فروپاشی دنیای تاریک و سیاه مجاهدین

پر واضح است که مجاهدین در مسیر فروپاشی قرار دارند. تحولات شتابان منطقه ای و فرا منطقه ای در مسیر تدارک بهزیستی جهانی ست که در آن از خشونت، ترور و ستیزه جویی و یا نقش کاریزماتیک رهبران عقیدتی ردی و اثری در ذهن ها و حافظه ها باقی نخواهد ماند. رهبری عقیدتی مجاهدین هنوز تردید دارد که دیگر در عصر تحولات دموکراتیک مرده ریگ های کهن تقدیس نخواهند شد، جاسوسی برای بیگانگان همچنان مذموم و امری نکوهیده است و هیچگونه توجیه اخلاقی، مدنی و سیاسی نداشته و نخواهد داشت.
با تامل در مواضع، سخنرانی ها و پیام های اخیر خانم مریم عضدانلو و یا مسعود رجوی به روشنی می توان پی برد که رهبران مجاهدین در وضعیت و موقعیت کنونی قادر نیستند تصمیمات عملی که خط مشی نوینی را برای آنان مشخص و تعیین کندبی شک، منافع ملی مفهومی ست که می بایست در راه تامین آن گام بر داشت و اولویت و هدف نهایی همه عناصر و نیروهای تاثیر گذار سیاسی است. در این میان دارودسته ی رجوی جز خیانت به منافع ملی در بیش از سه دهه، کاری مثبت انجام نداده اند. قرارگاه اشرف به مثابه ظرف ایدئولوژیک و سیاسی مجاهدین علیرغم همه ی هیاهو ها و پروپاگاندا و ستیزه جویی دارودسته ی رجوی تحت کنترل کامل دولت قانونی و دموکراتیک عراق قرار گرفت. مجاهدین می دانند شمارش معکوس برای ویران شدن دنیای آرزوها و مناسبات تشکیلاتی مخرب و فاشسیتی شان آغاز شده است.
همه ی سیگنال ها و پالس های سیاسی اخیر و نیز گفتگوهای سازنده و فعالیت های دیپلماتیک بین مقامات دولت ایران و کشورهای اروپایی و امریکا حاکی از چشم اندازی روشن و تصویری برای تحقق صلح و تعامل به جای رویارویی ست. در این میان رهبران دارودسته ی رجوی به تصویر ناامید کننده ای از تحولات کنونی و آینده می اندیشند.
مجاهدین و رهبری عقیدتی آن می بایست در شرایط کنونی و با در نظر گرفتن فاکت های تاثیر گذار به جای اصرار و تاکید بر ستیزه جویی و مناسبات تک ساحتی در گام نخست دگردیسی اساسی در کیفیت نگرش به رویدادها و واقعیت های پیرامونی پدید آورند و از اسارت جلوه های خیال پردازانه و موهوم ذهنی و سیاسی که در آن پرسه می زنند، خود را رها کنند. چرا که توهمات رهبری عقیدتی مجاهدین باعث گردیده است تا قلمرو نامعقول تفکر و ذهنیت کادرهای رهبری مجاهدین از خردمندی راستین و عقلانیت، فاصله ی معنا داری پیدا کند.
با تامل در مواضع، سخنرانی ها و پیام های اخیر خانم مریم عضدانلو و یا مسعود رجوی به روشنی می توان پی برد که رهبران مجاهدین در وضعیت و موقعیت کنونی قادر نیستند تصمیمات عملی که خط مشی نوینی را برای آنان مشخص و تعیین کند، بگیرند و به شکلی معقول و منطقی شرایط بن بست کنونی را با در نظر گرفتن پیشینه و عملکرد تاریخی شان به نقد بکشند و اینکه چرا شکست خورده اند؟ و چرا مجاهدین در مسیر اضمحلال و فروپاشی همیشگی قرار دارند؟ بی شک، واقعیت و موقعیت رو به اضمحلال کنونی مجاهدین زائیده ی محتوای تاریخی آنان است و باید به این امر مشهود و مهم اذعان نمود که از درون واقعیتی که مجاهدین در آن قرار دارند، تضادها خود به خود، پدید نیامده اند چرا که بین تحرکات تروریستی برای کسب قدرت و کوشش های راستین برای تحقق آزادی انسانها پیوسته تنازعی همیشگی جریان دارد و در این میان با در نظر گرفتن وضعیت اسفبار و شرایط تلاشی و فروپاشی مجاهدین، آن چه که می توان به آن اذعان نمود اینکه رهبری عقیدتی مجاهدین تلاش برای آزادی را فدای قدرت طلبی بیمارگونه کرد.
براستی آیا می توان برای عناصر و کادرهای در هم شکسته و ناتوان مجاهدین(حتی در عرصه ی ذهن و تعقل) در شرایط ناامید کننده ی کنونی کششی و نیرویی مفید و موثر برای شکل بخشیدن و یا از هم پاشیدن توهمات بیمارگونه شان، متصور شد؟ این پرسشی ست که می بایست اندیشمندان سیاسی بدان پاسخ گویند؟ آرش رضایی

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن