جدا شده ها، دستاویز جدید رجوی برای جنجال افکنی

حد و اندازه فرقه درمانده و بدنام رجوی به جایی رسیده که از سر بی هویتی و بیکاری هر هفته یک فرد جدا شده را پیدا نموده و سوژه و دستاویز خبر سازی و جنجال افکنی می نمایند.
به گزارش فراق، هفته پیش اسماعیل وفا یغمایی بود. این هفته نوبت ایرج مصداقی است و این سریال در افتادن با تک تک جدا شدگان ادامه دارد و به خیال خود مثلا افشا گری می کنند.
بی توجه به اینکه تمام آنها روز و روزگاری از اعضا اصلی بودند و بیشتر عمرشان را در فرقه سر کردند یکی یکی به القاب امنیتی مزین می شوند.
جالب است بدانید تعدادی زیادی از همین ها، همان زمان که هنوز پایشان را از فرقه بیرون نگذاشته بودند مفتخر به این القاب بودند حال چه رسد به اینکه جدا شدند و بعضا هم در ایران ساکن شدند.
شگرد عجیب و غریب شخص رجوی برای تهدید، تطمیع و فریب بیشتر جهت ماندن اعضا نوعی مغزشویی پیچیده ای است که پارادوکسی از ترساندن، به ظاهر بی آبرو کردن و به زعم خویش تخریب شخصیت افراد است که به نظرم از پیچیده ترین و کثیف ترین شیوه های فرقه ای برای مغزشویی است. زمانی که که داخل فرقه بودم برنامه های سلسله وار تعهد گیری، سوگند خوردن و یادآوری مجازات مرگ در صورت ترک فرقه به طور مستمر اجرا می شد که به نوعی یکی از بدترین شکنجه هایی بود که به شرح زیر اجرا می شد.
هر دو سال یکبار از ما می خواستند که تعهد نامه های اجباری مبنی بر وفاداری و ماندن در فرقه بنویسیم. هر هفته یک پیامی از طرف رجوی می خواندند که مجبور بودیم در باره آن سخن گفته و نکات آن را تایید و رهبر فرقه را تعریف و تمجید نماییم یک روز در میان جلساتی تحت عنوان جلسات دیگ و گزارش خوانی برپا می شد که یکی یکی سوژه شده و بایستی گزارشات مطولی از عملکرد ذهن و فیزیک خود خوانده و ضمن تعریف و تمجید از راه و روش وشگردهای سازمان خود را سرتا پا فحش می دادیم و لعن و نفرین می کردیم و اگر از صبح تا شب هم جان کنده بودیم بازهم باید می گفتیم کار نکردیم و حق رهبری و سازمان را به جا نیاوردیم تا خلاص می شدیم.
روزانه هم جلسات موسوم به عملیات جاری برپا بود که باید از عملکرد صبح تاشب خود گزارش تهیه و می خواندیم و به همدیگر هم انتقاد نموده و روزگار هم را سیاه می کردیم. با تمام این تدابیر پیچیده و گرفتن تعهد و سوگند و امضا های متعدد با عجیب و غریب ترین نوع رهبری در جهان مواجه بودیم که روز و ساعتی ازخودشیفتگی این بشر کم نمی شد. صد مدل عکس های های جورواجور از خودشان می گرفتند و می دادند که سریالی از عکس های مریم قجر و رجوی در به در را باید روی میز کار روی دیوار اتاق و راهرو و سالن و غذاخوری و آسایشگاه و همه جا قاب کرده و می چسباندیم و کسی جرئت درصدی انتقاد و یا شکوه ای نداشت. این است که امروزه نهایت این خودشیفتگی ها و سادیسم رجوی را بیشتر حس می کنیم که اگر از آسمان سنگ هم ببارد نگرانی نیست. ولی وای به روزی که فردی جدا شود و بدتر از آن نقدی برگذشته و شیوه و رفتار سازمان کند.
امروزه در تمام دنیا، نقد و گزارش امری جاری و رایج شده و رسانه، خبرگزاری، ارتباطات حرف اول را می زند و دنیا به سوی شفافیت پیش می رود. این ابزار با استقبال کم نظیری از طرف مردم روبروشده و کم کم به جزیی از زندگی و کمک به احقاق حقوق بشر تبدیل می شوند.
رجوی خائن خودشیفته و نمک به حرام فاشیست که در طول عمر ننگین اش، تنها کاری که کرد به کشتن دادن هزاران جوان ایرانی و کاشتن تخم فساد ونفاق بوده است دچار چنان سادیسمی است که رفتار با اعضا و نحوه عضویت و نگهداری فرقه اش بر پایه زور و مغزشویی و و هزار نوع فریب و فساد است. پس از آن هم اگر پس ازسال ها افرادی به خود آمده جدا می شوند بایستی خفقان بگیرند و نه طلب عمر ازدست رفته و اجحافی که در حق آنان شده را بنمایند که هیچ حتی برای هوشیاری دیگران هم حق ندارند دست به قلم برده و آنچه بر آنان گذشته را بازگویی نمایند.
به همین دلیل ترس به نظر اینجانب بیش از نود و پنج درصد اعضا جدا شده علیرغم آگاهی باز هم مجبور به سکوت می شوند و دم بر نمی آورند، همان چند درصدی هم که جهت هشیاری و اطلاع جوانان قلم به دست گرفته و فقط گزارشی از ماوقع می دهند آنچنان مورد هجمه قرار می دهند که کمتر حکومتی با مخالفین خود این چنین رفتار می کند.
اگر چه این لشکر کشی های عجیب و غریب با چهارصد پانصد امضای مواجب بگیرانی که اکثریت آنان اعضای سابق و بریده ای هستند که تاب و توان زندگی در عراق و کمپ اشرف را نداشتند و به خاطر ترس از همین رفتارها و قطع نشدن مواجب شان مجبور به حمایت های صوری از فرقه هستند، ارزشی ندارد ولی بیش ازآن، این گونه اعمال هرچه بیشتر نمایانگر عمق سادیست رجوی و خالی بودن چنته فرقه است.
یادداشت از: مریم سنجابی

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن