نامه نگار به مادرش طيبه نوری؛ اسير در فرقه رجوی

مادر سلام !
اميدوارم که حال شما خوب باشد تا به حال چندين نامه برای شما ارسال کرده ام ولی متاسفانه هيچ جوابی از جانب شما به دست من نرسيده . اگر از احوال من می خواهيد جويا شويد حالم خوب است. شايد از ته دل اين را نگويم فرزندی که 3 سال بيش نداشت و در اوج عاطفی پدر و مادرش آن را رها کردند الان که دارم اين نامه را برای شما می نويسم 13 سال دارم و دوم راهنمايی هستم .
عکسم را برای شما همراه اين نامه ارسال می کنم شايد مرا نشناسيد ولی واقعيت دارد من دختر شما نگار هستم من هميشه به فکر شما هستم نمی دانم شما هم همين فکر را داريد شما کجا هستيد که 10 سال است يک تماس تلفنی هم با من نداشتيد الان که بزرگ شده ام تا حدودی می دانم که کجا زندگی می کنيد و می دانم که در آن محل شما را به اسارت گرفته اند خاله ام با کلی مشکلات چند وقت پيش به عراق سفر کرده بود که شايد با شما ملاقاتی داشته باشد . در اين رابطه موفق نشد وقتی به ايران بازگشت برايم تعريف کرد که شما در چه محلی زندگی می کنيد و هيچ امکانی به شما نمی دهند که بتوانيد تماس و يا نامه نگاری کنيد و از طرفی عاطفه را در درون آدمها می کشند و آدمها را فدای خودشان می کنند . هر چه فکرش را می کنم که شما برای چه هدفی در آن بيابان و در يک حصار بسته مانده ايد به نتيجه مشخصی نمی رسم واقعا اين 10 سالی که نزد شما نبودم از خودتان سئوال نکرديد که من فرزندی داشتم الان در کجا بسر می برد و بدون محبت مادری چگونه بزرگ شده است من از شما دلگير نيستم از آنهايی دلگير هستم که اين بلا را بر سر من و شما آورده اند خداوند آنها را لعنت کند که صد ها کودک مثل من را در حسرت مادری گذاشتند . من تا اندازه ای بزرگ شده ام که بتوانم کارهای شما را دنبال کنم که شما را از آن زندان قرون وسطايی آزاد کنم . به اميد روزی نه چندان دور شما را در آغوش بگيرم و محبت مادری را بعد از چند سال لمس کنم . به اميد آن روز .

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.