سناریوهای سیاه جنگ واپورتونیسم راست وچپ

رجوی چه در سر دارد؟«انقلاب در جنگ»؟

راستی فکر میکنید چرا مسعود رجوی سالهاست که پنهان است وهر بار سر بزنگاهی که بوی کبابی به مشامش میرسد ظهوری کوتاه مدت داشته ودوباره به چاهی که در آن پنهان است برمیگردد تا بوی کباب دیگر. حالا حتما سوال میکنید که این بار چه اتفاقی افتاده است که دوباره مسعود رجوی ظهور کرده است و عوامل او اکنون در پی چه چیزی هستند وچه خطی را دنبال میکنند. مسعود رجوی از قرار دادن سپاه پاسداران در لیست تروریستی آمریکا نتیجه بوی جنگ را بیشتر از گذشته بو میکشد و ودوباره از سوراخ بیرون آمده و پیام «جنگ، جنگ تا رفع فتنه آخوندها از عالم » را میدهد و با بی شرمی تمام از جنگ تمام عیار دفاع کند و در همین رابطه نیز این پیام را از قرار گرفتن نام سپاه پاسداران در لیست تروریستی آمریکا برای خود فرض کرده است که بایستی نام مجاهدن از لیست خارج شود.وبهمین روی نیز تمامی نیروی خود ولابی را دوباره با تبلیغات جمع کرده است که بتواند اسم خود را از لیست خارج کند. ولی آیا اسم مجاهدین از لیست خارج میشود؟ با توجه به کیفیت آخرین گزارش وزارتخارجه آمریکا درباره مجاهدین به عنوان یک «سکت» وحدت وشدت این گزارش نسبت به سالهای گذشته باید گفت که امکان چنین امری بسیار ضعیف تر از گذشته است والبته رجوی هم این را میداند ولی هرباز با داغ شدن جو جنگی سر از سوراخ بیرون میاورد و هم با کشیدن بوی کباب پیامی میدهد که هم حواریون را دلگرم کند و هم یک خط جدید را هم بدهد وهم این بار فکر کرده است که واقعا بوی خون میاید ورجوی هم که خونریزی را اولین شرط برای دگرگونی میداند وچون «هر شرایطی بهتر است از شرایط فعلی » از نظر رجوی برای مجاهدین است پس بی پرده به ا ستقبال جنگ میرود. ولی خط جدید او همان خط قبلی است یعنی میخواهد با توجه به شرایط پیش آمده از نظر او که سپاه پاسداران رژیم در لیست درکنار آنها قرار داده شده است دوباره در این وضعیت کاری که چند ین سال است با ضعف وشدت خواستار آن است را دوباره انجام دهد:بسیج تمامی نیروهایش ولابی های صهیونیستی اش برای فشار آوردن به آمریکا برای خارج کردن شدن اسم مجاهدین از لیست سیاه تروریستی آمریکا.

البته چرا رجوی ظهور همیشگی نمیکند؟رجوی درانتظار است که با یک «پیروزی بزرگ» دیگر که همان بیرون آمدن اسم مجاهدین از لیست است دوباره در صحنه ظاهر شود چرا که در حالتی که درآن میباشد مجبور به جوابگویی چه از نظر داخلی برای نیروهای خود و هم احتمال دستگیری و شدت فشار رژیم مثلا به عراق ویا کشور اردن برای استرداد و بیشتر وی میشود ودرچنین شرایطی است که آن کشوری که اودر آن بسر میبرد نمیتواند به سادگی وجود او را توجیه کند. یعنی ظهور همیشگی رجوی بایستی که همراه با بیرون کشیده شدن اسم مجاهدین از لیست همراه باشد ویکی از علت هایی که مجاهدین روی این مساله اصرار دارند نیز همین میباشد که رجوی را از سوراخش بیرون بکشند.

آیا آمریکا به مجاهدین نیازی دارد؟

در ابتدا بایستی شاید به چند سوال دیگر پاسخ دهیم. در ابتدا چرا مجاهدین یکی به تخته ویکی به نعل درمورد مساله جنگ طلبی اشان میزنند ودرحالیکه در اصل بدنبال جنگ هستند همانگونه که در پیام مسعود رجوی که هرگونه ضد جنگ بودن را مساوی «حمایت از رژیم » ایران دانسته است میتوان فهمید ولی باز هم علی رغم این موضع روشن حواریونش به سفسطه پرداخته و میخواهند چیزی بنام «راه حل سوم » مریم رجوی را به عنوان «رد جنگ» بیان کنند. در ابتدا باید گفت که این دوموضع برضد یکدیگر نمیباشند وناشی از اختلاف در درون مجاهدین نیست بلکه همسرش جنگ طلبی خود را در زرورق «راه حل سوم » میپیچاند هرچند اگر به گفته های متفاوت مریم رجوی و مشاورانش درمورد «راه حل سوم» توجه کنیم در میابیم که راه حل سوم مریم رجوی نیز چیزی جز همان فریاد جنگ جنگ شوهرش مسعود نیست که بنا به اقتضای جو وآتمسفر فرنگ با لبخند ژکوندی مریم رجوی تحت عنوان «راه حل سوم » نمایش داده میشود.

مریم رجوی در «راه حل سوم » خود سه مساله را تاکید دارد –بیرون آوردن اسم مجاهدین از لیست تروریستی –بازگذاشتن دست مجاهدین در عراق –بازگشت سلاحهای مجاهدین به آنها در عراق.

آیا این سه خواسته بویژه خواسته دوم وسوم میتواند جز در صورت ایجاد یک جنگ گسترده بین آمریکا وایران برآورده شود؟ این دقیقا علتی است که مسعود رجوی هرگونه «نه!جنگ» را حمایت از رژیم ایران عنوان میکند چرا که دقیقا میداند در صورت تحقق یک جنگ گسترده است که اسم او از لیست شاید خارج شود و شاید همانگونه که بیژن نیابتی در نوشته هایش به زبان دری ساده بیان کرده است نقشی با حمایت نیروی هوائی آمریکا مجاهدین داشته باشند.

پس خواسته مجاهدین یک جنگ گسترده است؟ دقیقا همینگونه است چرا که نیاز آمریکا به آنها در اصل در حد یک اهرم کوچک در بازی سیاسی وبده وبستان با رژیم است و در بازی سیاسی هیچگونه نقشی برای مجاهدین جز استفاده اهرمی وجاسوسی از مجاهدین قائل نمیباشند واین را نیز د رخط حاکم بر سیاست خارجی آمریکا میبینیم که این بار با شدت وحدت بیشتری در گزارش سالیانه خود مجاهدین را مورد حمله قرار داده است.

در صورتی که سناریوی جنگی آمریکا را به سه شکل بیابیم میتوانیم دریابیم که تنها در یک جنگ گسترده است که مجاهدین میتوانند نیز به عنوان نیروهای چلبی وپیشمرگه مورد استفاده قرار بگیرند. ولی مشگل آمریکا نیز در همین نقطه است که چه سناریویی را باید اتخاذ کند وعکس العمل رژیم ایران چه خواهد بود.؟

سناریوها:

سناریوی اول: بمباران مراکز هسته ای ویا مراکز سپاه و مراکز ارتش توسط نیروی هوائی آمریکا

آیا این سناریو بدون جواب ویا جواب محدود رژیم روبرو میشود وبا یک محکومیت بین المللی و چند لفظ دیپلماتیک پایان میابد چون به نفع دو طرف نیست که به آن به یک جنگ گسترده دامن بزنند ورژیم ایران نیز از هم اکنون مطمئنا مراکزی را که فکر میکند مورد حمله قرار میگیرند را تغییر داده است به گونه ای که خسارات حد اقل باشد و با یک عکس العمل محدود قضیه به نفع دوطرف پایان یابد بطوری که جنگ گسترده نشود.در این سناریو مطمئنا نمیتوانند بطور علنی مورد استفاده آمریکا قرار گیرند.

دومین سناریو: بمباران وعکس العمل شدید رژیم ایران وحمله به اسرائیل ویا بکار گرفتن مکانیزمهایش به شکلهای مختلف که ناچارا به یک جنگ گسترده ختم خواهد شد که آمریکا توان پرداختن به آن را ندارد.

سناریوی جنگ گسترده: منوط به آن است که نیروهای آمریکایی وارد ایران شوند که این تقریبا از غیر ممکنات برای آمریکاست با توجه به شرایط عراق وافغانستان وتنها در صورت جنگ ناممکن گسترده است که مجاهدین میتوانند به عنوان پیشمرگه مستقیما بکار گرفته شوند و سلاحهایشان را پس بگیرند ونقش چلبی وپیشمرگی را بازی کنند. وبی جهت نیست که مجاهدین هم در مساله تحریم خواستار تحریم گسترده و قاطعانه وهم در مساله جنگ خواستار یک جنگ گسترده وقاطع بر علیه ایران میباشند. ودر واقع مجاهدین در عراق هم برای این سناریو تلاش میکند تا نیروهایی را بر سرقدرت کمک کند مانند علاوی که فکر میکند عراق را با همسایه خود به سوی یک جنگ سریعتر سوق دهد.

اما ما نیز با نظریه ای روبرو هستیم مانند حمید تقوائی که میگوید که میخواهد ما اکنون ضد جنگ عمل میکنیم وضد رژیم ایران ولی چون جنگ را ما نمیتوانیم که از آن جلوگیری کنیم بایستی که از موقعیت استفاده کنیم وبا یک تغییر تاکتیک تمامی تلاش خود را برای سرنگونی رژیم ایران بکار گیریم: این نظریه باید در ابتدا به چند سوال پاسخ دهد که این نیرویی که در این نقطه میخواهد یکصدا به سرنگونی رژیم ایران بپردازد اکنون در چه نقطه ای قرار دارد و آیا یک نیروی مردمی غیر ارگانیزه شده قادر به سرنگونی رژیم میباشد؟ سوم اینکه آیا قبول کردن وپذیرفتن این مساله که « استفاده از شرایط »جنگی خود یک نوع خوش آمد گویی به جنگ نیست؟

دقیقا د رسناریوهای گفته شده بالا بایستی که جریانی که در جهت جنگ مسلحانه وتبدیل «جنگ ارتجاعی به جنگ انقلابی » وهمچنین کسانی که معتقد به یک «انقلاب » در شرایط جنگی هستند را بررسی کرد.

در سناریوی جنگ محدود که در بالا تشریح شد دقیقا رژیم هنوز ظرفیت کنترل وسرکوب را داراست وشاید در چنین شرایطی است که به دلیل ترس از نا آرامی های درونی تن به یک جنگ محدود بدهد. که دراین شرایط میتوان گفت که مساله برای مقاصد انقلابی بالا بسیار محدود وسخت است چرا که شیرازه کار از هم گسیخته نشده است وبا توجه به جمله خود طرفداران تزهای «شرایط استفاده از جنگ برای انقلاب » که این جنگ کمک به رژیم برای قویتر شدن است باید گفت که تناقض را خود بیان میکنند. یعنی یک جنگ محدود وبمباران رژیم را به گفته خود همین آقایان «قویتر» میکند بدلایل مختلف استفاده از احساسات ناسیونالیستی ودوباره مذهبی که رژیم در آن خبره شده است وبرای کسانی که فکر میکنند که این توهمات تبلیغاتی نمیتواند تاثیر داشته باشد سری آمار انتخابات رژیم ایران در زمان ریاست جمهوری که طی آن احمدی نژاد انتخاب شد بزنند که کسانی که در آن زمان در انتخابات شرکت کرده بودند نوزده درصدشان علت شرکت در انتخابات را وجود تهدیدات آمریکا بیان میکردند. پس این یک سناریویی است که درجنگ محدود امکان آن بسیار ضعیف است که موفقیتی داشته باشد.

سناریو جنگ گسترده و جنگ انقلابی: در یک سناریوی گسترده که کسی نمیتواند روند آنرا پیش بینی کند ولی میتوان با توجه به شرایط قومی در ایران وبا توجه به شرایط عینی در عراق به عراقیزه شدن بدتر ایران بیانجامد که نتیجه آن یک هرج ومرج کلی است که انقلاب به شکلی که با گل وبلبل رژیم سرنگون شود وجود نخواهد داشت ودرواقع بیشتر یک جنگ داخلی باشدت بیشتر از عراق جایگاهش را خواهد گرفت که البته کسانی هم میتواننددراین شرایط هرج ومرج وجنگ قومی «جنگهای انقلابی » خود را در گوشه ای دنبال کنند.

با توجه به سناریوهای سیاهی که در پیش رو میباشد چه باید کرد؟

به نظر من در ابتدا ما باید بجای ادعاهای فرصت طلبانه که یک نوع خوش آمد گوئی به جنگ است با تمامی قوا به سوی عدم روی دادن جنگ برویم زیرا اگر جنگ درگرفت دیگر سناریوهای سیاه اجتناب ناپذیر میباشند ونیروی انقلابی قوی بطور واقعی در صحنه بطور قوی وگسترده وهمصدا وجود ندارد که بتواند از وجود هردو سناریوی سیاه جلوگیری کند.یعنی در سناریوی جنگ محدود این رژیم است که روئین تن بیرون خواهد آمد ودر صورت جنگ گسترده نیز یک هرج ومرج کامل برقرار خواهد شد که کسی بدین سادگی قادر به جمع کردنش نخواهد بود.

ودر همین نقطه است که درواقع نباید به انتظار مرگ سهراب نشست وبعد نوشدارو آورد بایستی که نیروها را تا حد توان برای نه به جنگ وسرنگونی جمهوری اسلامی بسیج کرد. ولی بنظر من در شرایط امروزی گونه ای است که برای رسیدن به سرنگونی بایستی که سلاح بحران وجو جنگی و از جنگ بطور واقعی جلوگیری کرد ونگذاشت که ترن سرنوشت مردم ایران به سوی یک جنگ حرکت کند واین را برای مردم ایران روشن کرد که نجاتشان از وضعیت سرکوب وجنگ وفقر وهرج ومرج سرنگون شدن هرچه زودتر این رژیم است که اگر به فردا موکول شود بسیار دیر خواهد بود! وسرنوشت سیاه سناریوهای سیاه در انتظار مردم زحمتکش ایران است.

فرشید، آبانماه

 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.