مینو فتحعلی یا ریحانه جباری، کدامیک مستحق اعدام بودند؟

در پی اعدام ریحانه جباری به اتهام قتل عمد، رئیس جمهور خودخوانده ی فرقه ی رجوی فراخوان داده است برای تحقیقات مستقل بین المللی در مورد ماجرا. این البته آغاز هیاهویی که فرقه ی مجاهدین خلق درباره ی پرونده ی جباری به راه انداخت نبود. ازمدت ها پیش رسانه ها و دستگاه های تبلیغاتی سازمان براین موضوع تمرکز کرده بودند. سر و صداها و موج های رسانه ای که سازمان مجاهدین خلق و برخی رسانه های دیگر درباره ی این پرونده ایجاد کردند نه تنها به نفع ریحانه تمام نشد بلکه نهایتاً او را به چوبه ی دار سپرد. چنانچه عبدالصمد خرمشاهی وکیل پرونده  به بخش فارسی رادیو بی بی سی گفت حاشیه های رسانه ای پیرامون این پرونده را عامل اصلی گذشت نکردن خانواده ی مقتول دانست. اما آن چه برای سازمان مجاهدین خلق به عنوان یکی از حاشیه سازان اصلی این پرونده مهم نبوده و نیست جان ریحانه جباری بود. آن چه برای تبلیغات چی های فرقه ی رجوی مهم بود بهره برداری از این داستان غم انگیز بود. هر چند که به هر روی، بر اساس همه ی شواهد پرونده، ریحانه مرتکب قتل عمد شده بود.
برای اثبات این موضوع یعنی عدم اهمیت جان شخص ریحانه جباری یا اساساً همه ی زنان ایرانی در مناسبات فرقه ی رجوی چندین مقاله و مصاحبه از اعضای سابق فرقه در دسترس است که بر طبق آن ها میزان رفتارهای غیرانسانی از جمله شکنجه و قتل و اعدام در جامعه ی کوچک  مجاهدین خلق چندان کم ندارد از جوامع انسانی دیگری که به وسعت یک کشور چند میلیونی هستند، مضاف بر این که فرقه ی رجوی به طرز افراطی مدعی دفاع از حقوق زنان و حامی آزادی زنان است.
خانم بتول سلطانی عضو جدا شده از شورای رهبری فرقه ی رجوی از نخستین زنان جدا شده از فرقه بود که پرده از چهره ی  زن ستیز رجوی برداشت. وی در مصاحبه ها و مقالاتی که درباره ی " نشست حوض" –مراسم به عقد درآمدن زنان برای مسعود رجوی و ایجاد روابط جنسی – از خانمهایی نام می برد که حاضر به پذیرش این مناسبات نشدند و دست آخر از سوی دستگاه فرقه حذف فیزیکی شدند. مینو فتحعلی زاده یکی از این بانوان آزاده بود که هرگز حاضر نشد وارد مناسبات حوض و سرسپردگی به روابط انزجار آور رجوی با زنان شورای رهبری شود. وی در بیان خاطراتش از ماجرای " رقص رهایی" از مینو به عنوان فردی نام می برد که به شدت تحت نظر مریم رجوی و دیگر زنان رده بالای تشکیلات بود و به شدت تحت فشار قرار می گرفت که تن به این رابطه بدهد. خانم سلطانی در مقاله ای جداگانه به شرح ماجرای کشته شدن مینو فتحعلی می پردازد.
به نوشته ی بتول سلطانی مینو با گریه از جلسه حوض خارج می شود:" بعد از آن همیشه مینو در این جلسات مشکل داشت و به نوعی از آن فرار می کرد ویکبار خطاب به مریم رجوی گفت که من نمی خواهم، متنفرم…"
مقاومت مینو در برابر بردگی جنسی مورد نظر رجوی، باعث میشد که سران فرقه رده ی تشکیلاتی وی را تنزل دهند و چنان با وی رفتار کنند که راضی به گرفتن جان خود شود اما سازمان پیش تر وارد عمل می شود و وی را در حال فرار از تشکیلات دستگیر می کند. دستگیری که با گسیل داشتن 34 واحد گشت سازمان مجاهدین به ثمر می رسد.بخشی از شرح ماجراهای پس از دستگیری مینو به قلم خانم سلطانی که در نشست های طاقت فرسای آن روز حضور داشت را بخوانید:" زهره شفاهی به اتاق عملیات آمد و رجوی مستقیم با او حرف می زد. زهره گفت که مسعود جان این زنی که خائن کثافت را در بغداد پیدا کردیم… نگفتیم که از شورای رهبری بوده است ما نگذاشتیم بفهمند که کی بوده… صحبت زهره شفاهی قطع شد و جمعیت داد می زدند خائن اعدام…. خائن اعدام…… و شروع به فحاشی به زهره کردند که چرا نکشتیش…"
مینو دیگر در مناسبات دیده نمی شود تا پس از سرنگونی صدام حسین که او و چند تن دیگر از اعضای مسئله دار شورای رهبری ازدیگران جدا می شوند. سلطانی می نویسد:" به ما گفتند که آنها را بردیم محلی که بتوانند راحت تر باشند. اما من هفته بعد که یکی از اون خانم ها را دیدم گفت که مینو را بردند کشتند و او را همان شب بتول رجائی با یک نفر دیگر آمدند برد و دیگر هیچ خبری از او نشد، تا اینکه وقتی که جنگ تمام شد و اولین بار که به مزار رفتیم در کمال تعجب مواجه شدیم با قبر مینو همه با تعجب از همدیگر می پرسیدند که مینو چگونه و کجا کشته شد، بعد در اولین نشریه ای که بعد از سرنگونی صدام منتشر شد مینو فتحعلی را بعنوان شهید جنگ آمریکا و عراق منتشر کردند."
خانم مریم سنجابی از دیگر بانوان جدا شده از فرقه ی رجوی در گردهمایی بزرگی در بغداد از قتل های اعضای ناراضی دیگری در تشکیلات رجوی نام می برد. وی در سخنرانی خود گفت:" من از قتل یک سری نفرات و از خودکشی تعدادی دیگر به دلیل فشارهایی که بر ان ها وارد می آورند اطلاع دارم. خانم ها مهری موسوی، مینو فتحعلی و فائزه اکبریان و نسرین احمدی و آقایان پرویز احمدی و قربان علی ترابی و تعدادی دیگر از این جمله اند."
درباره ی مهری موسوی، بتول سلطانی در یادنامه ای به نام وی می نویسد:" در سال 1380 مصادف با 2001 در گزارش مژگان پارسایی که برای مریم رجوی از وضعیت شورای رهبری فرستاده می شد و به دست من افتاد خواندم که در مورد مهری موسوی نوشته بود که او روی حوض و رابطه با زنان با مسیح حرف و مشکل دارد." (مسیح اسم مستعار مسعود رجوی در میان رده های بالای سازمان است.)
خانم سلطانی شرح می دهد که چگونه پس از آنکه مهری به تشکیلات انتقاد کرد، طی یک سری نشست های حتاکی و ایجاد فشار جمعی و مورد ضرب و شتم قرار گرفتن توسط شخص مسعود رجوی (!)، سکوت اختیار کرد و حاضر به حضور در نشست های مغزشویی رجوی نشد و سرانجام ن مسعود رجوی در جلسه ای خود کشی وی را اعلام کرد. اما باز هم در نهایت شگفتی نام وی به عنوان شهید حملات امریکایی ها در نشریه ی سازمان اعلام شد.
معصومه غیبی پور یکی دیگر از زنان عضو فرقه ی مجاهدین خلق بود که به شهادت خانم بتول سلطانی در آسایشگاهش با روسری اش خفه شد. دلیل کشته شدن وی توسط سران فرقه را باید در اختلاف عقیده ی وی با آن ها دید. به نوشته ی خانم سلطانی، " ایشان عقاید لائیک داشت و به مناسبات اعتراض داشت اما می خواست که برای آزادی مردمش تلاش کند. برای همین کودکانش را فرستاده بود و خودش مانده بود ولی هر روز ولش نمی کردند و بهش می گفتند چرا روسری ات عقب رفته  چرا نماز نمی خوانی و چراهای دیگر و هر روز به او سخت و سخت تر می گرفتند."
شهامت و جسارت معصومه غیبی پور و ایستادگی اش در برابر بحث های عقیدتی – بخوانید شستشوی مغزی – رجوی، سرانجام به قیمت جان وی تمام شد. هم پالگی های سازمان که مقاومت وی را در جلسات می دیدند وی را متهم به خیانت کردند. به نوشته ی خانم سلطانی در یکی از جلسات یکی از میان جمع فریاد زد:" اگر بخواهی به مسعود خیانت کنی خ ودم خفه ات می کنم". همین یک نمونه از عدم مدارا با عقیده ی مخالف در سازمان مجاهدین خلق کفایت می کند برای پی بردن به کذب بودن ادعاهای دمکراتیک و دفاع از آزادی و حقوق زنان در این تشکیلات.
در خاطرات و مصاحبه های جدا شده ها بسیاری موارد دیگر از مرگ های مشکوک زنان عضو سازمان و خودکشی آن ها با سیانور – که در سازمان مرسوم است – به چشمی می خورد. این موارد به ده ها تن می رسد که در جامعه ی سه تا چهارهزار نفره ی اشرف و به ویژه جامعه ی نهصد نفری زنان آن آمار شگفت آوری است. آمار کشتار مخالفین مشی سازمان در میان مردان نیز کم از این ندارد. جرم همه ی این افراد این بوده که به عملکرد رهبری سازمان انتقاد داشتند. آن ها نه کسی را به قتل رسانده بودند و نه مرتکب دزدی و فساد و فحشا شده بودند.
مفهوم رهایی زن و رهایی او از بهره کشی جنسی که در ادعاها و سخنرانی های رجوی ها بسیار شنیده می شود در کدام یک از موارد قتل و سر به نیست کردن و اجبار به خودکشی که در بالا ذکر شد مصداق می یابد؟
تحقیقات مستقل بین المللی که مریم رجوی در مورد اعدام ریحانه جباری برای آن فراخوان می دهد به واقع باید درباره ی قتل هایی که خود و همقطارانش در سازمان مرتکب شده اند انجام بگیرد. در گزارش اجمالی دیدبان حقوق بشر که با عنوان " خروج ممنوع" در سال 2005 منتشر شد، تنها به مرگ پرویز احمدی بر اثر شکنجه در زندان های سازمان اشاره شده است. حال آن که در سال های اخیر،  اعضای جدا شده از سازمان پرده از بسیاری دیگر از موارد قتل و شکنجه در تشکیلات رجوی برداشته اند.
اگر قضاوت در مورد ریحانه ی جباری که خود اعتراف کرده بود که مرتکب قتل شده است به عهده ی ما نباشد و حتی بپذیریم که وی مستحق اعدام نبود، آیا مینو فتحعلی و مهری موسوی و امثال آن ها مستحق اعدام بودند؟

مزدا پارسی
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.