انقلاب و انتخابات، استخوان لای زخم مسعود رجوی

بغض مانده در گلو!
در هفته گذشته، رسانه های مجاهدین تلاش زیادی برای واژگونه جلوه دادن انقلاب 57 و نسبت دادن رهبری آن به مسعود رجوی بکار گرفتند. از اواسط دهه 60 تا سقوط صدام حسین، کمتر سالی مشاهده شد که مسعود رجوی با یک گزارش عریض و طویل به بیلان و جمعبندی کارکردهای خود و انقلاب ضدسلطنتی نپردازد و طی آن به خودنمایی مشغول نشود. اما پس از آغاز دوران اختفا و غیبت بزرگ، بیلان سالیانه نیز با وی به تابوت منتقل شد و اینکار به سایت ها و تلویزیون مجاهدین واگذار گردید.
شاید دهها بار در نشست های مختلف عمومی که در سازمان مجاهدین برگزار می شد، مسئولین و در رأس آنها مریم قجرعضدانلو روی این موضوع تکیه داشتند که انقلاب 57 نه با رهبری آیت الله خمینی، که با رنج و تلاش مسعود رجوی به پیروزی رسید و اگر مجاهدین شکنجه و زندانی نمی شدند، آیت الله خمینی هرگز قادر نبود جنبش مردمی را رهبری کند، بخصوص که وی خواستار جنگ مسلحانه نبود و انقلاب زمانی بوقوع پیوست که نیروی هوایی به مردم ملحق شد و مجاهدین نیز از زندان آزاد شده بودند و پادگانها را خلع سلاح کردند و مبارزه مسلحانه با شاه را رقم زدند. مسعود این ایده را مطرح می کرد که آیت الله خمینی با کمک لیبرال ها درصدد است تا در مورد ارتش به زد و بند برسد و همان ساختار موجود را حفظ کند که با شروع جنگ مسلحانه اینکار به موفقیت نرسید. مسعود رجوی از همان آغاز ورود به سازمان مجاهدین یک تیپ روشنفکر مرفه بود که علاقه زیادی به خواندن کتاب داشت و نظریه پردازی های وی در آن دوران راه را برای رسیدن به رهبری مجاهدین هموار ساخته بود، لذا در این زمینه نیز مدام در حال تولید نظریه بود و این وضعیت، از او عنصری بشدت متوهم می ساخت که خود را فراتر از یک رهبر سیاسی ببیند و چشم به جایگاه رهبری انقلاب داشته باشد. توهم مسعود نسبت به خودش بسیار بیش از آن بود که با یک حساب سرانگشتی ببیند که انقلاب نمی تواند روی دوش سازمانی سوار شده باشد که از ابتدای تأسیس تا زمان دستگیری و اعدام بنیانگذاران، هیچ نمود عینی و عملی در جامعه نداشته است و بعد از آن نیز، بازماندگانش عملاً در زندان بسر برده اند و مردم آنان را تحت تبلیغات شاه به عنوان خرابکار می شناسند نه یک جریان انقلابی و وطنپرست که در پی ساقط کردن شاه به دلایل ملی، مذهبی و میهنی است.

مجاهدین خلق: “نقش محوری” یا “حاشیه ای”؟
پرداختن به این مسئله طبعاً نیازمند بررسی گسترده است که در این مقاله نمی گنجد، اما اگر بخواهیم نگاه اجمالی و مختصر به آن داشته باشیم، کافی است به پیشینه مجاهدین خلق در زمان شاه نگاهی گذرا بکنیم.
سازمان مجاهدین در شهریور 1344 توسط محمد حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان (و عبدالرضا نیک بین) تأسیس گردید. سوژه اصلی بنیانگذاران برای جذب کادرهای حرفه ای و تمام وقت، عمدتاً اقشار تحصیل کرده، دانشجویان و دانشگاهیان بودند. 2 سال پیش از آن، سازمان چریک های فدایی خلق به رهبری بیژن جزنی تأسیس شده بود که تا قبل از سال 1350 چندین عملیات نیز علیه شاه به انجام رسانیدند. سازمان مجاهدین نیاز مبرمی به جمعبندی شکست انقلاب ها و جنبش های پیش از خود داشت و در کنار آن، می بایست به تدوین استراتژی و ایدئولوژی خود نیز مشغول باشد که با توجه به گسترده شدن جنبش های کمونیستی در سراسر جهان، بازنگری دیگری نیاز داشت. این حجم عظیم کار، بنیانگذاران را وادار می کرد بسیاری از وقت خود را صرف کارهای درونی کنند. البته آموزش های مختلف تشکیلاتی، نظامی، ایدئولوژیکی و در کنار آن جذب نیروی حرفه ای هم باید به آن اضافه کرد که در مجموع 6 سال از انرژی سازمان را به خود اختصاص داد. چنین کاری تهدیداتی هم داشت که مهمترین آن لو رفتن توسط ساواک بود. بدین ترتیب، سازمان مجاهدین هنوز رشد نیافته و وارد عمل نشده (در سال 1350) دچار ضربه نظامی شد و تمامی کادرهای رهبری آن دستگیر و بسیاری اعدام شدند. از این زمان تا سال 1354 کلیه کادرهای مجاهدین بجز چند نفر در زندان بودند و هیچ تماسی با مردم خود نداشتند و کار مهم آنان جبران ضربه نظامی وارده بود (چند درگیری توی خیابان های تهران هم جز اندک سر و صدایی در مطبوعات آنروز حاصلی برای مجاهدین نداشت و می دانیم که اقشار مختلف مردم در آن روزگار اساساً دسترسی به روزنامه و تلویزیون و رادیو نداشتند).
در چنین فضای بسته ای، مجاهدین دچار ضربه شدید ایدئولوژیکی شدند که انشعاب “سازمان پیکار” از درون تشکیلات را به همراه داشت. این ضربه خردکننده، انرژی زیادی از سازمان گرفت و عملاً تا سال 1357 که درهای زندان گشوده شد، مسعود رجوی مشغول جمعبندی این شکست و سازماندهی دوباره تشکیلات بود. با این اوصاف، ادعای مجاهدین مبنی بر اینکه انقلاب 57 را مجاهدین خلق رقم زدند جز یک توهم نبود که مسعود رجوی در راستای قدرت طلبی به آن دچار شده بود. اگرچه بنیانگذاران و اعضای سازمان مجاهدین ازخودگذشتگی و تلاش های زیادی در جهت آگاهی اقشار روشنفکر و به طور خاص دانشجویان داشتند، اما در کنار آنها چریک های فدایی به رهبری بیژن جزنی و سایر جریانات چپ هم فعالیت های وسیعی در ایران انجام می دادند که بر قشر جوان تحصیل کرده اثر زیادی می گذاشت و اتفاقاً در میدان عمل، بیش از مجاهدین جلوه گری کردند و یکی از علل انشعاب و ضربه ایدئولوژیکی مجاهدین نیز همین عملگرایی چپ ها در برابر مخفی کاری 6 ساله مجاهدین بود.
پیش از مجاهدین و چریک های فدایی خلق، فضای سیاسی ایران جریان قدرتمندی را در درون خود رشد داده بود که آیت الله خمینی سمبل آن به حساب می آمد. وی پس از کودتای 28 مرداد و پایان یافتن تدریجی نقش کاشانی به آرامی ظهور کرد. رخدادهای 15 خرداد 1342 نقش آیت الله خمینی را بسیار برجسته نمود و عملاً رهبری اقشار سنتی و مذهبی علیه حکومت پهلوی را به دست گرفت و در گذر زمان اقشار دیگر نیز به آن پیوستند و در عرض چند سال کل جریانات سیاسی حول آن محور سازمان یافتند. این حرکت سیاسی با وجود تبعید آیت الله به کشورهای همسایه مدام گسترش می یافت به نحوی که حتی سازمان مجاهدین نیز از وی درخواست کمک مالی کرده بود که مسعود بارها بدان استناد می کرد که آقای خمینی مقداری از وجوه شرعی را به مبارزه مجاهدین اختصاص داد (مسعود از این بابت این موضوع را مدام در درون تشکیلات طرح می کرد که جایگاه خود را بالا نشان دهد).
رخدادهای فوق نشان می دهد که برخلاف نظریه مسعود رجوی، مجاهدین خلق با همه بهایی که آن زمان پرداختند، هیچ نقش کلیدی و محوری در انقلاب نداشتند و تنها بخشی کوچک از جریان گسترده انقلاب ضدسلطنتی بودند که بخاطر چند اشتباه راهبردی، تمام انرژی آنها صرف بازسازی و حفظ خود شده بود. در عوض جریانات مذهبی (و ملی مذهبی) و بازاریان به رهبری آیت الله خمینی از فرانسه تا بغداد و ایران را تحت پوشش داشتند و همین گستره و پایگاه اجتماعی بود که سران دول غربی را وادار می کرد در تلاش برای مذاکره با آنان باشند. روحانیون و ملی مذهبی ها در تمامی مساجد و محفل ها با اقشار مختلف مردم در ارتباط بودند و پایگاه عظیم اجتماعی را حول این مبارزه ضدسلطنتی شکل می دادند.

موج بهمن!
شاید بتوان گفت تا پیش از دیماه 57، عملاً مجاهدین خلق شهرت چندانی در میان مردم نداشتند و با شل شدن دستگاه استبداد و باز شدن درب زندانها بود که مجاهدین خلق (به صفت مبارزه ضدسلطنتی و زندانی بودن) بناگاه شهرت زیادی یافتند و هر زندانی سیاسی مجاهد که آزاد و به شهر زادگاهش برمی گشت، مردم از آنان استقبال گرمی می کردند. زمانی که “نبی معظمی” از اهالی فارس و از اعضای سازمان مجاهدین از زندان آزاد شد، مردم تا 30 کیلومتری به پیشواز رفته، و با شلیک هوایی به وی خوشامد می گفتند. با اینحال کمتر کسی بود که او را از نزدیک بشناسد و تنها به عنوان یک “زندانی سیاسی مجاهد و مسلمان” که با شاه مبارزه می کرده است شناخته می شد، بدون اینکه حتی بدانند “مجاهدین خلق” چه کسانی هستند. چون آن زمان مردم هرکسی که علیه شاه بود را صرفنظر از دیدگاه سیاسی اش دوست می داشتند. همین شرایط اجتماعی موجود، گروه زیادی از جوانان و نوجوانان را بسرعت جذب تشکیلات مجاهدین کرد، بخصوص که دارای دو ویژگی “جوانی و مسلمانی” بودند. درست چندماه بعد از این استقبال گسترده، “نبی معظمی” حتی قادر نبود آزادانه در بین مردم قدم بزند و تردد مخفیانه داشت. بهمن همان سال، نبردهای مسلحانه علیه شاه هم آغاز شد که مجاهدین از این فرصت برای مسلح شدن و تخلیه پادگانها استفاده کردند. پس، تاریخچه مجاهدین در زمان شاه بیانگر این واقعیت است که بجز جانفشانی و انگیزه های انقلابی بنیانگذاران و کادر رهبری آنان، عملاً فرصتی برای بروز در درون جامعه و اثرگذاری روی انگیزه های مبارزاتی مردم نداشته اند و بیشتر وقت آنان صرف تدوین و جمعبندی و حفظ خود در برابر فروپاشی شده است.
با اینحال در روزهای اخیر، باز هم بخش تبلیغاتی مجاهدین با انتشار عکس هایی از اوایل انقلاب که آنان را در میان جمعیت و یا حین تسخیر پادگان ها نشان می دهد، و با نوشتن بخشهایی از سخنان مسعود رجوی، تلاش کرده اند نام وی را برجسته کنند و با استناد به آن، اینگونه جلوه دهند که پیروزی انقلاب با نبرد مسلحانه مجاهدین ممکن گردید نه با رهبری آیت الله خمینی…

انتخابات مجلس!
