همکاری با بیگانگان

عملیات مشترک خرابکارانه صدام و رجوی در منطقه مهران در 28 خرداد 1367

عملیات چلچراغ

در چنین ایامی بود که بار دیگر رجوی خائن و وطن فروش در همدستی با صدام و ارتش متجاوزش با تجاوز و یورش به خاک میهن شماری از سربازان و مرزبانان شریف ایران زمین را به خاک و خون کشید و برگ سیاه دیگری در کارنامه تروریستی خود در حق ملت ایران ثبت کرد و تا ابد مورد انزجار و تنفر مردمان کشورمان قرار گرفت. در جمعبندی عملیات آفتاب در منطقه فکه عماره رجوی به این نتیجه رسیده بود که نیروی پیاده قادر نیست در اشل و اندازه عملیات سرنگونی و فتح تهران! گام جدی بردارد لذا عملیات بزرگ و گسترده مستلزم آن است که به یک تغییر جدی در ساختار ارتش آزادی! ساخته و پرداخته صدام، نایل آییم و ارتش پیاده را به یک ارتش پیاده مکانیزه تبدیل کنیم.

بلافاصله متعاقب این تدبیر شگرف! ضد ایرانی، رجوی رایزنی ها با صدام و ارتش و مخابرات و استخباراتش را شروع کرد و قرار شد در راستای تحقق ایده رجوی مبنی بر داشتن ارتش مکانیزه، مددی صورت بگیرد و چند ده خودروی شنی دار ام تی ال بی از صدام تحویل گرفته شود.

در شروع این پروژه جواد برومند فرمانده تیپ و فاطمه طهوری (زرین) معاون تیپ و خودم در موضع فرمانده دسته پیاده مکانیزه با هماهنگیهای صورت گرفته در مدار بالاتر برای تحویل گرفتن ام تی ال بی و کسب آموزش لازمه عازم منطقه مورد نظر شدیم که پیشاپیش این خودروهای شنی دار بطور منظم در یک منطقه دشتی آرایش داده شده بودند.

تا شروع عملیات موسوم به چلچراغ (مهران) فرصت زیادی نداشتیم. لذا دست به کار شده و با وارد کردن شماری دیگر از افراد در موضع راننده موتوری از طرف عارفی (اعضای ارتش صدام) آموزش موتوری (رانندگی) ام تی ال بی را درعرض یکساعت فرا گرفتیم و قرار شد همین آموزش را در عرض نیم ساعت به راننده های خودی منتقل کنیم و راننده های خودی بعد از نیم ساعت آموزش تئوری موتوری امکان داشتند فقط سه دقیقه تمرین عملی رانندگی بکنند و خودروی مربوطه را تحویل بگیرند که چنین هم شد. ولی مگر این امر واقعی بود؟!  آموزش موتوری ام تی ال بی دستکم سه ماه زمان می خواست.

این خودروی شنی دار امکان ارتباطی اش یک دستگاه مخابراتی آر130 و آر123 بود که آموزش آنهم با سمبل کاری به انجام رسید چرا که رجوی متوهم سعی داشت به سفارش صدام ، به سرعت عملیات مشترک پیش رو را انجام داده و بعد از آن راهی فتح تهران شود!
با آتشباری بسیار سنگین توپخانه صدام ارتش به اصطلاح پیاده مکانیزه رجوی وارد عملیات خرابکارانه علیه وطن خویش شد و با تحمل خساراتی توانست سه روز در منطقه مهران دوام بیاورد. از قضا از موضع قدرت نمایی و انعکاس بیرونی فاطمه طهوری با نام مستعار زرین را وارد شهر مهران کرد و با یک مصاحبه تصویری اینطور وانمود کرد که فرمانده فاتح شهر مهران فاطمه طهوری بوده است. درحالیکه این خانم از اساس از الفبای کار نظامی بی اطلاع بود و بیشتر نقش مترسک داشت.

نه اینکه راننده های خودروی شنی دار ام تی ال بی مسلط نبودند، عمده خودروها از کار افتادند و موتورشان جوش آورد و بی فایده ماندند و در صحنه رها شدند و این قوای عراقی بودند که دیگر از پشت مرز به صحنه آمدند و نیروها و غنایم را به پشت صحنه انتقال دادند.

رجوی مست و متوهم به شوق آمد حال که توانسته به کمک صدام مهران را سه روز تصرف کند پس خواهد توانست در قدم بعدی تصرف تهران را داشته باشد! لذا درهمان صحنه شعار امروز مهران فردا تهران را سر داد و توهم شوق تسخیر تهران وی را به جنون رساند و درعملیات مرصاد دست به خودزنی زد و به عبارتی دیگر نیروهای مغزشویی شده و اغفال شده را به قربانگاه فرستاد که پرداختن به آن نیازمند فرصتی دیگر است.

بدین سان رجوی خائن در عملیات مشترک با صدام در خیانت به وطن شماری از اعضای خود را به قربانگاه فرستاد و ازطرفی دیگر شماری از مدافعان و مرزبانان میهنمان را به شهادت رساند و این بود برگ دیگری از جنایات رجوی بعنوان ستون پنجم عراق علیه ایران و ایرانی.

پوراحمد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا