نامه سرگشاده ادوارد ترمادو به پاپ بندیک
اینجانب یکی از مسیحیان ایرانی هستم که بیست و یک سال از زندگی و جوانی خود را در بیابان های عراق تلف کردم. نه سال در اسارت نیروهای صدام حسین بوده ام و دوازده سال هم در اسارتگاه فرقه مجاهدین اسارت بدتر از قبل را تحمل کرده ام. این فرقه سازمان نما برای رسیدن به قدرت دست به عملیات تروریستی فراوانی زده و سابقه تروریستی آنان به دروران تآسیس سازمان مجاهدین در دوران شاه بر می گردد همان دورانی که در تهران ژنرال های آمریکائی را ترور می کردند و به عمل ننگین خود تا قبل از سقوط صدام حسین افتخار می کردند و برای اعمال شنیع خود نیز سرود می خواندند.
کنایه از جهانی امن تر
بنابراین گزارش دیدبان حقوق بشر با عنوان « خروج ممنوع » مجاهدین به دلایل بسیاری که اعضای سابق عنوان می کنند، فرقه ای مخرب است و همه خصوصیات یک فرقه را داراست: فضای ایزوله، رهبریت مطلق، سیستم القای آموزه ها و تکنیک های شستشوی مغزی که حاکم بر گروه است.فرقه افراد را چنان پرورش می دهد که به سطحی از جان نثاری برسند تا در هر زمان حاضر به تقدیم جان خود به رهبری باشند. همان کاری که شماری از اعضای آن در ژوئن 2003 به هنگام دستگیری مریم رجوی توسط پلیس فرانسه، انجام دادند.
نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۱۶
در یکی از نشست ها سه نفر از مسئولینی که رده تشکیلاتی بالایی داشتند را به نشست آوردند و آنها را سوژه کردند. برای اغلب بچه های حاضر در نشست از جمله خودم شک برانگیز بود آیا می بایست این ها را نیز ما مورد انتقاد و توهین قرار بدهیم؟‼ و فرماندهان بالاتر در نشست برای اینکه به ما جرئت توهین به سه نفر از کادرهای رده بالای تشکیلات را بدهند خودشان ابتدا شروع کردند به توهین…
تصمیم برای سرنوشت مجاهدین
مجاهدین خلق چنانچه مدافعانش در واشنگتن ادعا می کنند اپوزیسیونی مؤثر در برابر حکومت غیر مردمی ایران نیست بلکه فرقه ای سیاسی ـ مذهبی است که اعضای خود را شستشوی مغزی می دهد، کودکان اعضای مجاهدین را به خانواده های دیگر می سپارد تا والدینشان را از جدا شدن از سازمان باز دارد و بنابر گزارش دیدبان حقوق بشر به وسیله شکنجه کنترل خود بر اعضا را حفظ می کند.
پیش بینی آینده مجاهدین در گذشته
سال ها پیش شماری از اعضای بلندپایه سازمان که روند جدایی خود از سازمان را آغاز کرده بودند به کرات تصریح داشته اند که مسیر آینده سازمان با این شیوه ها و توسل به این حربه ها جز از تبدیل کردن مجاهدین به یک فرقه مذهبی خطرناک و تبدیل رجوی به یک لیدر فرقه ای راه نخواهد برد. این افراد به فرجام هایی دیگری از جمله انحطاط و استحاله سازمان در مناسبات لیبرالی و سرمایه داری و… نیز اشاره داشته اند. اما آنچه اتفاق افتاده و حاصل شده کیفا بر مستحیل شدن سازمان در مناسبات فرقه ای صحه گذاشته است.
زن ستیزی درفرقه رجوی
فرقه رجوی که وجود خانواده ها رابعلت وجود احساسات وعواطف سد راه سرکوبگری های خود می داند بنابه یک نقشه ضدانسانی ورذیلانه تحت نام انقلاب ایدئولوژیک! زن وشوهرها را درابتدا مجبور به طلاق وجدایی از هم نموده ودرراستای همین تئوری زنان جداشده را جزو اموال سرکرده فرقه منظور می نماید و به کلامی دیگر سرکرده فرقه صدها زن اسیر را با دستور تشکیلاتی تحت نام گذر ازانقلاب مسعود ومریم بعد از جدایی مجبور می نماید تا خود را دردرجه اول ازجهت ذهنی ودردرجه بعد ازجهت فیزیکی دراختیارسرکرده فرقه قراردهند!
در فرقه رجوی هیچ فرزندی نباید متولد شود
اگر زنان فرقه رجوی فرزندی بدنیا بیاورند دودمان فرقه را ویران خواهد کرد پس بنابراین فرزند انسانی حق حیات و تولد ندارد پس طبق دستور سریح رهبر فرقه باید نابود شوند. ماحصل این خطوط ایدئولوژیک افرادی خواهند بود مکانیکی و فاقد کوچکترین احساس و عاطفه و محبت و عشق و پرنسیبهای انسانی، و فقط میکشند، شکنجه میکنند، جاسوسی میکنند، ترور میکنند درندگی و توحش ضد انسانی میکنند!
عقیم سازی در مجاهدین، از منظر حقوقی و فرقه ای
پدیده مقطوع النسل کردن چه در شکل مدرن آن یعنی اختگی ذهنی و یا در تازه ترین روش آن یعنی فیزیولوژیک صرفنظر از کمیت و نوعیت آن پدیده ای است که مجاهدین یکسره از فرقه باطنیه عاریه گرفته اند. و نکته جالب توجه اینکه رهبری مجاهدین درست برای توجیه چنین اقدامی به توجیهاتی متوسل می شود که دقیقا معادل آن را می توان از زبان تئوریسین های باطنیه بازخوانی کرد.
سرنوشت نامعلوم کودکان در فرقه رجوی
کودکان به قربت فرستاده شدند و به افراد و خانواده هایی عمدتا غیر ایرانی سپرده شدند، که خود بعدها زمنیه ساز مشکلات مختلف روحی و روانی و هویتی، برای آنها شد. هنوز هم معلوم نیست که بر سر آنها چه آمد، چه رنجهایی را تحمل کردند، کدامشان موفق شدند بعد ها پدر و مادر خود را بیابند و به آنها برسند، کدام توانستند با محیط پیرامون و جدید خو بگیرند و علیرغم مادر عوض کردنهای پیاپی به آنها عادت کنند، کدام توانستند هویت خود را باز یابند. کدام یک توانستند از چنگال مشکلات روانی ناشی از چنین سوء رفتارهایی نجات پیدا کنند. هیچکس نمی داند. تنها فقط از روی تعدای که بعدها موفق شدند نجات پیدا کنند، میشود حدس زد که بر آنها چه رفته است.
نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۲۷
فکر می کنید شریف یا همان مهدی ابریشمچی در ماجرای از دست دادن مریم به عنوان یک همسر دائمی دچار تناقض نشد صدرصد شد ولی چون وابسته به مسعود بود و از خود چیزی برای ارائه کردن نداشت مجبور بود از دست دادن همسرش مریم را تحمل کند. جالب اینکه به شریف بعدها تحمیل شد تا زیر دست همسر سابقش قرار بگیرد و موقعیت تشکیلاتی برتر خود را نیز به نفع مریم از دست داد.
الطاف بی پایان رجوی به زنان اشرف
برای مسعود رجوی زن تنها به عنوان کالایی بوده و هست که کارکردهای مشخص و معینی برای آن تعریف شده است. بدون توجه به توان و طاقت خود برای یک خودکشی آسان در میدان جنگ حاضر شود، با اراده رهبری و بدون دیدن مرد دلخواهش به عقد او در آید، با اراده رهبری فرزندش را از او جدا کند و مهر مادری او را نادیده بگیرد، با خواست رهبری از همسرش به اجبار جدا شود، برای خود سوزی خود را کاندید کند و خود را برای آزادی همسر فرقه و به اسم مبارزه بسوزاند…
جزییات تازه از عقیم سازی زنان عضو فرقه رجوی
یک عضو جداشده از مجاهدین مستقر در عراق گفت: سازمان مجاهدین در برنامهای حساب شده اقدام به جراحی رحم زنان تحت عناوین مختلف میکنند و زنی که این عمل را انجام دهد به مرحله رسیدن به قلهآرمانی ارتقاء میدهند و تاکنون اقدام به عقیم کردن 150 زن کردهاند.