خودت را از حصار بسته رجوی نجات بده نامه ای به برادرم حمید رضا نوری در کمپ آلبانی
دخترم می ترسید با من صحبت کند دلتنگی های مادر پروانه ربیعی عباسی
این تنها یک تصویر نیست عکسی بر دیوار و عکسی در آغوش پدر
خانواده ها: همه گرفتاری ما و فرزندان اسیرمان زیر سر رجوی ملعون است – قسمت پایانی
برای رهایی بچه ها نیاز به همت مضاعف است رجوی از هیچ ترفندی برای اسیر نگه داشتن افراد در تشکیلات فرقه ای کوتاهی نمی کند بنابراین شما خانواده ها بایستی همچنان مثل سه سال گذشته برای انجام ملاقات و پشت گرمی فرزندان تان اقدامات خود را دنبال کنید و از هر راه ممکن اعتراضات و درخواست های خود را به مجامع بین الملی و مسئولین ذیربط برسانید تا ملاقات با عزیزانتان محقق شود.
خانواده ها: همه گرفتاری ما و فرزندان اسیرمان زیر سر رجوی است – قسمت اول
تناقض افراد و اعضا در اشرف دقیقا بعد از سقوط صدام و خلع سلاح سازمان زیاد و علنی شد و غالب نفرات مسئله دار و آماده فرار بودند این موضوع در نشست ها کاملا بیرون زده بود و وقتی مسئولین متوجه شده بودند افراد را در نشست ها محاکمه می کردند و هر بار با گذاشتن نشست های مختلف عملیات جاری و غسل هفتگی و نشست دیگ و… به چک آخرین وضعیت افراد می پرداختند.
ابراز انزجار خانواده های خوزستانی از توطئه جدید رجوی ها
توطئه رجوی و حامیان رشوه بگیر اروپایی اش خانواده اسیران دربند را عمیقا نگران سرنوشت شومی که سران فرقه برای فرزندانشان رقم زده اند کرده است. خانواده هایی که سالهاست برای نجات عزیزانشان لحظه شماری می کنند. درهمین رابطه آنها طی مراجعات حضوری و با تماسهای تلفنی با دفتر انجمن نجات شاخه خوزستان مراتب انزجار ونگرانی خویش را از توطئه های رجوی وحامیانش ابراز نموده و پیگیر خواسته های خودشان ازجامعه بین المللی می باشند.
پیامهایی از خانواده حمید عاشورزاده اسیر رها شده از چنگال رجوی
برادر عزیزم حمید جان امیدوارم روزی این فاصله ها طی شود ودوباره در کنار همدیگر باشیم گرچه پدر در کنارمان نیست اما مادر و دیگر بستگان همچنان چشم انتظارت هستند تا دگر بار یوسف گمگشته خود را ببینند و خانه تاریک بار دیگر روشن شود و امیدوارم شما هم با تلاشهای بی وفقه خود در راه آزادی آندسته از عزیزانی که سالها به دور از خانواده خود در بند واسارت فرقه رجوی در شهر اشرف بودند وهم اکنون در لیبرتی بدنبال تعیین تکلیف نهایی خود بسرمیبرند؛ از هیچ تلاشی دریغ ننمایی
درد دلهای خواهری درفراق برادر اسیرش
بالاخره سال 1382 خبر زنده بودن او همه ی اقوام و دوستان را خوشحال کرد. مادر مسافر کربلا شد برای دیدار یوسف گم گشته اش!…شادی دیدار فرزند، با دیدنش در اسارت در اردوگاه اشرف شیرینی دیدار را کم نکرد اما هراس و نگرانی را در دل مادر بیشتر کرد.غلامرضا در بند بود از لحاظ فکری،جسمی، روحی و روانی.
پای درد و دل یک پدر!
رهبری فرقه و سرانش با من چکار کردند از دوری فرزندم زندگی برایم سخت شده روزهایم به راحتی نمی گذرد همش به فکر فرزندم هستم و چشم به راه او، در خانه که هستم زنگ خانه که به صدا در می آید فکر می کنم که سعید آمده. یکی از آرزوهای من این بود وقتی پیر شوم فرزندم عصای دست من شود و کمک کارم باشد ولی متاسفانه آدم پلیدی مثل رجوی مانع این کار شد
پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده غیبانی
با تاثر و تالم فراوان مطلع شدیم که مادر چگنی زاده، مادر یونس غیبانی از اسیران دربند فرقه رجوی دیروز مورخه 5/10/91 بر اثر بیماری قلبی دار فانی را وداع و به دیار رفیق اعلا شتافت. به همین مناسبت ما اعضای انجمن نجات شاخه خوزستان این ضایعه غم انگیز را به خانواده محترم آقای غیبانی تسلیت گفته و برای بازماندگان ایشان از درگاه خداوند بزرگ صبر جمیل و برای آن مادر دلسوخته اجر جزیل و شادی روح را خواستاریم.
پیام مادر تقی صالح به مادران رنج دیده
من مادر تقی صالح هستم بعد از 25 سال انتظار فرزندم مورخ 13/9/91 فرزندم موفق شد خودش را از فرقه رجوی یا بهتر بگویم فرقه تباهی انسانها نجات دهد و خدا را شکر می کنم که توانستم بعد از 25 سال راحت با پسرم در بغداد تماس تلفنی داشته باشم. من شما مادران را درک می کنم و برای شما مادران همیشه دعا می کنم که همینطور که خداوند دل مرا خوشحال کرد بزودی دل همه مادران را خوشحال کند
مجاهدین بجای پیچیدن به پر و پای خبرنگاران، اجازه بدهند ما فرزندمان را ملاقات کنیم
فرزندم در تماس با ما اعلام کرد که قصد جدا شدن از سازمان مجاهدین را دارد و برای گرفتن وکیل نیازمند مبلغ زیادی پول است. امید ما به جدا شدن فرزندمان از این سازمان باعت شد تا با مشکلات زیادی، فروش مغازه و قرض از بستگان، مبلغ ۶۰ میلیون تومان تهیه و از طریق دخترمان که در کانادا زندگی میکرد، برایش ارسال کردیم. بعد از ارسال پول، تماس بهزاد با ما قطع شد و پس از تحقیق متوجه شدیم که او پول را به درخواست مسئولان سازمان مجاهدین از ما طلب کرده است.
روایتی دردناک از انتظار چهار ساله یک مادر پشت حصارهای آهنی اشرف
مادر سیاست نمیشناسد، جنگ و گلوله نمیشناسد، موافق و مخالف و منافق هم نمیشناسد، مادر فرزندش را میشناسد، جگرگوشهاش را، تمام هستیاش را
خاطرات مادر یکی از اسرای دربند مجاهدین از ۴ سال زندگی در کنار نردههای اشرف
وی با بیان اینکه بعد از گذشت یک هفته از سفرشان به عراق هنوز نتوانسته بودند فرزندانشان را ملاقات کنند، توضیح داد: یک هفته گذشت و خبری از بچه ها نشد، به ما گفتند آمریکایی ها اجازه نمیدهند که بروید آنجا. بعد از20 روز گفتند شما بروید جلوی در و از آنجا داد بزنید و بچه هایتان را صدا کنید خانواده کرمانشاهی ها که قبل از ما به اشرف رفته بودند، گفتند ما قبلا جلوی در رفتیم و این کار را کردیم، اما کسی نیامد.
روشنگری انجمن زنان، خشم و کین خانواده های دردمند وچشم انتظار را برانگیخت
خانواده های دردمند و چشم انتظار خصوصا آندسته که فرزند دختر و یا خواهر و یا مادر در اسارت رجوی دارند بی نهایت از تک تک شمایان تقدیر و تشکر کردند و به جسارتتان تحسین گفتند ودر دیدار و ملاقات با حقیر در دفتر انجمن نجات گیلان خواستند که سلام گرمشان را به شمایان برسانم و بگویم که سیل خانواده های چشم انتظار گیلک و طبعا سایر اقصی نقاط ایران پشتیبان وحامی شما هستند

