مجاهدین و سخنرانان عاریه ای
خیلی جالب و یا عجیب بود. شیوخی مثل علی الشمری و نمایندگان عشایر جبوری و عزاوی و نداوی و طاهری و برخی از دکترهای متخصص بغدادی و شیخ صالح که به قول خودش حزب صلح را تاسیس کرده بود نیز حضور داشتند.مسئولین فرقه به دست همه آنها قلم و کاغذی داده بودند و همه مشغول نگارش متن سخنرانی هایشان بودند. که البته رابطین فرقه نیز مستمرا مشغول کار توضیحی و القاء خط و خطوط برای متن سخنرانی به آنان بودند.
دادخواستی علیه سران مجاهدین
برادر اینجانب حتی از حقوق بدیهی افراد زندانی نیز دراین مدت طولانی محروم بوده و سران مجاهدین عمداٌ با قطع هرگونه امکان ارتباطی برای ایشان و سایر افراد دربند، آنان را در دنیای بی خبری و بدور از مهر و محبت خانواده هایشان نگاه داشته اند، لذا اینجانب صراحتاٌ اعلام میدارم که در صورت ادامه کارشکنی سران مجاهدین در برقراری ارتباط و دیدار اسرای دربند با خانواده هایشان که یکی از آنها برادر اینجانب می باشد، بنده مصمم به ارائه دادخواستی به سازمانهای حقوق بشر، عفو بین الملل و سایر مجامع جهانی می باشم
درخواست کمک خانواده جمالی از مسئول هماهنگ کننده امور حمایت و جستجوی کمیته بین المللی صلیب
میبایست سران و رهبران مجاهدین خلق به درخواست مشروع و قانونی آقای مختار علی جمالی و اعضای خانواده اش پاسخ داده و امکان تماس تلفنی و ملاقات آقای محمد علی جمالی مستقر در کمپ لیبرتی با اعضای خانواده اش را فراهم نمایند. کمیته بین المللی صلیب سرخ با توجه به شرح وظایف قانونی، اقدامات و پیگیری لازم مبنی بر فراهم کردن زمینه تماس و ملاقات اعضای خانواده آقای جمالی با برادرشان که در کمپ لیبرتی بسر میبرند را فراهم نمایند.
یادداشتهایی بر دوران اسارتم دراسارتگاه اشرف
من هم سفره دلم را پیش او بازکردم.و با خودم گفتم بگذار حرف دلم را به او بزنم.از دلتنگی هایم گفتم،ازحسرت به دلی هایم که کم هم نبودند برایش گفتم. درآخر به خودم جرأت داده ودرحالی که صدایم را کمی پایین آورده بودم و به چپ و راستم نگاه میکردم و پیه همه چیز را به تنم مالیده بودم به او گفتم: ببین برادر”ه”،راستش من ازاینجا خسته شده ام. احساس میکنم توی زندان هستم. نمی توانم با دوست کنار دستیم حتی صحبت بکنم! ازخانواده ام سالهاست بی اطلاعم
مسعود رجوی و درخواست های عقیم
مدتی است که سازمان توسط آدرس های خود در فیس بوک به نشخواری پیام بیست روز پیش مسعود رجوی پرداخته تا اساسی آن را با لفافه های همیشه دروغین اش، عجین و با رسانه ای نمودن به اصطلاح خود، آن را بی هیچ برآوردی منتشر نماید. گویا رهبر فرقه مجاهدین خلق چندی پیش بمناسبت سیزده آبان با پررویی و حساب های نادرست همیشگی اش فکر کرده با افاضات غلطش میتواند برای فرزندان ایران زمین حرف و حساب بزند و آنان را به رویارویی با صف مردم ایران فرا بخواند.
رودررویی های آلترناتیوی رهبری مجاهدین
سازمان دو سوم توان سیاسی خود را در لاینحل شدن موضوع کمپ ترانزیت، آبروریزی های مستمر فرار اعضای قدیمی و افشاگری آنان و بی توجهی آگاهانه عموم مردم از دست داده است. بعبارتی هجمه توده ای شدن اقداماتش بی حاصل شده و تشکیلات را با بی هدفی به اصطلاح مبارزاتی مواجه ساخته است. امید بستن برای سرنگونی دولت سوریه و حمایت از اشرار شورشی سوریه حتما مسئله خوشایندی برای سرنوشت مجاهدین نخواهد بود.
مریم رجوی در استونی، اپوزسیون در پراگ
سایر اپوزسیون البته مجاهدین خلق را بر سر سفره وابستگی و دریافت کمک مالی راه ندادند و ترجیح دادند کنفرانسشان را بدون این سازمان برگزار کنند , سازمانی که بدنامی آن از وابستگی به بیگانه و فعل پذیری آنان بسیار بیشتر است. آنها در پراگ گرد هم آمدند البته بیشتر در قالب اشخاص و نه سازمان و حزب و گروه که به تائید برگزار کنندگان در قالب شخص و نفر لااقل برای یکی دوروز میشود گرد هم آمد اما در قالب حزب و گروه خیر.
نشست صمیمی جداشده ها با دانشجویان با موضوع فرقه ها و تروریسم – قسمت اول
رژیمی که از بطن مردم جوشیده را نمی توان بسادگی سرنگون نمود. رجوی برای خارج کردن نیروهای مومن و انقلابی به کثیف ترین و سبعانه ترین شیوه های تروریستی دست زد. ولی نتوانست مردم انقلابی را ازصحنه خارج کند.و همان مردم و خلقی که او درتحلیل هایش برای فریب اذهان هواداران آنها را پایگاه اجتماعی فرقه اش میخواند با دادن اطلاعات خانه های فساد تیمی و دستگیری تروریست هایش بزرگترین ضربه را به او زدند.
سیلی تاریخ به مجاهدین و سرنوشت محتوم
درحقیقت این دست تکامل است که در ادامه ی سیلی های تاریخ، رجوی را وجه المصالحه کرده و صدام آنها را در سرفصل آتش بس به ایران راند و هل داد تا از شر آنها خلاص شود و در نهایت تتمه ی آنها سوخته و در اشرف تبدیل به فسیل شوند. این سریال سیلی های مکرر تاریخ دیگر برای رجوی عبرت و نقطه عطف نداشت تا سرفصل اشغال عراق و خلع سلاح وشکست استراتژی جنگ آزادیبخش که مستمسک به قدرت صدام بود و اکنون هم اخراج از اشرف و عراق و متلاشی شدن.
رجوی ها هرگز خواهان خروج اعضا از عراق نیستند – قسمت دوم
آقای اسکاردی از جداشدگان جدید در پاسخ این سئوال اشاره نمودند در سال 88 که درگیری بین نیروهای سازمان و عراقی ها در گرفت رجوی خانواده ها را عامل اصلی حمله عراق به اشرف معرفی کرد و از آن پس سعی داشت اعضا را علیه خانواده هایشان که برای ملاقات آمدند بشوراند و در نشست ها مغزشویی می کرد تا افراد علیه خانواده های خود موضع بگیرند آنها افراد را مجبور می کردند تا به خانواده ها و بستگانی که برای ملاقات به جلوی درب قرارگاه آمدند سنگ بزنند
در لیبرتی چه می گذرد
مسئولین که خیلی دوست دارند کمپ لیبرتی هم تبدیل به اشرف شود.اما دیگر تمام شد باید گفت از عرش به پائین آمدید.از آن دژ مستحکم و نقطه تحریک آدمها بیرون رانده شدید و همه چیزتان گرفته شد سنگری که بتوانید افراد را وادار به اطاعت کور کورانه کنید و زیر فشار قرار بدهید فرو ریخت.
روزهای آینده برای مجاهدین
استفاده از ابزارهای شبکه اجتماعی برای ایجاد توهم های غیرواقعی آشوب و فتنه سازی نیز دردی از دردهای سازمان را دوا نخواهد کرد. نبود پایگاه اجتماعی و اشراف نسبی مردم و علی الخصوص قشر دانشجو و جوان مطمئنا امکان هر سرمایه گذاری و بهره برداری سیاسی و تروریستی را برای سازمان صفر نموده است بطوریکه با رجوع به سایت سازمان رویکرد فرقه این روزها فقط در گریز به اخبار نصف کاره شورشیان سوریه خلاصه شده و چندمقاله مربوط به چندماه گذشته نیز با گرد و خاک و تارعنکبوت های آویخته شده اش خودنمایی می کند. ولی هرچه هست دور نیست آن زمانیکه بمب ملاقات خانواده ها با نظارت سازمان ملل ضربه سهمگین خود را بر تشکیلات مجاهدین برای همیشه وارد نماید.

