مسعود رجوی

ذهن های فسیل شده

ذهن های فسیل شده
مهدوی، پرونده سیاه، بیست و نهم ژانویه 2007
در گذشته برای افسانه ای کردن سرباز روس که با ارزش ترین وجهه نظامی را در آن کشور دارد قصه های گفته اند منجمله گفتند که سربازی بعد از گذشت یک دهه از پایان جنگ کماکان در پستی که گماره بودند مانده بود وبه وظیفه اش عمل ونمی دانسته جنگ تمام شده ودنیا چه خبر است ، زندگی اش را با امکانات طبیعی پیرامونش می گذرانده ، اگر این گونه نمونه ها را از حالت رمانتیگ و تخیلی بودن در آورده ودر قالب وشکل واقعی به آن نگاه کنیم (مثال مجاهدین کنونی فرار رهبری وخوش گذرانی در اروپا واسارت وبی خبری بدنه تشکیلات در عراق) می توان اسم حماقت وعقب ماندگی مفرط بر آن نهاد.
اینک بعد از گذشت دهه ها ویا شاید یک قرن اینک مصداق واقعی و سمبل مجسم مورد فوق در فرقه ای بنام مجاهدین ظهور پیدا کرده ، برخلاف سیر تکامل علم وتکنولوژی وتکامل خصلت های انسانی متاسفانه رهبری این باند قالب وایدئولوژی خود ساخته ای به جمعی انسان قالب کرده که دقیقا این جمع را در نقطه حماقت وعقب ماندگی تمام عیار قرار داده ،.
آقای رجوی این ایده را به گونه ای به خورد آدمهایش داده که که خود هم متوجه نشده اند ذره ذره از عنصر انسانیشان خراب کرده و بجایی آن تخیلات و طراوشات ننگین ذهنی خود را در آن ها تزریق نموده ،اینک می بینیم که یک کادر نوعی در مناسبات این فرقه با سابقه ای بالای 27 سال مرز بین مبارزه وخیانت را نمی تواند از هم تفیک کند با چشمان خود می بیند که مزدور بیگانه شده اند خود هم نا خواسته به عنوان عاملی در این راستا به مزدوری مشغول است اما در حرف وظاهر براین باور است که در حال مقاومت ومبارزه هست!
هر عضو با گوشت و پوست خود لمس کرده که در فاز ساقط شدن صدام تاکنون رهبری مجاهدین چگونه خود واطرافیانش از مهلکه گریخته ومابقی را در مخمصه ای و منجلابی بی پایان قرار داده اما متاسفانه قدرت تشخیص وتوان تفکر اینکه درک کنند در چه نقطه ای قرار داده شده اند وچگونه براحتی از آنها جاسوس ،مردور تمام عیار ساخته اند را ندارند.
عضو فرقه ای که 27 سال به وی خیانت شده وهمه چیزش را باخته وراه برگشتی برایش نگذاشته اند با وارد کردنش در خیانت وجنایات بی شما ر ومزدوری وجاسوسی غیرت وشهامت او را نفی کرده اند دیگر برایش مهم نیست که چه پیش می آید واساسا لحظه ای فکر نمی کند که چه چیزی به سودش است وچه به ضررش ، قرار داشتن در ته چاه ویا بودن در نوک قله برایش یکی است این ها همه اش ناشی از آن است که اول عنصری انقلابی بوده وبه این روز رسیده به همین دلیل بطور تساعدی در چاه باطل افتاده و به دنیای بی تفاوتی وپذیرش ننگ تن داده است.
هر عضو کنونی مجاهدین اگر هم اینک بخواهد به نقطه مختصات وجودی خویش اشراف پیدا کند فارغ از هر اما واگر وفرمالیزم کاری ودروغ به خود می تواند با یک فاکت ونمونه خود را محک بزند که البته از پیش وهم اکنون همه ی اعضاء جواب را دارند ، وآن اینکه اگر رهبری فرقه امروز صراحتا اعلام کند ما مزدور هستیم وبرای حفظ بقاء خویش می خواهیم به اسرائیل برویم ( به همین روشنی) آیا کسی در تشکیلات هست در هر رده ولایه ی فرقه ای متناقض شود وبه او بر بخورد قطعا نه و کسی متناقض نخواهد شد چرا؟
جواب اینکه چرا تناقضی پیش نمی آید ودوبله هم از انتخاب رجوی دفاع ودر توجیه آن هم تلاش هر عضو بارز می گردد یک چیز بیشتر در ذهن مجاهدین نیست آن این است که مجاهد وجهه ای برایش نمانده که به آن بر بخورد و تناقضی برایش رقم خورد.
مثالی بزنیم فردی به زمین می خورد وخاری به کف دستش فرو می رود ناحیه درد مشخص وبا سوزن مترصد به خارج کردن آن می شود اما اگر آدمی آنقدر به زمین بخورد ویا او را آنقدر در خارها غلط دهند بیشمار خار ها در دست وبدنش فرو رود قاعدتا نمی داند ونمی تواند از کجا شروع کند و در نهایت مایوس می شود ، این همان چیزی است که رهبری فرقه بدنبالش بوده وبا مکانیزم های پیچیده اعضای خود را در آن محاط کرده وبرای اعضاء هم به ضرب المثل معروف آب از سر گذشت چه یک قطره چه یک اقیانوس تبدیل شده ، این را از اظهارات و نمود های بیرونی هر عضو فرقه می شود درک کرد.
اما برای برون رفت از این دنیای بی چشم انداز اعضای فرقه راهی هم مانده هر عضو هم اگر به درون خود بطور واقعی برگردد خواهد فهمید.

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا