مادرت دلتنگ توست نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی
در کنار هم برای ایران برای ایران باید برخاست
چند کلامی تامل برانگیز پیام علی پوراحمد به اسیران رجوی در اسارتگاه مانز آلبانی
جشن یلدا در کنار خانواده
مراسم شب یلدا یکی از کهن ترین و زیباترین آیین های ایرانی است که از گذشته های بسیار دور تا کنون در میان مردم ایران زنده مانده است. در شب یلدا خانواده ها در خانه بزرگ ترها جمع می شوند و لحظاتی صمیمی و خاطره انگیز را کنار یکدیگر می گذرانند. در تشکیلات رجوی عکس […]
برقراری هرگونه رابطه عاطفی ممنوع، حتی با کودکان!
شب یلدا یا شب چله یکی از کهن ترین جشن های ما ایرانیان است که از گذشته تاکنون برگزار میشود. در سنت ما ایرانیان طولانی ترین و تاریک ترین شب سال را ناخوشایند میدانستند و روشهایی که امروزه هم در این شب انجام میشود، در اصل برای دورشدن ازاین ناخوشایندی بوده است. در آن موقع […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و چهارم
پس از پایان مهمانیهای پر زرقوبرق و طومارهای امضاشده، دیگر نه رهبر قبیلهای باقی مانده بود که دعوت شود و نه بشقابی که برای مهمانی بعدی نگه داشته باشند. حالا، مجاهدین باید به فکر درآمدی پایدارتر میافتادند و در فقدان حمایتهای مالی صدام، نگاهها به سوی نیروی کارِ درون قرارگاه چرخید: ما. کورهی چوب، بوی […]
به بهانه سالگرد بازگشت به کشور
پاییز ۱۳۸۴ بعد از ۲۱ سال دوری از وطن و خانواده به اتفاق ۱۴تن دیگر از رها یافتگان از تشکیلات سیاه رجوی با یک هواپیمای سفید رنگUN به جانب موطن خود به پرواز در آمدیم و بنا به پیشنهاد خودمان با دور گرفتن چندین باره بر فراز برج آزادی با شور و شوق و هیجانی […]
این کلمه فقط یک تعهد نبود
مدتی پیش برای انجام کاری از من سوال کردند که محمود حاضری کمک کنی تا کار را انجام دهیم نا خود آگاه گفتم حاضر حاضر حاضر! یادی کردم از نشستهای درون تشکیلات که مطمئن هستم هنوز هم با غلظت بیشتر ادامه دارد. در آخر هر نشستی هم باید تعهد میدادیم و هم کلمه حاضر را […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و سوم
شکست خاموش یک امپراتوری هیچگاه تصور نمیکردم که روزی برسد که جهان اطرافم چنین دگرگون شود. آنچه در هفتهها و ماههای پس از سقوط صدام رخ داد، چیزی نبود که حتی در خیالات شبانهام جا داشته باشد. واژهای که بتواند آن را توصیف کند، تنها یک چیز است: هرجومرج. با ورود نیروهای آمریکایی به عراق، […]
فرار از اشرف، فرار از جهاد اکبر بود؟ – قسمت دوم
در قسمت اول توضیح دادم که چگونه با دلی پاک و بی آلایش وارد تشکیلاتی حیله گر و جنایتکار شدم، همه چیز در اول خوش رنگ و لعاب بود، اما بعد از مدت کوتاهی همه چیز به رنگ اصلی خود یعنی سیاه و تیره مبدل شد. ورودم به قرارگاه اشرف نیز این گونه بود. و […]
دیدار فاضل فرهادی با اعضای انجمن نجات اراک
روز سه شنبه 18 آذرماه 1404، فاضل فرهادی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق با حضور در دفتر انجمن نجات اراک، با اعضای این انجمن به گفتگو و تبادل نظر پرداخت. فاضل فرهادی که سابقه چند دهه حضور در تشکیلات مجاهدین خلق را دارد، در گفتگو با اعضای انجمن گفت: وقتی به آغوش خانواده برگشتم […]
فرار از اشرف، فرار از جهاد اکبر بود؟ – قسمت اول
اواخر سال 1375، چند روز بود که از مرز کشور اردن وارد عراق شده بودم، از همان ابتدا پرده های اتوبوسی که حامل ما بود، بسته و کشیده بود، بیرون را نمی دیدم، اما از شیشه جلوی اتوبوس که برای راننده باز نگه داشته شده بود، تابلوها را می خواندم و متوجه شدم که وارد […]
پیام سید نادر بنی فرحانی به اعضای مستقر در کمپ اشرف ۳
سید نادر بنی فرحانی، از اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین خلق و عضو کنونی انجمن نجات خوزستان در پیامی تصویری با دوستان قدیمی اش در کمپ اشرف 3 گفتگو می کند. بنی فرحانی با ذکر تجربه موفق خود در جدایی از مناسبات، از دوستانش که هنوز در کمپ اشرف 3 محبوس هستند می خواهد […]
دیدار رضا کریمی با اعضای انجمن نجات کرمانشاه
رضا کریمی اهل و ساکن شهرستان سرپل ذهاب، یکی از صدها و هزاران قربانی سازمان مجاهدین خلق است که ناخواسته قسمتی از جوانی اش را در تشکیلات این گروه سپری کرد. رضا هنوز 16 ساله هم نشده بود که به اتفاق پسر عمویش در دام یکی از عوامل آدم ربای مجاهدین خلق افتادند و به […]
پیام کاظم پور خفاجیان به دوستان سابق خود در کمپ اشرف سه
کاظم پور خفاجیان از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق و عضو کنونی انجمن نجات خوزستان در پیامی تصویری، چند کلامی با دوستان قدیمی خود که همچنان در تشکیلات سازمان رجوی گرفتار هستند، گفتگو کرد. پورخفاجیان خطاب به دوستان سابق خود می گوید: من به ایران برگشتم و در کنار خانواده ام زندگی خود را پیش […]

