جاهلیت دراماتیک محصول انقلاب رهبری مجاهدین

یک ظرف نجس و کثیف را درنظر بگیرید حتی اگر گواراترین و بهترین شربت را درآن بریزید کثیف می شود و تغییر جنس خواهد داد. در فرقه ها و بلاخص فرقه تروریست و آنارشیست رجوی این مقوله پررنگ تر و سیاه تراست.
دکترها،مهندس ها و سایر افرادی که با سواد عالی از کشورهای اروپایی فریب خوردند و به منطقه (منظورهمان اشرف است) آورده شدند طبق قانون فرقه ای می بایستی یک ریل تست پذیرش یعنی به قول رجوی عبور از رده و کرسی های آورده شده از جامعه عادی را می گذراندند(تحت عنوان پاک کردن زنگارهای جامعه عادی).
در حقیقت رجوی با سناریوها و دجالگری های خاص خودش علم و سواد و فهم و شعورعالی انسانها را تحت عنوان ضد ارزش و زنگار اجتماعی و دنیای حیوانیت از آنها می گرفت و مابه ازای آن جاهلیت دراماتیک فرقه ای به آنها تزریق می کرد تا مبادا روزی در مقابلش قطبی شوند و تقابل کنند.
ریل به این شکل بود که ابتدابه هرکسی که بالاترین سواد و مرتبه علمی را داشت نازل ترین مسئولیت ها را می داد تا اینگونه وانمود کندکه آنها از رده وکرسی ضد ارزشی که باخود آورده اند کنده شوند و اگر در این آزمایش که به افراد مثلا مسئولیت شستشوی روزانه توالت و سپتیک و کارهای پوشالی بی فایده و غیرمعقول داده میشد عبورمی کردند آنها به مرور زمان آنقدر آن کارها را تکرارمی کردند که تغییر جنس داده و اصلا ماهیت و ارزش واقعی خود را گم می کردند و به انسانهای تقلیدی مطلق و غیرنرمال و رباط گونه مبدل می گشتند و با دست خود ضد ارزش ها را درخود جای می دادند و از ارزشهای عالی فاصله می گرفتند.
رجوی افراد رده دار به لحاظ علم و سواد و شخصیت را دسته بندی و در سیکل مشخص سناریوهایی را برای از محتوا خارج آنها به اجرا در می آورد. مثلا به یاد دارم تعدادی آمده بودند تحت عنوان جدیدالورود از صبح تاشب به آنها گفته می شد چاله بکنند و بدون استراحت و باکمترین مواد غذایی و استراحت و یک دفعه مسئول مستقیم بالای سرآنها به رده بالاتر می گفت که اکنون آنها مثل دیگ جوش دیگر به نقطه انفجار رسیده اند (همه می گویند این چه کاری است) در همین موقع دستور می آمد که همان کار انجام شده اشتباه بوده و بایستی چاله ها را پرکنند و دقیقا زمین را به شکل اولش برگردانند.
(برای اینکه افراد بیشتر با تناقض و سوال مواجه شوند) آنقدر این کاربرای افراد غیرنرمال و زجر آوربود که آنها در نقطه انتخاب قرارمی گرفتند یا بایستی حقارت را به اعتبار اینکه ثابت کنند مبارز و نیروی رجوی هستند را بپذیرند و یا اینکه تقابل کنند.
خلاصه آنقدر از این نوع سناریوها برای افراد ردیف و به پراتیک درمی آوردند که افراد در اثرتکرار پوشال کاری و انجام آن دیگرواقعیت ها را فراموش می کردند و ذره ذره تغییر جنس داده و از دنیای انسانیت کنده شده و به وادی رباط و بی تفاوتی می افتادند و این همان هدفی بود که رجوی دنبال می کرد.
درحقیقت سوق دادن افراد به دنیای جاهلیت دراماتیک تئوری پیچیده ای بود که رجوی برای هرجدیدالورودی پیاده می نمود و آنرا با مطالعه زیاد ازتجربیات کتب فرقه ها استخراج می نمود.
درنظربگیرید رجوی شخصأ بدون هیچ ابایی می گفت یک ترازوی دقیق جواهرسنج یک کفه ی آن طلای ناب و یک کفه را آشغال قرار دهید وقتی گرم به گرم ازآنهارا جابجا کنید تابه آخر جای طلا و آشغال را عوض کرده اید اما هیچوقت متوجه بالاو پائین شدن کفه ها نشده اید. این همان تئوری ضد انسانی رهبری فرقه مجاهدین بود که قطعأ با مطالعه مکانیزم های انسان کشی و روح گیری انسانها از درون کتب کنترل فرقه ها درآورده و در مناسبات خود عملی  می کرد و اینگونه انسانهارا از ارزشهای والای انسانی تهی و به آن چیزی که خودش می خواست تبدیل می کرد.
تئوری و ترفند رجوی برای فریب این طیف در تشکیلات این بود که قشرباسواد – علمی وشخصیت دار اروپا دیده وقتی مسئولیتی حقیر درفرقه را می پذیرفتند کمتر متناقض می شوند و خودشان نیز در مناسبات بیمه و تضمین می شوند که بی خودی منم نزنند. اما اگر سطح پایینی ها را در این مواضع قرار می دادیم بدلیل فقر عقلی متناقض شده و تقابل می کنند.
درواقع رجوی با این فرمول گول زننده تلنگری به همه سطوح می زد که در پذیرش این ترفند با هم مسابقه بگذارند و هرکدام در خراب کردن خود و تسلیم طلبی بی عنوان و ارزش از هم پیشی بگیرند.
این نوعی انتشار و ساری و جاری کردن جاهلیت درام در فرقه مجاهدین بود که تا آنجا پیش رفت که افراد بدون ذره ای فکر و استنباط خودسوزی می کردند و خود را برای هیچ و پوچ و صرفا به خواست و دستوررهبری منفجرمیکردند.
این تنها گوشه ای از ریل و سیر و سلوک جاهلیت در سیستم مجاهدین رجوی بود در ادامه بعنوان یادداشت های روشنگری دراماتیک درفرقه به نکات جدی تری خواهیم پرداخت.
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.