مجاهدین در اولین دوره برگزاری مجلس شورای اسلامی، به صورت بسیار گسترده در انتخابات شرکت کردند و برای هر شهر کاندید خود را ارائه دادند. در تهران نام مسعود رجوی، اشرف ربیعی، مهدی ابریشمچی و مریم قجرعضدانلو در بین 30 کاندید معرفی شده شان به چشم می خورد. در سایر شهرها نیز کاندیداهای خود را معرفی کردند که از جمله موسی خیابانی در تبریز، نبی معظمی در جهرم و سعید شاهسوندی در شیراز بودند. نبی معظمی و موسی خیابانی دو سال بعد کشته شدند، سعید شاهسوندی به دلیل اختلاف با سیاست های مسعود رجوی، از مجاهدین جدا شد و به دلیل انتقاداتی که طرح کرد، از سوی مسعود به عنوان کارت سوخته وزارت اطلاعات و تواب شکنجه گر معرفی گردید. اصطلاحی که برای تمامی منتقدان رجوی بکار گرفته می شود.
دلیل شرکت فعال مجاهدین در اولین دوره انتخابات مجلس، رد صلاحیت مسعود رجوی در انتخابات ریاست جمهوری بود. مجاهدین به دلیل تحریم قانون اساسی، نمی توانستند رئیس جمهور معرفی کنند، به همین علت رجوی در صدد بود تا با وارد کردن اعضای سازمان به مجلس، دومین ارگان مهم کشور را تحت کنترل بگیرد. اما هیچکدام از اعضای مجاهدین نتوانستند به مجلس ورود پیدا کنند. از آن زمان، مسعود رجوی شیوه های خشونت آمیز دیگری را در پیش گرفت که خیلی زود راه به جنگ مسلحانه و اقدامات تروریستی برد.
چهل سال از اولین انتخابات مجلس می گذرد و مجاهدین در این مدت، مستمر انتخابات را “تحریم” کرده اند و علیه آن موضعگیری دارند. در روزهای اخیر که تمام شبکه های ضدایرانی برای تحریم انتخابات توسط مردم ایران در تلاش هستند، مجاهدین نیز موج بزرگی از تبلیغات براه انداخته اند تا مردم را از شرکت در انتخابات دلسرد کنند. این موج تبلیغی در داخل ایران نیز توسط برخی تیمهای تخریب مجاهدین، با نصب پلاکاردهایی از مسعود و مریم رجوی و جملاتی علیه رأی دادن صورت می گیرد.

در میان تبلیغات ضدانتخاباتی، نکته جالب گرفتار شدن مجاهدین در دامی است که شبکه فارسی زبان سعودی (ایران اینترنشال) هم در آن افتاده است. مجاهدین در سایت خود از قول یک سایت داخلی مرتبط به یک جناح سیاسی متمایل به جنبش سبز گفته اند که برخی از مردم در تظاهرات 22 بهمن خواهان نفی و تحریم انتخابات شده اند!. استناد آنها هم عکسهایی است که در برخی شبکه ها منتشر شده و در آن دو جوان ایرانی تابلویی با مضمون نفی انتخابات بدست دارند. این تصاویر که در چند شبکه تلویزیونی ضدایرانی هم به نمایش درآمد، چیزی نیست جز یک “دوربین مخفی” از صدا و سیما که می خواست توسط آن دیدگاه مردم در برابر مبحث تحریم انتخابات مطرح شده توسط معاندین و جریانات وابسته به غرب را به تماشا بگذارد. اما همین کلیپ گمراه کننده باعث شد که بسیاری از شبکه های فارسی زبان و از جمله مجاهدین نیز به دام بیفتند. گرفتار شدن شبکه های ضدایرانی در اینگونه دامها چندان شگفت آور نیست، عجیب این است که یک سایت داخلی هم بی توجه به فریب های رسانه ای، در این بازی افتاده و خوراک تبلیغی مجاهدین خلق شده است!

دخالت های خارجی!
چند روز بیشتر به انتخابات نمانده و بسیاری از مردم بخاطر کم کاری نمایندگان در این سالیان، منتقد و بسیاری نیز در صدد تغییر دادن شرایط با کمک نیروهای انقلابی هستند. در این میانه، تمامی دشمنان بالقوه و بالفعل مردم ایران با هزاران امکان در دسترس خود بسیج شده اند تا مردم ایران را از شرکت در انتخابات دلسرد کنند و با تشویق آنان به “تحریم انتخابات” راه را برای تشدید هرچه بیشتر “تحریم اقتصادی” هموار سازند. همراه با آنان، تمامی جریانات ضدایرانی هم به امر اربابان غربی-عربی خود در این راستا قدم برداشته اند. مقامات آمریکایی علناً برای تحریم انتخابات سخنرانی می کنند. برایان هوک یکی از این مقامات آمریکایی است که صراحتاً روی جریانات ایرانی کار می کند. وی همان کسی است که 3 ماه پیش رسماً از دخالت داشتن آمریکا در آشوب های آبان سخن گفت و امروز نیز با بسیج مزدبگیران وزارت خارجه آمریکا (که طیف وسیعی از مجاهدین تا سلطنت طلب و تجزیه طلبان را شامل می شود) درصدد دخالت و نفوذ در جریان انتخابات مجلس در ایران است. حسن داعی الاسلام، نماینده مریم رجوی در آمریکا یکی از دیدارکنندگان با برایان هوک می باشد. عکس یادگاری نماینده مجاهدین در کنار دیگر جریانات ضدایرانی در مراسم دید و بازدید با برایان هوک، نمودار این هماهنگی “انتخاباتی” است.

اما این تنها یک سمت قضیه است، از آنسو هم مردم ایران در ابعاد وسیع می خواهند با شرکت خود در انتخابات، به دخالت دشمنان “نه” بگویند. بسیاری از این ایرانیان، کسانی هستند که تاکنون در انتخابات شرکت نداشته اند اما بخوبی شرایط حساس کنونی را درک کرده اند و نمی خواهند بخشی از جبهه امپریالیستی-صهیونیستی علیه میهن خود باشند و برای اولین بار تصمیم به شرکت در انتخابات دارند. در عین حال بخشی نیز منتقد جمهوری اسلامی و یا دلسرد از عملکرد نمایندگان می باشند اما باز هم حاضر به همسویی با خواسته های ضدایرانی نیستند و می گویند بخاطر منافع ملی و امنیتی کشورمان شرکت می کنیم اما بخاطر انتقاد از عملکرد گذشته نمایندگان و برخی نهادهای مرتبط دیگر، به یک “رأی سفید” بسنده خواهیم کرد.
همانگونه که در فضای مجازی و رسانه ای مشاهده می شود، خیل عظیمی از جریانات وابسته به سرویس های جاسوسی غرب با کمک هزاران شبکه تلویزیونی و اینترنتی، دست به دست هم داده اند تا انتخابات را از جلوه بیندازند و با پایین آوردن آمار مشارکت ایرانیان در امور سرنوشت ساز داخلی، به دشمنی خود با استقلال ایران مشروعیت بدهند و همزمان با تشدید تحریم های ظالمانه و غیرقانونی و ضدبشری که عملاً ترور اقتصادی ملت ایران است، زمینه را برای فشارهای بیشتر سیاسی و نظامی مهیا سازند. همسویی آشکار مجاهدین خلق، برخی جریانات چپ و سلطنت طلب، سایر جریانات تجزیه طلب و مدعیان سکولاریسم و حقوق بشر با رسانه های مرتبط به اسرائیل، سعودی و آمریکا نشانگر یک برنامه از قبل تعین شده برای جداسازی و تفرقه بین ملت ایران است. برای مقابله با چنین سناریویی، همبستگی اقشار مختلف مردم ایران ضرورت حیاتی دارد. شرکت در انتخابات، مثل همیشه، دست رد بر تمامی راه حل های خارجی و اتکا به دست توانای مردم در حل مشکلات داخلی است. چیزی که برای مریم رجوی غیرقابل تحمل است و به همین دلیل سالهاست که برای مردم ایران نسخه بمباران خارجی می پیچد.
حامد صرافپور

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن