قربانیانِ یک نبردِ نابرابر جداشدگان مجاهدین خلق؛ میان ترورِ شخصیت و ابزارِ پروپاگاندا
به اصل زندگی برگرد نامه اسماعیل فلاح رنجکش به ابراهیم چرم فروش عضو اسیر رجوی
من، محمود خوانساری، یکی از هزارانی هستم که از توهمات رجوی جان به در برد
در واپسین روزهای پیش از حمله نیروهای ائتلاف به فرماندهی آمریکا به عراق، قرارگاه اشرف به مثابه کندوی زنبوری پریشان و پر از آشفتگی بود. مسعود رجوی با لحنی متوهمانه، دستور آمادهباش کامل صادر کرد و وعده داد که “بهمحض حمله آمریکا، سازمان با تمام نیرو و تجهیزات، بهسوی مرزهای ایران حرکت خواهد کرد و […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت سی و ششم
امیر یغمایی در قسمت قبل خاطرات خود از نقشه فرارش می گوید؛ فرار از مرکز ۱۹ در نیمهشب و نفوذ به پارکینگ زرهپوشها! در اواخر ژانویه سال ۲۰۰۰، تمام نیروهای مرکز ۱۹ به پایگاه بدیعزادگان منتقل شدند تا در یک جلسه مهم با مسعود و مریم رجوی شرکت کنند. این همان پایگاهی بود که من […]
رجوی ها بدانند ما با مستندات مان در میدان هستیم و خواهیم بود
حکایت ما جدا شده های از سازمان مجاهدین خلق، حکایت شاهدان عینی است که روایت هایمان از آنچه در مناسبات دیده ایم و لمس کرده ایم انکار ناپذیر است. واگویه ها و افشاگری های ما مستنداتی غیرقابل کتمان هستند که با گوشت و پوست خود و از دست دادن عمر و جوانی، بدست آوردیم. بارها […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت سی و پنجم
در قسمت قبل گفته شد که روابط دوستانه، زمینهساز “مکالمات غیرمجاز” میشد، که در اصطلاح داخلی محفل نامیده میشد. تجربهی سازمان نشان داده بود که این محفلها، خطرناکترین تهدید برای مجاهدین بودند، زیرا افراد در این مکالمات به صحبت درباره زندگی خارج از سازمان، دنیای بیرون و وسوسههای آن میپرداختند. این امر میتوانست باعث ایجاد […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت سی و چهارم
پس از گذشت یک سال، کمکم به روتینهای مرکز ۱۹ عادت کرده بودیم. برنامهی ما در یک چرخه تکراری از مسئولیتهای مختلف میچرخید که بین یگانهای ۱۱۹، ۲۱۹، ۳۱۹ و ۴۱۹ تقسیم شده بود. ما یا در حال آموزش نظامی بودیم یا برای انجام کارهای مختلف به بخشهای عملیاتی کمپ فرستاده میشدیم. این بخشها شامل […]
خاطره ای از ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۰- قسمت پایانی
در قسمت قبل گفتم که پدرم از من خواسته بود که به ایران برگردم و من برای پدرم توضیح دادم که برای منی که حکومت ایران را قبول ندارم، این موضوع ریسک دارد و ممکن است مورد آزار و اذیت قرار بگیرم. پدرم گفت شما می توانید تحقیق کنید. تعدادی از دوستان شما به ایران […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت سی و سوم
چند ماه پس از ترور صیاد شیرازی، به تابستان ۱۹۹۹ میلادی رسیدیم. در آن زمان، حدود یک سال از حضور من در کمپ اشرف میگذشت و ما بهتازگی دورهی آموزش زرهپوشهای جنگی را به پایان رسانده بودیم. من حالا یک توپچی زرهپوش BMP-1 شده بودم. در آن دوره، برای انجام تمرینات تاکتیکی و تیراندازی، به […]
خاطره ای از ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۰- قسمت دوم
در قسمت قبل در مورد نحوه فرار از اشرف به همراه دوستم توضیح دادم که چگونه و با چه ریسکی توانستیم از اشرف خارج شویم و شاهد بالا و پائین پریدنهای مسئولین سازمان در داخل اشرف بودیم و آنجا بود که معنی جدا شدن به دور از تشکیلات را فهمیدم. بعد از فرار از اشرف […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت سی و دوم
امیر یغمایی در قسمت قبل خاطراتش از شلیک های ناخواسته گفت. دوران حضورم در مرکز ۱۹ هم دورههای خوب داشت و هم دورههای بد، اما اگر بگویم که تنها روزهای سخت و دشوار بر آن غالب بود، دروغ گفتهام. یکی از بخشهای مثبت آن زمان، رفتن به تمرینهای میدانی بود. علت خروج ما به میدان […]
اگر دیر بجنبید، یکی یکی توسط رجوی در تپه های آلبانی مدفون می شوید
این مطلبم خطاب به کسانی است که سابقه زیادی در فرقۀ رجوی دارند، کسانیکه مدعی هستند خیلی می فهمند و خیلی روشنفکر هستند. کسانیکه وطن پرست هستند ولی در انتخابشان دچار اشتباه محاسبه شده اند، کسانیکه بیش از سه دهه و بعضا چهار دهه است که در تشکیلات رجوی زندگی میکنند. شخصا به اغلب شماها […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت سی و یکم
آنچه برای من بهتدریج آشکار میشد، این بود که در «زندگی» جدیدم، مرگ حضوری پررنگ و گریزناپذیر داشت. از همان لحظهای که صبحها از خواب بیدار میشدیم، صدای سرودهای انقلابی در فضا طنین میانداخت—سرودهایی که با واژههایی مانند شهدا، انتقام، خون و… در هم تنیده بودند. روزها با اخبار حملات به مقرهای مجاهدین و عملیاتهای […]
خاطره ای از ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۰- قسمت اول
اردیبهشت ماه سال 90 سال آزادی و رهایی، سال فارغ شدن از قید و بندهای تشکیلاتی سال به خود آمدن و خود آگاهی، سالی به دور از استرس و فشارهای تشکیلاتی ناشی از عملیات جاری و غسل هفتگی، سالی به دور از امر و نهی های تشکیلاتی و تحمیلی اعم از گوش کردن به سخنرانی […]

