نقض حقوق بشر

ما اعضا موشهای آزمایشگاهی شستشوی مغزی مسعود رجوی

میر باقر صداقی در خاطرات بسیاری از دوستانم در تشکیلات مجاهدین یک وجه مشترکی بود وقتی از هر کدام میپرسیدی چرا به مجاهدین پیوستی هر کدام از خاطره شهید یا شهیدانی یاد میکردند چیزیکه در همه صحبتها گم بود مسعود رجوی بود ,راستی میدانید بخواهی نخواهی شهید و شهدا مرز سرخهای ذهنی بسیاری را برای انسان ترسیم میکند این مرز سرخها همان دیوار قطور ضعف برای انتخاب غلط است البته کم تجربگی اجتماعی بر ضریب تصاعدی این ضعف کمک کرد و نگذاشت من و ما ذهنمان را روی رجوی باز کنیم و از خود بپرسیم مسعود رجوی کیست و در کجای مبارزه قرار دارد آیا از همکاری با ساواک و برادر یک ساواکی فدا و صداقت را میتوان تصور کرد گرچه خانواده معزّی, خانواده شهیدی از کوچه ما با شهدای همچون محمد معزّی , زهرا معزّی, علی معزّی, اشرف معزّی , حسن معزّی و حسن روشن گوهران بی بدلیلی بودند و هستند اما هیچوقت هیچکس نگفت حیف به این خونها که به اسم رجوی تمام شد. متاسفانه رجوی از خون این گوهران بی بدلیل پله اعتماد ساخت و متاسفانه ما نمیدانستیم جلب اعتماد از طریق خونهای ریخته شده اصلیترین قدم مسعود رجوی برای فریب و شستشوی مغزی ما اعضا هست. مثل یک جوک ساده ما مجاهدین رفته بودیم برای فدا و صداقت بی پایان ما مجاهد خلقیم ما باید یک گرمه مجاهدی را بدهیم ما باید آنچه در پشت سر پنهان کردیم (خانه و خانواده) را بدهیم وما مجاهدین باید صلیب های خود را بردوش گرفته و به هرچه زندگی هست تف کنیم گویند صدیقین در بهشت همردیف پیامران هستند پس ما مجاهدین باید بین المر خود یعنی خواستگاه تمامی عواطفمان را پیش کش مسعود رجوی کنیم تا مثل حبیب الله (عشق خدا) محمد مصطفی اما برعکس عشقمان مسعود رجوی باشد. باید بین ما و او هیچ فاصله ای و حائلی نباشد وما اعضا با دادن گناهایمان و دیدن گناهانمان در آینه مریم جزو صدیقین درگه مسعود رجوی میشدیم بله شهید و شهیدان همراه با نام مجاهد خلق و فدا وصداقت همان ساختارهای بودند که رجوی جلب اعتمادش را بر روی آن بنا نهاد و با آن ساختارها ما اعضا را متقاعد کرد تا به درخواستهای نامعقول تن دهیم در حالیکه هر کدام از ما اعضا زندانی تشکیلات فرقه رجوی بودیم نقش زندانبان تشکیلات را هم بازی میکردم هر روز در نشستهای عملیات جاری و تفتیش عقاید خود ودیگران را مجبور میکردم مته روی خشخاش گذاشته تا خط خطوط مسعود رجوی را ساری و جاری کنیم ما برای رجوی غیر ممکن ها را ممکن کردیم مثلا جلوی چشممان سازمان نوح مجدّم را سر به نیست کرد همه در تناقض سعی کردیم وجود نوح را فراموش کنیم روزی فرمان و خودّام جلوی چشم ما خودسوزی کردندو مردند ما سعی کردیم خودسوزی آنها را به ضعف مبارزاتی آنها ربط دهیم وقتی هم امیر یونس جرات کرد و در گزارش روزانه خواند ما موشهای آزمایشگاهی سازمان هستیم همه او را به سخره گرفتیم که عقلش کار نمیکند در حالیکه عاقلترین ما بود.

مسعود رجوی بصورت زیرکانه میگفت جائی که قرآن ناطق یعنی من هستم چه نیازی به کتاب خواندن شما هست و تیز تر از او خواهر نسرین(مهوش سپهری هند جگر خوار) تشکیلات میگفت ما نیاز به دانشجو و لیسانس و دیپلمه نداریم ما نیاز به کسی داریم که اما و اگر نمیکنه ما به کسی نیاز داریم که خط پیش میبر بدون سئوال و جواب اما از حق نگذریم مسعود بیش از همه کتاب میخواند این در داستانها و تجربیات که از میتینگهای انتقادی انقلاب چین و ویتنام و گروهای کمونیستی قرآن و غیره تعریف میکرد پیدا بود حتی مسعود رجوی توسط روحانی جلال گنجه ای روایت و حدیث هم جعل میکرد و میگفت در زمان پیامبر, پیامبر برای خواص متینگ انتقادی میگذاشت آنها بخاطر اینکه فشار انتقادات را تحمل کنند در گرمای سوزان عربستان آنهم در زمان ظهر سنگ به شکم میبستند تا از درد این سنگهای داغ بسته شده به شکم درد انتقاد را فراموش کنند بله رجوی در این سالیان بصورت خیلی زیرکانه و روانشناختی و با برنامه ریزی دقیق وبا سیاست متاسفانه اراده تمامی نفرات قرارگاه اشرف سابق را در دست گرفت و آنها را به مردگان متحرک و برده تبدیل کرد بردگانی که به بردگی خود میبالند.

در آن سالهای شوم در تشکیلات, رجوی به ما میآموخت که او بالاترین ارزش در روی زمین است و اگر همه ما بخاطر او تکه تکه شدیم ملامتی نیست او جادوگر قهار در شناخت طبیعت و ذات فرد بود او با ایجاد روابط احساسی کاذب استدلالات خود را در قالب انتقاد و خشونت به همه تحمیل میکرد با همه نارضایتی وقتی پای صحبت او میرسید وپیش برد خط او اعضا افسار پاره میکردند وبیچاره فرمانده فتح الله (مهدی افتخاری) در سال هشتاد یک گناه بیشتر نداشت او میگفت انقلاب مریم و انقلاب ایدئولوژیک را قبول ندارم بدون آن هم میتوان مبارزه کرد و مبارز ماند اما رجوی مگیفت تو روی حرف من حرف داری رجوی حتی سعی نمیکرد این تکبر را مخفی کند در ادامه او به فرمانده فتح الله گفت حال تحیلیل غلط داری که آمریکا به عراق حمله خواهد کرد و از ترس خودت را به دیوانگی زدی و به اندازه مسئولیت ات بار برنمیداری به این گناه فرمانده فتح الله زیر تف و شعار برو گم شو طعمه سه هزار نفر از رزمندگان بود از نفرات قدیمی با سابقه ۳۰ سال تا نفرات جدید با مشت و لگد به فرمانده فتح الله حمله میکردند. به رویش تف میکردند و میگفتند برو گم شو طعمه رجوی آن بالا روی سن مثل جادوگران قهقه سر میداد واز له شدن فرمانده فتح الله زیر دست وپا کیف میکرد. اما بعدا دیدیم تحلیل فرمانده فتح الله درست بود و آمریکا به عراق حمله کرد و صدام حسین سرنگون شد اما طبق معمول هیچ یک از اعضای نگونبخت نپرسیدن آقا تو که میگفتی آمریکا به عراق حمله نمیکنه پس چی شد مسعود رجوی در حین صحبت کردن روی حرفهای خودتسلط کامل داشت این به آن دلیل نبود که حرفهایش بی عیب و نقص است این بخاطر این بود که میدانست مخاطبش یعنی رزمنده گان موشهای آزمایشگاهی بیش نیستند و هر چه او اراده کند همان است و آنها مجبور هستند مثل زنبور حرفهایش را وز وز کنند حتی مسعود رجوی در صحبت کردن سعی نمیکرد نقطه نظرات مشابهی با اعضای نگونبخت و شستشوی مغزی شده داشته باشد بلکه او در صحبتهایش سعی میکرد جمع خودش را با او سازگار کند او خود را امام زمان و معصوم میدانست هیچوقت نیاز نمیدید با درد دیگران احساس همدردی کند حتی نیاز نبود مسعود به دیگران گوش فرا دهد مهم این بود که همه به او گوش کنند مسعود به موشهای آزمایشگاهی یاد داده بود او نقطه پایان اعتماد است همه باید او را راضی کرده حتی اگر فرمالیستی هم شده باید چاپلوسی و تملق او را کرد مسعود نیاز داشت همه او را تحسین وبه او افتخارکنند بسیاری وقت ها وقتی در متینگی مسعود رجوی کسی را به اسم صدا میکرد مخاطب جا خشک میکرد که خدایا چطور و از کجا در آن جمعیت چند هزار نفره برادر مسعود رجوی او را به اسم صدا کرده است در حالیکه همه ما میدانستیم مسعود همیشه جلویش یک مانیتور هست و فرمانده شورای رهبری هر شخص به محض اینکه کسی پشت میکرفون قرار میگرفت مشخصات او را برای رهبری تایپ میکنند اما همیشه مسعود وانمود میکرد که علم غیب دارد یا حس ششم به کمک او میاید رهبر عقیدتی در مجاهدین مترادف مرجع تقلید هست همه باید به رهبر عقیدتی ایمان بیاورند در قاموس رجوی ایمان به باوری گفته میشد که به ندیده ها باید باور کرد اگر چیزی دیده شود و به او باور کنی دیگر ایمان نیست او در حرافی و سخنوری استاد بود خیلی بچه ها در متینگهای او میگفتند که او الان نعشه کرده تا صبح یکضرب حرف خواهد زد خودخواهی در تمامی وجود مسعود رجوی موج میزد اما نگونبختها گرفتار در تشکیلات مجبور بودند او را مثل بت بپرستند به نکرده ها و ندیده های او باور و ایمان داشته باشند.

 میر باقر صداقی، ایران ستارگان

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا