۲۲ بهمن نمایش اقتدار و بیگانه ستیزی ملت ایران
22 بهمن امسال با شکوه هر چه تمامتر بسا با سال قبل متفاوت و متمایزتر بود و ملت ایران با حس و درایت بیگانه ستیزی یک” نه” قاطع درحمایت ازارزشهای خود فریاد کردند که انعکاس وسیع داخلی وخارجی آن گواه همین ادعا است وبس. دراین وانفسا رجوی مفلوک وبیچاره امسال هم درضدیت هستریک با ملت ایران وارزشهای آنان بسا خزعبلات بافته و وارونه نمایی داشته است. بد نیست با هم درحد حوصله مروری هرچند کوتاه بدان داشته باشیم
نامه خانم گویا به برادرش محمدرضا گویا (اسیر فرقه رجوی در لیبرتی- عراق (
عزیز دلم همه از اینکه پدر و مادرشان در سنین بالا آلزایمر دارند شاکی هستند ولی ما از هوش مادرمان در رنج هستیم! و اینکه چقدر تو را می خواهد و هیچ آلزایمری به سراغش نمی آید شاکی هستیم (همه کارهایمان برعکس است). تو را داماد کردیم که زندگی کنی و خوشبخت شوی، که نشد!… بچه دار شدی که زندیگت شیرین تر شود و خوشبختی بچه ات را ببینی، که نشد! الان که توانی برای تو و ما نمانده بیا در این زمان در کنار هم باشیم، دور از شور جوانی، خاموش و بیصدا… تا در کنار هم عمرمان به پایان رسد.
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت پنجم
رهبران فرقه برای اینکه بتواند برای خودشان مرید و پیرو داشته باشند دست به کارهای وسیع ایدئولوژیکی در درون تشکیلات زدند. مریم ومسعود را رهبران معنوی نامیدند. بعد از آن تلاش کردند تا خودشان رابه عنوان یک رهبر سیاسی و معنوی به دنیا اثبات کنند اما به دلیل افشای کارهای انجام شده در درون تشکیلات که توسط رها شده ها انجام میشد، هرگز کسی درخارج مناسبات مسعود را رهبر معنوی برای تشکیلات فرقه مجاهدین خلق برسمیت نشناخت و فقط در درون تشکیلات تا حدودی بین لایه های پایین توانسته خودش را بعنوان رهبر معنوی تثبیت کند.
به نام خدا و به شرف انسانی و برای مظلومان در بند و گرفتار که خود از آنان بوده و هستم
این چه مزدوریست؟ پدرم مزدور است یاتو رجوی بیشرف و مریم خونخوار بدکاره که خون بچه های مظلومی همچون حنیف امامی و یاسرو یاسرها را میریزید که به قدرت برسید ……… آنان خواهرها و برادران من هستند و دختران و پسران مصطفی محمدی که درود خداوند بر او باد
آیا میدانستید که در فرقه رجوی چیزی تحت نام ساعت در اختیار خود یا راحت باش نداریم؟!
مسئولین فرقه براین باور بودندکه اگر مجاهد خلق بیکارشد٬ بلافاصله بیاد دنیای خارج میافتد و فیلش یا هندوستان میکند. لذا حتی برای دقایقی هم نباید مجاهد خلق بیکار باشد. آنها میگفتند: هروقت آنقدر خسته شدید که دیگر نای راه رفتن نداشتید به رختخواب بروید.چون اگر خسته نباشید و به رختخواب بروید ٬افکار زندگی عادی به سراغتان میاید و این برای شما سم است! نیروها بایستی در سازمان بصورت شبانه روزی آماده انجام هرگونه کار یا ماموریتی میبودند. کسی حق نداشت برای خود ساعت کاری معین کند که مثلا بگوید من فقط از ساعت 8 صبح تا 4 بعدظهر کار میکنم. اگر چنین حرفی زده میشد٬ بشدت تحت برخوردهای شدید تشکیلاتی قرار میگرفت و هزار جور انگ به او چسبانده میشد!
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت چهارم
در محیط بسته، خانم رجوی وخود رجوی به نفرات القا کردند که حنیف قبل از اعدام من را صدا کرد وگفت تو دیگر رهبری سازمان را بعهده می گیری ومن هم با آن مسئولیت سنگین پابه میدان گذاشتم و درآن زمان که نفرات در زندان واو شده بودند با بیانیه 12 ماده ای آنها را زنده کردم ومهدی ابریشمچی هم در آن زمان در زندان وکیل آباد بود ایشان هم یک بیانیه داده بود است وبه گفته خود بیانیه ما کار را خراب کرد تا اینکه بیانیه مسعود به دست ما رسید وبا آن نفرات در زندان وکیل آباد آکتیو شدند.
سینه چاک دادن سنابرق زاهدی در مورد منابع مالی فرقه رجوی ها
بهتر بود قدری روی ولخرجی های مریم و دادن پول به لابی های غربی خود حرف می زدید تا همگان متوجه شوند که این پول های مزدوری شما از کجا تامین می شود؟ می دانید شما هم مانند دیگر اعضای فرقه ابزاری بیش نیستید اگر روزی شما هم انتقادی به فرقه داشته باشید خواهید فهمید که تحمل شما را نداشته و شما هم در ردیف مزدوران و… نام خواهید گرفت پس اکنون سینه چاک دادن برای فرقه و بیرون زدن رگ گردن و توهین به دیگران کارساز نیست.
خانواده کماکان در پی فرزند اسیر در فرقه رجوی است!
آیا ما حق نداریم به حداقل حقوق خود که خواستار ملاقات با فرزندان خود هستیم توجه شود؟ آیا رجوی که خود را رهبر ایران می داند چگونه میتواند خانواده های مربوطه را دشمن خود اعلام کند؟ ما از آن ایرانی هستیم که او در همه جا خود را خواهان بدست آوردن حقوق ایران ها جا میزند ولی درآن سو نمی گذارد ما با فرزند خود ملاقات کنیم این چه تناقضی است که او درادعا وعمل دارد؟
چرا رجوی برادرم را اسیر کرده؟
خانم آتابای می افزاید که من تعجب می کنم چرا هیچ نهاد و ارگانی پیدا نمی شود تا حتی به مدت یک ساعت از سران جنایتکار فرقه رجوی برای ملاقات با برادرم برای ما اجازه بگیرد تا بتوانیم حتی در حضور خود نماینده های حقوق بشری با او دیدار داشته باشیم؟ او می گوید چرا سازمانهای حقوق بشری و صلیب سرخ با وجود این همه ادعا برای رهایی برادرم که امراض خیلی سختی دارد هیچ کاری انجام نمی دهند و تنها نظاره گر جنایات این گروه تروریستی می باشند؟
نامه ای به عبدالله سبزچی از اسیران فرقه رجوی
من طی نامه هایی که برایت فرستاده ام و نمی دانم که بدستت رسیده است یا نه شماره تماس خودم را برایت فرستاده ام و اگر خواستی شماره تماس تک تک خانواده را هم برایت می فرستم و باز تاکید میکنم تماس گرفتن تو با ما هیچ مشکلی را برای ما ایجاد نمی کند ما منتظر تماس شما هستیم چرا که علیرغم تفاوت سلیقه ها و دیدگاهها عضو یک خانواده بخصوص عضو یک خانواده بزرگ یعنی ایران هستیم. با امید حاکمیت مهر و محبت خدا بر دلهای همه مردمان روی زمین، منتظر تماس هرچه زودتر تو هستم
پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده شیرنگی
خانم مرحومه زهرا بیگوم شیرنگی که همانند سایر خانواده ها با آرزوی ملاقات و دیدار با خواهرش از این دنیا رخت بر بست که عامل این نرسیدن به یک آرزوی دیرینه همانا سران فرقه رجوی می باشند که مورد لعن و نفرین خانواده های داغدار می باشند و انشاالله خانواده آن مرحومه نیز نابودی این گروه تروریستی را بزودی شاهد خواهند بود که آن روز دیر نیست.
نامه یک مادر به فرزند اسیر در بند فرقه رجوی
سلامی مادرانه از دل وبطن مادری که چون درشکمم بودی با نازکردنهای فراوان همواره بفکرت بودم وگاهی بهت سلام می کردم وعزیزم،عزیزم میگفتم ومنتظرتولدت بودم، تولدی که برای هر مادری شیرین ترازآن لحظه که حس مادرشدن هست نیست،درآن موقع که شیرت میدادم وبه آغوش میگرفتم تا نازت میکردم هزارسلام وصلوات زمزمه میکردم وفکر بزرگ شدنت را میکردم، بزرگ شدی، بزرک شدی با هزاران، هزارمشکلات وسختیها که خود به برخی از آنها واقف هستی

