به اصل زندگی برگرد نامه اسماعیل فلاح رنجکش به ابراهیم چرم فروش عضو اسیر رجوی
به مناسبت سالروز آمدنم به ایران و حضور در کنار خانواده
روزی که وارد ایران شدم دقیقا روز چهارشنبه سوری سال 1384 بود. همه جا صدای فشفشه و ترقه شنیده می شد. انگار در خیابانها جنگ به راه افتاده است. حال و هوای دیگری داشتم اما هر چقدر که زمان می گذشت برایم عادی تر می شد. این تعریف به این خاطر بود تا ابتدا هوای […]
پیام عبدالله افغان به دوستان سابقش در کمپ مجاهدین خلق
من عبدالله افغان از شهرستان آمل هستم. پیامی برای دوستان سابقم در اشرف 3 در آلبانی دارم تا متوجه شوند بیهوده عمرشان را در اشرف 3 تلف می کنند. ابتدا انگیزه ماندنم در مناسبات مجاهدین را بیان کنم. من آمده بودم به خیال خودم مردم ایران را به آزادی برسانم و با شعارهایی که رجوی […]
با حسین بلوجانی زیر تیغ بودیم
در سال 75 یا 76 بود که من از ورزش جعمی به شکلی فرار می کردم و پشت آسایشگاه یک قسمت خلوت به تنهایی ورزش میکردم. یک روز حسین بلوجانی که اهل کرمانشاه بود و در محور ما بود، آمد و گفت: به من هم یاد می دهی که باهم ورزش کنیم. چند روزی باهم […]
اعضای انجمن نجات در کنار مردم برای ایران
صمد اسکندری مسئول انجمن نجات استان زنجان به همراه خانواده های عضو این انجمن در تجمع عظیمی مردمی که در زنجان در محکومیت حمله آمریکا – صهیونیستی برگزار شده بود، شرکت کردند. در این روزها و شب های پرشکوه که مردم عزیز ایران میدان را به دست گرفته اند، باز هم پوزه خائنین به وطن […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و چهارم
در قسمت قبل امیر یغمایی از خاطراتش در SEG نوشت. کمکم داشتم به زندگی در بخش SEG عادت میکردم؛ به آن تنهایی عجیب و بیسروصدا، دور از سایر افراد در کمپ تیف. هر بار که به گذشته فکر میکردم، از اینکه چطور دوباره ذهنم خودش را با شرایط جدید وفق داده بود، شگفتزده میشدم. اینکه […]
رجوی بدون هیچ شرطی سلاح را تحویل آمریکایی ها داد
وقتی که آمریکا به عراق حمله کرد یک شب بدون قرار قبلی و یهویی مسئولین پیام رجوی را به ما ابلاغ کرده و گفتند باید امشب همه به پراکندگی در کوه های حمرین بروید. همه نیروها سردرگم و نگران بودند. به کسانی که راننده ماشین سنگین بودند، یک ماشین سنگین پر ازمهمات و ادوات جنگی […]
برای رهایی از روحیه ورزشکاری ات کمک بگیر
سلامی گرم به یار قدیمی علی قلیزاده نمیدانم مشغول به چه کار هستی و ایام را چگونه بسر میبری؟! اما میدانم که در نهانت شوری است برای زندگی و ورزش را ادامه میدهی. شاید در حسرت یک فوتبال ناب با دوستان قدیمی باشی. مدتهای مدیدی است که از شما خبری ندارم. دلخوش به آن هستم […]
پیام مجید محمدی به رقیه عباسی از اعضاء مجاهدین خلق
من مجید محمدی از شهرستان پل سفید هستم. من سالها در اردوگاه اشرف در عراق اسیر بودم و با توصیه رقیه عباسی که نسبت خانوادگی خیلی نزدیک با من دارد به مجاهدین خلق پیوستم. بعد از چندین سال به من گفته شد که خانواده ام توسط حکومت ایران اعدام شدند و اینگونه سعی کردند با […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و سوم
امیر در قسمت قبل خاطراتش از ملاقات با مادرش می گوید. یک روز پیش از تولدم، اولین نامه از مادرم به دستم رسید. درخواست ملاقات کرده بود. سربازان آمریکایی از من خواستند پاسخ دهم. من هم پذیرفتم. مادرم از من خواست به مجاهدین برگردم. با قاطعیت گفتم هرگز. بعد از پایان ملاقات، با دلی سنگین […]
پیام علی اصغر باباپور به دوستان گرفتارش در اشرف ۳
آقای علی اصغر باباپور در دفتر انجمن نجات استان مازندران حضور یافت تا به دوستان سابقش که اکنون در کمپ اشرف 3 در مانز آلبانی گرفتار هستند پیام نوید بخش رهایی و زندگی بدهد. ایشان گفت: من خدا را شکر می کنم که توانستم از جهنمی که رجوی برایم درست کرده بود، رهایی پیدا کنم […]
مسیری که اعضای جدا شده برای بازگشت به زندگی مستقل پیمودند
ترک ساختار کنترل گر رجوی، اقدامی جسورانه برای دستیابی به آزادی است، که در عمل میتواند بسیار دشوار باشد. آغاز دورهای احتمالی از بیثباتی روانی و اجتماعی که پیمودن آن اگر چه سخت اما نتیجه آن بسیار شیرین و گواراست. در جهان آزاد خارج از حصارهای تشکیلاتی مجاهدین خلق، همراهی و همدلی با فرد جدا […]
بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق
رجوی زمانی که در عراق بود برای اینکه خودش را به اربابش صدام ثابت کند مانورهای زیادی در بیابانهای عراق به راه میانداخت. در هر مانوری که انجام میشد دو یا سه افسر ارشد عراقی مانور را نظارت میکردند و به صدام گزارش میدادند. مانور غرش شیر نسبت به دیگر مانورها متفاوت بود. چون وسیعتر […]

