ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت هفتم
در قسمت قبل گفتم که بحث و جدل ها بالا گرفت و ناگهان سر و کله یکی از فرماندهان ظاهرا ارشد که سخت عصبانی بود پیدا شد و رفتار طلبکارانه ای با ما نموده و گفت از سر آنها چه میخواهید و زمانی که ما دچار مصائب زیاد شده شماها در کدام جهنمی بودید و […]
زندگی یا مرگ تدریجی در ته خط
اعضای پیر و بازنشسته فرقه رجوی در پشت حصارهای اسارتگاه در روستای مانز، دیگر انگیزه ای برای ماندن در زندان رجوی را ندارند، کسانی که به تازگی از این فرقه جدا شدند از نبود امکانات زندگی و حداقل های رفاهی حکایت می کنند. این اسارت طاقت فرسا، بدون دسترسی به دنیای آزاد و وسائل ارتباط […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت ششم
در قسمت قبل این خاطرات در رابطه با مراجعه به کمپ اشرف که به قصد ملاقات با سه نفر از اعضای خانواده ام که در زمستان سال 1383 انجام گرفت ، توضیح دادم که خویشاوندان من به این ملاقات آورده نشدند و پس از بحث و جدل چند دقیقه ای با آقای سیاوش (محمد حیاتی […]
کمرشکن شدن یک فرقه در باتلاق آلبانی و درون حصارها
رهبران این فرقه بدانند که اگر در فریب دادن اعضای سازمان تا به امروز موفق شدند، نباید فکر کنند که عده ای نادان و ساده لوح را گیر آوردند، بلکه باید به این فکر کنند که این افراد چقدر در اوج اعتماد همه چیزشان را تقدیم این فرقه کردند، پس در حقیقت این رهبران نادان […]
هراس رجوی از انتشار نامه چند خطی یک پدر
اخیرا پدری از تبریز نامه ای بسیار کوتاه به فرزندش که 33 سال است در اسارت مادی و معنوی رجوی است، منتشر نموده که طی آن از وضع سلامتی فرزندش ابراز نگرانی کرده و درخواست کرده که این فرزند دربندش اقلا یک تماس تلفنی با او داشته و او را که 90 ساله است، در […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت پنجم
در قسمت قبل گفتم زنی که روی صندلی در ابتدای سالن نشسته بود و بر تمام سالن نظارت میکرد، مرد حدودا 40 ساله ای را پیش من که به میزهای مختلف سرک میکشیدم تا علت نیآمدن برادرم سید مرتضی را بپرسم، فرستاد و او علت جنب و جوش مرا جویا شد… *** در آستانه ی […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت چهارم
در قسمت قبل گفتم که به سالنی در سمت راست هدایت شدیم که تعدادی از زنان برپشت میزها نشسته بودند و ضمن رویت قیافه هایمان ، به لیست هایی که در دست داشتند، نگاه می کردند و اجازه ی خروج و رفتن بسوی اتوبوس هایی که ما را به سمت سالن اجتماعات که بشکل سینما […]
مسعود رجوی قهرمان کاغذی داستان ما
امروز در زمانه ای زیست می کنیم که مردم با تعقل و تدبر، مسائل پیرامون خود را حلاجی می کنند و چشم و گوش بسته هر حرفی را قبول نمی کنند. سازمان مجاهدین اولیه در دوران سلطنت طاغوت رهبرانی داشت که سر بر آرمان خود فدا کردند. هرگز هم از اصول خود کوتاه نیامدند و […]
وضعیت لایه اسرای پیوستی در مناسبات مجاهدین خلق
به جرات می توان گفت که در عراق و سازمان مجاهدین، اسرای پیوسته قربانیانی بودند که رهبران سازمان سنگین ترین و بیشترین کارهای اجرایی را روی دوش آنان سوار می کردند. هر جا کارهای فیزیکی و شب زنده داری های بی حد و حصر بود، این لایه سازمان مورد سو استفاده قرار می گرفتند. اما […]
زوزه های دختر شیطان، برای بازنشستگان شیطان بزرگ
فرقه مخرب رجوی و نوکران حلقه بگوش امپریالیسم، که زمانی برای فریب مردم سرودهای ضد امپریالیستی سر می دادند و کتاب های ضد شیطان بزرگ را در میزهای کتاب خود به نمایش می گذاشتند، دیگر امروز عیان تر از همیشه به کاسه لیسی آستان این شیطان روی آوردند. مریم رجوی این بار در اتاقی در […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت سوم
در قسمت قبل تا آنجا گفتم که فهمیدیم پسران سید مرتضی که هر دو کمتر از 17 سال داشتند، با ترفندهای باند رجوی و با قول دیدار پدر و اقامت 6 ماهه در عراق و سپس بازگشت به آلمان، ربوده شده و در سیاهه کودک سربازها قرار گرفته اند. پسر بزرگتر که یاسر اکبری نسب […]
مسعود رجوی قاتل تمام اعضای سازمان، از جمله موسی و اشرف
همه ساله سایت های کذاب فرقه رجوی با پرداختن به واقعه 19 بهمن 1360، شروع به مدیحه سرایی و جنازه گردانی می کنند، امری که حیات این فرقه بدین امر وابسته است، یکروز با وصیت نامه سازی های دروغین و جعلی از کشته شده هائی که اصلا وصیت نامه ای نداشتند، یکروز دیگر با حماسه […]