مجاهدین و بسیج افراد بد سابقه برای حمایت از رجوی؛ رجوی در مخمصه!

علاوه بر بحرانهایی که رهبری گروه تروریستی مجاهدین را واداشته تا پروسه کشتار جمعی و تدریجی نیروها را به بهانه اعتصاب غذا آغاز کند، اکنون رجوی و مجموعه رهبری مجاهدین در یک مخمصه آشکارا مهلک و پرالتهاب گیر افتاده اند و برای خلاص شدن از آن به هر دری می زنند، این مخمصه در یک کلام به زیر سوال رفتن بی سابقه مقبولیت رجوی است که راه کارهای متداول رهبری مجاهدین مثل پاسخ ندادن، اتهام زنی و هشدار در باره بهره برداری رژیم، برای برون رفت از آن جواب نمی دهد، بلکه پاسخ مفصل و کیفی رهبری مجاهدین – نه هواداران – را ضروری ساخته است.

مستند انتقادات و افشاگریهای دوره اخیر کسانی هستند که بی واسطه با رجوی ارتباط داشته و از نزدیکترین افراد به رهبری مجاهدین بوده اند، خاطرات آنها پرده کشیدن از پنهانی ترین مذاکرات، رفتارها و تصمیماتی است که مشخصاً به حوزه رهبری مجاهدین و شخص رجوی مربوط می شود و بسیار فراتر از مدارکسانی است که امروزه بنا به تشخیص ضرورت، به پاسخگویی برآمده اند، لذا اگرچه رهبری مجاهدین برای خلاص شدن از این مخمصه آنها را پیش کرده است اما به هر میزان که تولیدات کمی فحش نامه های آنان افزایش یابد،‌به همان میزان خلاء نبود پاسخ مستقیم مجاهدین بیشتر خودنمایی می کند و بالمآل مسئله داری نیروها- در تمام سطوح – که رجوی به این وسیله در پی مهار آن است، افزایش یافته و همچنان در حال گسترده و تعمیق یافته تر شدن است.

یک نکته در شرح فحش نامه هایی که این روزها از سوی دار و دسته رجوی به وفور تولید می شود و عمدتاً علیه اعضای پرسابقه مجاهدین تحریر شده است، توجه به میزان دروغگویی و وارونه جلوه دادن واقعیتها است، کسانی که پس از بازداشت، یدی مبسوط در ضربه زدن به تشکیلات مجاهدین در داخل کشور داشته و مسبب لورفتن سایر اعضای مجاهدین بوده اند و هر نوع همکاری با دادستانی انقلاب و اطلاعات کرده اند، امروز خود را قهرمان مقاومت در زیر شکنجه معرفی می کنند، حتی کسانی که به اشتباه نیز یک سیلی در طول دوران بازداشت خود نخورده اند، کسانی که خود سالها پیش از عراق فرار کردند و همین منتقدین امروزی را با سختی و مرارتهای زندگی در عراق جاگذاشتند، اکنون خود را قهرمان قهرمانان می دانند، یا حتی کسانی که در همین اروپا نفوذی بوده و یا به ایران بازگشته اند، اکنون منتقدین را مزدور وزارت اطلاعات معرفی می کنند … این رویه البته یک خطای فردی نیست، از یک حمایت سیستماتیک برخوردار است که ریشه تاریخی دارد و شاید همچنان واکنشی باشد به وادادگی رجوی در ساواک که آن هم به یمن رفتار متملقانه رفقایش خود را قهرمان تحمل شکنجه های سهمگین جازد، واکنشی باشد به این که هر بار فرار را بر قرار ترجیح داد، واکنشی باشد به نوکری صدام و … در هر صورت آنهایی که امروز فحش نامه علیه منتقدین می‌نویسند، ناگزیرند برای زدودن سوابقشان و وارونه جلوه دادن آن، یقه خود را در حمایت از رجوی هر چه بیشترجر بدهند. آیا این مصداق «نفاق» نیست؟!

به هر روی تردیدی نیست که رجوی کم آورده و می داند که ورود به عرصه پاسخگویی به مجموعه انتقادات او را به زمین خواهد زد و نه تنها دفاع تمام عیار از عملکردش – به شکل فعلی و توسط هواداران – جواب نمی دهد، بلکه ناگزیر است مسئولیت برخی اشتباهات و بخشی از شکستها و بن‌بستها را برعهده بگیرد، به همین دلیل فراتر از بهانه دست پایینِ «سوء استفاده رژیم»، «طراحی رژیم» برای کشاندن مجاهدین به پاسخگویی را بهانه کرده و آن را یک ورطه انحرافی تحلیل می کند که مجاهدین را از امر سرنگونی باز می دارد!

این که آیا مجاهدین به جای پرداختن به انتقادات که اساس و هستی آنان را با تهدید جدی مواجه کرده و مقبولیتی برای رهبر این گروه باقی نگذاشته است به چه کار دیگری جز لاس زدن با بازنشسته‌های آمریکایی مشغولند، سوالی است که به قوت خود باقی است، اما بهانه کردن امر سرنگونی از آن دست توجیهاتی است که فقط از رجوی برمی آید که در حضیض ورشکستگی و فلاکت، ادعای بالارفتن از دیواری صدها برابر قدش را داشته باشد!

اما در این دوره و با ورود کسانی که سی سال همراه و پشتیبان وی بوده و تاریک ترین زوایای روابط درونی مجاهدین را روشن کرده اند، فرار از پاسخگویی چاره مخمصه ای که رجوی در آن گرفتار شده، نیست. تبعات پاسخ ندادن رجوی به همان میزان پاسخگویی به انتقادات وجود دارد، حتی پاسخ ندادن وضع بدتری را برای رجوی رقم خواهد زد. همین بسیج افرادبدسابقه برای دفاع از رجوی نشان می دهد که تبعات فرار از پاسخگویی تا چه اندازه برای رجوی گران تمام شده است. خوشبختانه شواهد حاکی است رجوی در یک واکنش غریزی ؛ فرار را برقرار و مخفی ماندن و خفقان گرفتن را بر توجیه رفتارش برگزیده است.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.