مسعود رجوی

خاطره ای از اربعین در فرقه رجوی

مسعود رجوی که کلا خیلی آدم خودشیفته و بقول معروف از خود متشکری است٬ روزی از روزهای نزدیک به اربعین حسینی بود که گفتند همگی آماده شوید که به نشست رهبری میرویم!خلاصه بگیر و ببند راه افتاد  و با زار و زمبک و تار و تمبک راهی نشست رهبری شدیم که ببینیم اینبار برادرمسعود چه حرف جدیدی برای گفتن دارد؟ خلاصه رهبری آمدند و نشست شروع شد. طبق معمول همیشه ابتدا کمی قرآن خواندند وتفسیر کردند و بعد ازکلی زمینه چینی و تعریف کردن از واقعه عاشورا و امام حسین و کلی از سوگند جلاله حرف زدند و… خلاصه درنهایت گفتند: ما در مبارزه با استبداد مذهبی حاکم به میهنمان٬ به نقطه ای رسیده ایم که بایستی هرکس با دل و جان بجنگد و امضاء مجدد بدهد و سوگند جلاله بخورد  و میخواهیم اتمام حجت کنیم و خلاصه از این حرفها! ما هم که همگی منتظر بودیم ببینیم که آخر این میزی که رهبری چیده به کجا ختم خواهد شد؟!دست آخر هم گفت: که مانند امام حسین(ع) میخواهیم که چراغها را خاموش کنیم و هرکس که میخواهد برود٬الان برود! با شنیدن این جمله همهمه ای بین بچه ها راه افتاد که یعنی واقعا درب قرارگاه باز میشود که هرکس خواست برود٬ میتواند به دنبال زندگی و کار خودش برود؟ این سوال خیلی بی پاسخ نماند و خود رجوی جواب داد که البته منظور از رفتن٬این نیست که خارجه بروید و بتوانید راحت زندگی کنید! به خروجی سازمان میروید و بعد از دوسال ماندن و سوختن اطلاعاتتان٬به  مخابرات عراق که سازمان اطلاعات و امنیت عراق بود٬تحویل میشوید که در آنجا مراحل بعدی کارتان معین میشود!یعنی بعد از کلی صحبت کردن از آن شبی که امام حسین چراغها را خاموش کردند و به یاران خود گفتند که فردا همگی شهید خواهیم شد و هیچ تعهدی ندارید  و هرکس خواست برود٬ و کلی باستغفار قیاس خودش با امام حسین(ع)٬دست آخر گفت که بایستی دو سال به خروجی بروید و بعد تازه ابوغریب! یعنی هیچ فرقی با قبل نداشت! قبلش هم همینجور بود هرکس قصد جدایی داشت بایستی همین مراحل را طی میکرد!
بعد از این نشست بود که بچه هایی که باهم محفل میزدنند به شوخی و مسخره بهم میگفتند: چراغها خاموش شده و فرصت را از دست ندهید و زودتر بروید تا ابوغریب پر نشده است!
رجوی که در دجالگری یکی از نابغه های قرن است٬از هر وسیله ای و هر بحثی برای قفل کردن نیروها در عراق استفاده میکرد! تمام داستان این نشست هم این بود که بحث سوگند جلاله را مطرح کند و بگوید که هرکس این سوگند را بخورد٬شکستنش مانند گناه کبیره و نابخشودنی است! بچه ها هم که عملا مجبور بودند که تن بدهند چون اختیار دیگری بطور واقعی نداشتند.یعنی یا دو سال خروجی و هفت سال ابوغریب بودو یا ماندن در جهنم اشرف! بهرحال اگر بحث انتخاب بین بد و بدتر بود٬ منطقا بایستی بدتر را  انتخاب میکردیم!
مراد
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا