مطالب

مصاحبه با هادي شباني عضو قديمي فرقه رجوي – قسمت چهارم

* بنا به توضيح شما اين دوران از آموزش مصادف بود با آمدن رجوي از پاريس به عراق آيا بعد از آمدنش به بغداد تغييراتي در كارتان ايجاد شد يا نه ؟
– بعد از آمدن رجوي تقريبا همه سازمان حدود 3 ماه بيكار بودند و فقط به كارهاي صنفي و تداركاتي مي پرداختيم. مسئولين اعلام كردند كه سازمان در حال جمع بندي و تغيير تاكتيك در مبارزه شهري است چرا كه رجوي در موقع آمدن از فرانسه در پيام توديع خود گفته بود مي روم كه بر افروزم آتش بر كوهستان ها در صورتي كه بعدا ديديم اين حرف او ، مانند سرنگون كردن طي اين ساليان براي نيروهايش بوده ، باز هم پوچ از آب در آمد.
بعد از 3 ماه رجوي به اين نتيجه رسيد كه بايستي در جنگ با ايران با آتش صد برابر مقابله كرد و به نوعي جنگ چريك شهري را محدود كرد و به عمليات منطقه اي پرداخت و ديگر در همكاري اطلاعاتي و نظامي با ارتش عراق دست باز پيدا كرد تا به خيال خودش با كمك عراق او در ايران به قدرت برسد.
او براي اين كار بخشي را در پايگاه هائي در نوار مرزي مستقر كرد تا خط تپه زني را شروع كنند.
رجوي در جمع بندي چريك شهري خود اعلام كرده بود كه آمار تلفات سازمان نسبت به رژيم ده به دو مي باشد و به همين خاطر جنگ شهري براي ما به صرفه نيست ولي دليل بر تعطيلي اين خط نيست و اگر لازم باشد در بعضي از جبهه ها حضور خواهيم يافت و به همين بهانه سر از خيانت جبهه و جنگ در آورد و خط تپه زني يعني حمله به اولين تپه اي كه نيروهاي جمهوري اسلامي باشند را از خاك عراق شروع كرد.
* آيا به نظر شما اين همان آغاز خيانت آشكار سازمان و نيروهايش در زمان جنگ نبود ؟
– خير من نظر شما را قبول ندارم ، چون سازمان از قبل نيز مسير خيانت و همكاري با صدام را از آغاز جنگ در كردستان شروع كرده بود و تمامي عملياتهاي چريكي و ترور در داخل را با هماهنگي و همكاري حزب بعث و مخابرات آن انجام ميداد ولي اينكه مي گوئيد خيانت آشكار تا حدودي درست است چون رجوي در اين بحث بالاجبار روزي مي بايست براي توجيه همه نفرات همكاري خود را با ارتش صدام اعلام كند.
قبل از اينكه سئوال جديدتري بكنيد خواستم در رابطه با آمدن رجوي به عراق و زيارت معروف او صحبتي داشته باشم.
جوي كه سازمان قبل از آمدن رجوي به عراق د ر پايگاههاي خود ايجاد كرد اين بود كه تلاش داشت تا وانمود كند كه ديگر ماندن برادر ( رجوي ) در فرانسه به نفع سازمان و حتي شخص رجوي نيست و براي اينكه آمدن خودش را نزد بچه ها مشروع جلوه دهد ، اعلام كرد كه رژيم ايران در تباني با دولت فرانسه در صدد تحويل دهي او به ايران است و همچنين براي بستن دهان گروهاي چپ مخالف خود نيز انگ همكاري و جاسوسي آنان با سازمان امنيت فرانسه و ايران را مي زد. و با تبليغات زياد خواست آمدن خودش را مشر.وع كند و اينكه جاي ديگري نمي تواند برود و براي خيانت كار خودش را مشروع كرده و به صحنه ديگري از خيانت به ملت پا گذاشت.كه همان سرسپردگي كامل به صدام معدوم بود
در داخل تشكيلات ( از شگرد هاي هميشگي رجوي ) هم با آوردن مليجك دربار خودش مهدي ابريشمچي سعي داشت كه وانمود كند كه جان رجوي در اورسورواز (محل اقامت رجوي ) در خطر است و بالاخره آقا با هواپيماي اختصاصي كرايه شده توسط ؟!! و بقول مهدي ابريشمچي با دور زدن پليس اينترپل از راه ديگر!!!؟؟؟ وارد بغداد شد او ابتدا با لوث وجود كثيف خود به زيارت كربلا رفته و مزورانه شعار هل من ناصر ينصرني را سر داد و منافقانه به نزد ارباب و معاويه زمان ، صدام رفته تا اعلا م سر سپردگي كند و آنان كه او را براي جاسوسي و اطلاعات جنگ مي خواستند از او همانند يك رياست جمهور مورد استقبال قرار دادند در صورتي كه گروهاي معارض زيادي از ايران در عراق بودند كه حتي نامشان در جرايد عراق برده نمي شد.

* آقاي شباني اگر خسته نشده باشيد برگرديم به ادامه بحث بعد از شروع بحث جديد تپه زني شما در كدام يگان و در كجا بوديد ؟
– من در آن مقطع اصلا در يگان نبودم و بعد از مشخص شدن خط جديد سازمان من و تعدادي از نفرات تيمهاي ترور را به پاكستان منتقل كردند تا از آنجا به داخل كشور اعزام شويم.
* مگر سازمان خط جديدي را شروع نكرد پس چرا شما را به داخل مي فرستاد؟
– همانطوري كه قبلا گفتم رجوي اعلام كرده بود جائي كه لازم باشد باز هم در داخل عمليات ترور خواهيم داشت و شايد هم رجوي مي خواست با چند عمليات در داخل خبر آمدن خودش را در داخل تحت شعاع عمليات ترور قرار دهد.
* در پاكستان چه كار مي كرديد فرمانده شما كي بود ؟
– پايگاهي در شهر كراچي پاكستان وجود داشت كه همه تيمهاي عملياتي به آنجا اعزام مي شدند كه فرمانده كل پاكستان ابراهيم ذاكري بود ولي فرمانده تيم ما اسماعيل مرتضائي ( جواد خراسان ) و ياسر جهان نژاد ( امير لرستان ) بودند.
ما سري اول اعزام شديم و حدود 5 ماه در پاكستان منتظر اعزام به داخل مانديم.
*چرا و در اين مدت چكار مي كرديد ؟
– دليلش را دقيقا نمي دانم و شايد هم بخاطر نيامدن كانال و يا تكميل نبودن اطلاعات سوژه و…… ولي در اين مدت هم بيشتر منتظر اعزام بوديم و كار خاصي نداشتيم كه بيشتر مطالعه و درست كردن جاسازيها و……بوديم در اين مقطع بعضا در نشست هاي نفرات جديد الورود از ايران كه توسط ابراهيم ذاكري گذاشته ميشد شركت مي كردم.
ابراهيم ذاكري در نشستي به تعدادي از اين نفرات جديد الورود كه بخصوص زنداني نيز بود ند گفته بود كه شما حتما خيانت هائي كرديد كه رژيم شما را نكشت و آزاد كرد شما همگي از تفاله هاي رژيم هستيد چرا اينقدر دير آمديد.
*ابراهيم ذاكري با اين حرف چه چيزي را دنبال مي كرد ؟
– آنان سعي داشتند در مرحله اول هرگونه طلبكاري آنها را از سازمان بگيرد تا ديگر كسي نان زنداني بودن را نخورد.
دوم اينكه شخصيت و فرديت آنها را خرد كند كه از شگردهاي سازمان در تسليم كردن فرد در تشكيلات است. ( شاخ شكني )
سوم اينكه چنانچه فردي احتمالا ريگي در كفش داشته باشد عكس العمل نشان داده و خودش را لو بدهد در صورتي كه اصلا اين اتفاق نيافتاد و سازمان با اين كار بلوف مي زد چون واقعا نياز به نيرو داشت.
در رابطه با زنداني آزاد شده كه ذاكري آنها را تفاله مي خواند سئوالي به ذهن مي خورد كه اگر اينها تفاله هاي رژيم هستند پس چرا در زمان شاه همرزمان رجوي همچون حنيف نژاد و بديع زادگان شهيد شدند و رجوي آزاد گشت آيا او تفاله رژيم شاه نبود و تازه او براي رفع و رجوع اين مسئله برادر خودش را واسطه آزادي خودش مي دانست ( داستان شاهد روباه ) پس نتيجه مي گيريم كه ظاهرا تفاله خودش بود كه به ديگران نسبت مي داد و اين گونه سعي داشت ابتدا افراد را خورد كرده و بعدا بتواند هر جور كه مي خواهد از آنها استفاده كند.
* طبق آموزشهاي دانشكده ( كه خودم نيز آن را گذ راندم ) نفرات تيم هرگز نبايستي از سلاح و تمرين دور باشند شما كه 5 ماه در پاكستان بدون سلاح منتظر بوديد چه كار مي كرديد ؟
– در اين مدت جدا از كارهاي اعلام شده با سلاح تمرين مي كرديم ولي نه در شهر كراچي بلكه همه ما را براي تمرين به شهر كويته مي بردند ( اين پايگاه فقط براي تيمهاي عملياتي و يا براي اعزام نفرات به داخل ( اسم سازماني به آن پي اس بود ) براي آوردن نيرو از داخل براي سازمان اعزام ميشدند استفاده مي شد.
در شهر كويته مسئوليت كاريم پشتيباني تيمهاي ترور و اعزام آنان تا داخل كشور بود كه در مرز همه ما مي توانستيم تمرين و حتي تيراندازي بكنيم.
* چطور در منطقه مرزي دو كشور افغانستان و پاكستان حق تيراندازي داشتيد؟
– منطقه اي در مرز دو كشور پاكستان و افغانستان بنام گرد جنگل وجود داشت كه تماما بيابان لم يزرع بوده و محل عبور قاچاقچيان بود كه هيچ حكومت و قانوني در آنجا نبود ما همه تيراندازيها و تمرينات را در آنجا انجام مي داديم و دم غروب به سمت خاك ايران حركت مي كرديم.
بچه هائي كه قبلا از آن مسير رفت و آمد كرده بودند و نفراتي كه اينكار را انجام مي داند همگي از اعضاي سازمان و اهل آن مناطق بودند و منطقه را خوب ميشناختند.
* از چه سلاح هايي براي تمرين استفاده مي شد ؟
– تيمهاي عملياتي از سلاحهاي كلاش كه نوك لوله آن را جهت راحتي براي تردد و ايجاد صدا و وحشت براي داخل كشور بريده مي شد استفاده مي كردند و هم چنين از سلاح كلت برتا
ولي تيمهاي پشتيباني از كلاش و تيربار R P K و آر پي جي.7 و نارنجك براي تمرين استفاده مي‌كردند.(ادامه دارد)
انجمن نجات – دفتر استان مازندران – خرداد 1387

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا