جمعه, ۱۰ بهمن , ۱۴۰۴
من یک مادرم طاقت ندارم دوری جگر گوشه ام را! 15 شهریور 1395

من یک مادرم طاقت ندارم دوری جگر گوشه ام را!

الان دوماه است که فرزندم درآلبانی است ولی اجازه یک تماس با من مادرسالمند وچشم انتظاربگیرد. من از کی وکجا شکایت بکنم. چه روزگارغریب و ناجوانمردانه ای است نازنین. در عصر ارتباطات و تکنولوژی پیشرفته من نتوانم با تنها فرزند پسرم ولویک تماس تلفنی داشته باشم. خدا رجوی را لعنت کند که چنین بلای خانمان سوزی برایمان آورده وزندگی مان را ازهم پاشانده است.

با اسارت برادرم خانواده ام از هم پاشید 14 شهریور 1395

با اسارت برادرم خانواده ام از هم پاشید

آقای هادی نوروزی با تاثر و تاسف شدید ازدرگذشت پدرومادرشان که سالیان چشم انتظاردرآغوش کشیدن جگرگوشه اش بودند عنوان کردند” آنها چشم انتظار رفتند وحال من وسایراعضای خانواده ام خاصه خواهرم طاهره ملزم به این هستیم که هرطورشده و به هر بها و قیمتی ؛ عزیزمان مهدی را قبل ازانتقال به زندان دیگری بنام تیرانا ؛ از زندان لیبرتی نجات دهیم وبرای این منظور از هرلحاظ اعلام آمادگی میکنیم.

دیدار مسول انجمن نجات گیلان با خانواده های چشم اتنظار پورحسن و قاسمی 13 شهریور 1395

دیدار مسول انجمن نجات گیلان با خانواده های چشم اتنظار پورحسن و قاسمی

آقای فرزاد قاسمی نیز که برادرش اسماعیل را در اسارت رجوی دارد گفتند:” من و آقای پورحسن همشهری و از قضا هم محلی هستیم وبرادرانمان 28 سال پیش درمهران به توسط رجویها به اسارت گرفته شدند.طی سالیان گذشته هیچ خبری ازبرادرم ولو یک تماس چند دقیقه ای ازایشان نداشتم.لابد اسماعیل خبر ندارد که تنها دخترش ازدواج نموده و دارای نوه است و من میدانم که زن وفرزندش درنبود سایه بالاسر چه سختیهایی را متحمل شدند و آرزومندم که روزی برسد که تقاس اینهمه ظلم و جور را از رجویها بازپس بگیریم.

دیدار خانواده منصور فدایی گوهری با مسول انجمن نجات گیلان 11 شهریور 1395

دیدار خانواده منصور فدایی گوهری با مسول انجمن نجات گیلان

آقای حسین فدایی گوهری با نگرانی زجرآوری که خانواده اش را دربرگرفته است ضمن ملاقات با مسول انجمن درخصوص اعمال مشکوک وضدانسانی سران تشکیلات رجوی گفتند:” مادامی که به ماهییت ضد انسانی وضدمردمی دارودسته رجوی پی بردم با استدلال ودلیل وبرهان ثابت میکنم که فرقه رجوی با اعتقاد به اینکه” هدف وسیله را توجیه میکند” دست به هراقدام ناشایست وغیرمتعارف با توسل به مکر و حیله منافقانه میزند تا به حیات خفیف وخائنانه اش درخدمت اربابان امریکایی – عربستانی وصهیونیستها ادامه بدهد.

دیداری از روستا و منزل جهانگیر جمالی عضو اسیر رجوی درآلبانی 10 شهریور 1395

دیداری از روستا و منزل جهانگیر جمالی عضو اسیر رجوی درآلبانی

دراولین همایش انجمن نجات گیلان دررشت به استعداد 25 نفرازخانواده جمالی شرکت کردیم که مابعد آن ارتباطمان با شما کلید خورد ومدام برای کسب خبرازجهانگیر از روستای مان شیله وشت به رشت با تقبل بسا سختی ومرارت می آمدیم شاید که ثمره کار و تلاش مان را ببینیم. دراین سالیان ازبابت چشم انتظاری جهانگیرخانواده ما خیلی آسیب دید وازسرنکبت رجوی چه مصیبتها که نکشیدیم.

پیام دلسوزانه خانم سامره رضاپور مقدم به دایی اسیرش درلیبرتی – اسماعیل نیکزاد 07 شهریور 1395

پیام دلسوزانه خانم سامره رضاپور مقدم به دایی اسیرش درلیبرتی – اسماعیل نیکزاد

سلام دایی عزیزم. سامره هستم دختر خواهر بزرگت سکینه، منو یادت هست؟ زمانی که تو اسارت صدام لعنتی بودی سپیده برات مینوشت الان من مینویسم تمام این نامه ها از دلتنگی خانواده بود دایی عزیرم زمانی که رفتی من کلاس دوم ابتدایی بودم الان دخترم کلاس هفتمه حساب کن چند ساله که نیستی حساب سالهایی که نیستی رو داری؟

نامه خانم صدیقه بازرگانی به خواهر اسیرش در فرقه رجوی 07 شهریور 1395

نامه خانم صدیقه بازرگانی به خواهر اسیرش در فرقه رجوی

خدا را شکر از اسارتگاه اشرف و لیبرتی خلاص شدی، با خبرشدم رفتی انگلیس. چندین بار به دفتر انجمن نجات گیلان رفتم برات نامه نوشتم. یک بارهم یوماجون بردم انجمن نجات رشت، بااینکه پاهاش دردمیکرد، گفت خودم می خوام بیام رشت از آقای احمدی بپرسم چه خبر ازدخترم طاهره داره!

درد دل جگرسوز خواهری چشم انتظار به برادر اسیرش – مهدی نوروزی 04 شهریور 1395

درد دل جگرسوز خواهری چشم انتظار به برادر اسیرش – مهدی نوروزی

سلام به تو برادر عزیزتر از جانم، مهدی عزیزم من طاهره هستم زمانی که تو رفتی سربازی من کلاس اول دبستان بودم. همیشه برات با ذوق نامه مینوشتم، مهدی عزیزم ما تو دوری تو خیلی سختی کشیدیم. مامان بعد از رفتن تو هیچ وقت شاد نبود جمع ما به خاطر وجود خوبی هات و شوخی هات و مهربونی هات گرم بود، مهدی جان همه ی ما چشم انتظار تو هستیم. تا کی دوری از خانواده! به چه قیمت؟! همه ی زندگی تو در دوری و فراق از خانواده گذشت به خاطر یک عده و گروه طرد شده که هیچ جای دنیا دیگه قبولشون ندارن و شما رو دستاویز خودشون کردن.

نامه ای عاشقانه به عمو اصغر 03 شهریور 1395

نامه ای عاشقانه به عمو اصغر

عموجان نمیدانم موفق به خواندن نامه من میشوی یا نه ولی من دوست دارم برایت بنویسم برایت از دلتنگی هایم بنویسم از بی قراری هایم از چشم انتظار بودن هایم از گوش به زنگ بودن هایم از پیگیری هایم در سایت های مختلف که شاید بتوانم عکسی و خبری از تو پیدا کنم نمیدانم این جدایی و فاصله تا به کی ادامه دارد و چه موقع خاتمه پیدا میکند و همچنان ما چشم انتظارت هستیم و خواهیم بود که به لطف خدا هرچه زودتر این جدایی تمام شود و حسرت عمو داشتن و به آغوش کشیدنش برایم کشته شود

یادداشت کوتاه جگرسوز یک خواهر دردمند از ظلم و جور رجوی 01 شهریور 1395

یادداشت کوتاه جگرسوز یک خواهر دردمند از ظلم و جور رجوی

برادر خوب و مهربان و عزیزتر از جانم سلام. تو این سالهای دوری برای من ومادر اینقد سخت و طاقت فرسا بود وهست که مادرمون از فراقت انقد اشک ریخت و طاقت نیاورد و چشم انتظار ازاین دنیا رفت.امیرجان مادر رفت اما خواهرت مثل کوه پشتت میمونه حاضرم تمام لحظات عمرم فدای یه لحظه دیدنت بشه امیرجان داداش مهربانم نزار منم از ندیدنت ناامید از دنیا دل ببرم.

شادباش به خانواده های مقاوم گیلک 31 مرداد 1395

شادباش به خانواده های مقاوم گیلک

درآخرین انتقال اسرای لیبرتی به آلبانی بتاریخ 27 و28 مردادماه 1395 که شامل 155 نفر میباشد ؛ 9 تن ازاسرای نگون بخت از استان گیلان هستند که بدین وسیله به خانواده های چشم انتظارآنان شادباش میگوییم و آرزومندیم که درقدم بعدی رهایی نهایی اسرای مقیم آلبانی را به دنیای آزاد خاصه وطن وآغوش خانواده هایشان شاهد باشیم.

نامه خانواده های دردمند و چشم انتظار شالیکار گیلک به نخست وزیر آلبانی 30 مرداد 1395

نامه خانواده های دردمند و چشم انتظار شالیکار گیلک به نخست وزیر آلبانی

طی ده سال گذشته ومسافرت پرهزینه به عراق موفق به دیدار با عزیزانمان نشدیم حال ازشما عاجزانه درخواست داریم دریک امرانسانی وخداپسندانه تسهیلاتی فراهم کنید که عزیزانمان بتوانند ضمن برقراری ارتباط تلفنی باخانواده هایشان ؛ سرانجام دیداری هم با والدین و بستگان خود داشته باشند.

blank
blank
blank