مانند ربات های بی اراده با صورتهای پوشیده مقابل ما ایستادند. همراهان بی تاب من شروع به فریاد زدن و خواندن عزیزانشان با صدای بلند کردند. بی تابی و دلتنگی نیم ساعتی امان از کفِ ما ربود و با اشک و فریاد توأم با همهمه جگر گوشه هایمان را فراخواندیم. این بار نیز تلاش شده بود با ایجاد موانع بسیار، مانع دید ما به درون لیبرتی بشوند
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت نهم
آقا مسعود، برادر محمود ذوالقدری در ادامه می گوید: مدت چند ماهی از برادرم خبری نشد. ما از طریق همرزمانش پیگیری کردیم و به محل خدمتش مراجعه کردیم. فهمیدیم برادرم توسط سازمان مجاهدین خلق اسیر شده است. از آن زمان به بعد هیچ خبری از برادرم نداشتیم. چند بار به همراه مادر، برادر و خواهرم به پادگان اشرف رفتیم. ولی سران فرقه رجوی جرأت نداشتند که به خانواده ی ما فقط چند لحظه اجازه ی ملاقات بدهند.
ششمین تلاش خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان
گروهی شامل حدود 200 تن از خانواده های اسرای ذهنی و عینی گرفتار در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی، جهت دیدار با عزیزان خود به بغداد آمده و امروز بعد از ظهر به عنوان ششمین تلاش مستمر خانواده ها به مقابل درب اردوگاه مراجعه کردند. این خانواده ها که از استان های تهران، اصفهان، فارس، خراسان رضوی، خوزستان، آذربایجان شرقی، کرمانشاه، مازندران، گلستان، سیستان و بلوچستان، یزد، و زنجان آمده اند طی روزهای پنجشنبه، جمعه و شنبه به تدریج وارد بغداد شده و امروز برای تلاشی دیگر عازم لیبرتی گردیدند.
دیدار خانواده حاتم با اسماعیل فلاح رنجکش عضو جداشده از رجوی
آنگاه آقای رنجکش ضمن ابرازهمدردی با ایشان ازخاطرات خود با علی اصغرصحبت کردند وافزودند” بواسطه همشهری بودنم با علی اصغرمدام با ایشان محفل داشتم وحرفهای دلمان را با امنیت کامل واطمینان خاطرباهم مطرح میکردیم. علی اصغرهیچگاه نفررجوی نبوده والان هم نیست.
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت هشتم
این مادر رنج کشیده در نبود دخترش حسرت می خورد و فرقه رجوی و سرانش را نفرین می کند. او می گوید: اگر آنها انسان بودند این بلا را بر سر فرزندان ما نمی آوردند و ما مادران را داغدار نمی کردند، خدا رجوی را لعنت کند نمی دانم از جان فرزندان ما چه می خواهد؟ من آرزو دارم خداوند عمری به من بدهد تا رجوی و ایادیش را پشت میز محاکمه ببینم و دخترم را بعد از چندین سال در آغوش بگیرم.”

