عصبانیت شدید باند رجوی از بازگشت پرویز حیدرزاده به وطن
جریان 30 سال اسارت پرویز حیدر زاده مازندرانی که بعنوان یک مدافع خاک وطن اسیر شده و در چنگال خونین و اسارت ذهنی بی مثال باند رجوی قرار گرفته بود و اینک با تحمل مشقات زیاد به آغوش گرم وطن و خانواده ی دچار فرقت 30 ساله ی خود برگشته ، بسیار رنج آورتر از […]
حلقه در، به شوق در کوفتنت سال ها بیدار بود، تا تو به سرانگشتان خویش بنوازی اش
بازگشت به وطن و رهایی آقای پرویز حیدرزاده از چنگال اهریمنی رجوی، ما را نیز چون سایر دوستان، غرق شادی کرد، آشنا و بیگانه آغوش گشودند زیارت روزهای غربتت را ، روزهای دوری ات را… هر بار که اسیری از زندان های رجوی پر کشیده و رها می شود، چونان پرنده های قفس ، با […]
این افشاگری ها باید به تشکیل دادگاه منجر شود
صحبت از کودکان سابق مجاهدین خلق و انتقال آنها در زمانی که هنوز به سن قانونی نرسیده بودند، به کمپ های رجوی درعراق و آماده کرن آنها بعنوان نیروهای نظامی و خدماتی میباشد.برابر اطلاعاتی که این ماه ها از شبکه های اجتماعی و رسانه ها سرریز میشود ، تعدادی از این کودکان سابق که فرصت […]
خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۷
در قسمت ششم توضیح دادم که من درحالی خانواده ام را در اشرف می گرداندم و حقایق را نمی گفتم که درونم می سوخت، اما این اولین بار بود که من می توانستم به بهانه ی آمدن خانواده ام در پادگان جهنمی اشرف ، آزادانه بچرخم و از دور زندان هایی را نظاره کنم که […]
خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۶
در قسمت پنجم توضیح دادم که بعد از قضایای مزار مروارید در اشرف، از یکی از خیابان های اشرف به همراه خانواده ام که عبور می کردیم تعدادی از بچه ها مشغول علف کنی بودند، توقف کردم و …… *** معمولا در حاشیه ی خیابان های اشرف، همه ساله علف های زیادی رشد می کرد […]
خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۵
در قسمت چهارم توضیح دادم که روز دوم بنا به توصیه ی هوشنگ دودکانی، آنها را به گورستان اشرف بردم تا مزار مروارید را ببینند و انگیزه بگیرند! وقتی به مسیر ورودی گورستان اشرف رسیدم و مادرم قبرها را دید، خیلی تعجب کرد که چرا من آنها را به مزار مروارید بردم و گفت: … […]
خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۴
در قسمت سوم توضیح دادم که جواد کاشانی مرا به کناری کشید و گفت الان شما را به اتاقی خواهند بود و دو یا سه روز با خانواده ات خواهی بود، شب ها اما برای عملیات جاری به قرارگاه بر خواهی گشت و بعد از نوشتن گزارش و فاکت های انتقادی از خودت، دوباره پیش […]
حقیقت استحاله سازمان مجاهدین خلق به فرقه رجوی
“فرقهها در تبلیغات مستمر درونی خود نیاز دارند خود را برتر از دیگران نشان دهند و تصویر شکستناپذیری از رهبری یا مراد فرقه به مریدان و اعضای خود القا کنند. از این منظر، درک اعضای فرقه از رهبر مانند موجودیست فرا – بشری که با آنها سالهای نوری فاصله دارد، با دنیای غیب مرتبط است، […]
خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۳
در قسمت دوم توضیح دادم که لندکروز از مقر خارج شد و به جای دم درب اشرف، به سمت زندان اسکان پیچید، همه جا تاریک بود. هر چقدر جلوتر می رفتیم، به زندان اسکان نزدیک تر می شدیم، صد متر مانده به سه راهی آخر که به زندان می پیچید، می خواستم از ماشین بیرون […]
خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۲
در قسمت قبل توضیح دادم که مادرم ، پدرم و برادرم بعد از مشقت های بسیار فراوان، بعد از گذر از مرز با قاچاقچی ، بعد از عبور از میدان های مین ایران و عراق ، بطور معجزه آسایی توانسته بودند خود را به درب اسارتگاه اشرف برسانند و با نشان دادن عکس من به […]
خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۱
ملاقات با فرزندان و خانواده و کسانی که روزگارشان محدود به چهاردیواری است به نام زندان اشرف، حق تمام خانواده هاست. سالها پیش ، عصر یک روز سیاه و تاریک، در پادگان مخوف اشرف در عراق، تنهاتر از همیشه بودم، مدتی هم بود که دست و دلم به هیچ کاری نمی رفت و دیگر از […]
در هم کوبیده شدن آخرین ذرات فرقه رجوی توسط جداشده ها
مدت بسیار کوتاهی است که روم های مختلف در کلاب هاوس، از طرف فرزندان مجاهدین اجرا می شود که اندیشمندان و جداشدگان دیگری نیز در این روم ها مشارکت دارند. یکی ازاین اتاق ها که فقط دو جلسه از اجرای آن گذشته است تحت عنوان : ” حقیقت یا خیانت ، چرا مجاهدین خلق فرزندان […]