محمد و آ ن چه در اشرف گذشته و می گذرد!
محمد محمدی وسمیه ی محمدی دو تن از اعضای خانواده ی محمدی هستند که فرقه ی رجوی با نیرنگ آ ن ها را به اشرف منتقل کرد ومحمد موفق شد از اردو گاه فرار کرده وبه خانواده ی خود بپیوندد ولی سمیه همچنان در اسارت رجوی باقی مانده وتلاش خانواده برای نجات وی ادامه دارد.محمد […]
محمد و آنچه در اشرف گذشته و می گذرد
اما نکته ی مهم دیگر در نوشته محمدی – برادر سمیه – مسئله ی سست بودن ویا عدم اعتقادات مذهبی میا ن اعضا ست. همان گونه که محمد می گوید بسیاری از بچه ها که از کانادا و یا دیگر کشور های اروپایی جذب شدند به نماز وروزه زیاد معتقد نیستند.که البته خود این اعتنا ندادن به چنین مسائلی در بین اعضا ریشه در سست اعتقادی خود فرقه دارد وهمین امر باعث می شود توجه به عواطف ونیاز های اولیه ی انسانی از سوی فرقه نادیده گرفته شده و حتی به بحران های روحی واخلاقی تبدیل گردد.
دلم می خواهد پرنده ای بودم تا پروازکنم به سوی تو
همه ما دردعاهایمان ازخداوند عاجزانه آمدن توبه نزدخانواده ات خواستاریم. خیلی حرف دارم،خیلی دلم گرفته، نمی دانم ازکی وازکجا وچه بگویم. ازسالها دوری وانتظارازکسانیکه زمانی پیش ما بودند وحال اجل به آنها فرصت نداد و آرزوی دیدن تورا به خاک بردند وتسلیم حق شدند. آخرعزیزم تا کی باید فاصله بین ما و تو باشد. دلم می خواهد پرنده ای بودم تا پروازکنم وپیش تو بیایم وتورا را خود به ایران بیاورم اما افسوس. بیا پسرم که احساس میکنم برای من ومادرت دیگرفرصت زیادی نداریم. نگذارآرزوی دیدن تو به دلمان بماند. آخرگناه ما چیست که نصیبمان جدائی و انتظار شده است.
چهرهها و گفتهها – مصاحبه با سعید شاهسوندی
واقعیت این است که براساس اطلاعات کاملا موثق و دقیق در هردو عملیات (آفتاب وچلچراغ) ابتدا، ارتش عراق با توپخانه سنگین ساعتهای متمادی مناطق و مراکز تجمعی را که قرار است توسط ارتش آزادیبخش آقای رجوی مورد حمله قرار گیرد، مورد توپ باران شدید قرار میدهد. یکی از شاهدان عینی و شرکت کننده در این عملیات به خود من چنین گفت:”صحنهای که میدیدم بارانی از آتش بودکه از سوی عراق به طرف قرارگاههای ارتش ایران میرفت و از آن طرف تک و توک توپی شلیک میشد.”
پرسش و پاسخ با احمد باران
یک نقص کلی و عمومی به این حکم عدم اشراف قضات به پیچیدگیهای مبارزه با تروریزم است. به نظر میرسد دستگاه قضائی انگلیس هنوز پختگی لازم در بررسی موارد ایچنینی را ندارد. سازمان مجاهدین بنا به ماهیت تروریستی و فرقهایش توانائی آن را دارد که با استفاده از کلمات چندپهلو و دروغپردازی ادعا کند که از تروریزم دست برداشته است. وقتی این دو پارامتر را کنار هم بگذارید نتیجهاش رای دادگاه مزبور میشود. یعنی سادهانگاری و عدم درک پیچیدگیهای مبارزه با تروریزم از سوی قضات دادگاه فوق و همچنین توانمندی مجاهدین در دروغ، حقهبازی، و فریب از سوی دیگه گاه چنین نتایجی را به بار میآورد.
الگوی رهبری فرقه ای در مجاهدین خلق
در واقع رهبران فرقه ها جامعه را آگاهانه به مسیری هدایت و رهبری می کنند که جز منافع فرقه ای خود هدف دیگری را دنبال نمی کند. این تلقی اساسا از آنجا ریشه می گیرد که رهبران فرقه ها ماهیتا برای شعور اجتماعی و سیاسی و… مردم مشروعیتی قائل نیستند. همان گونه که رهبران فرقه ها در اشل مناسبات بسته و کوچک تشکیلاتی موضوعیتی برای شعور و اصالت فردی اعضای خود قائل نیستند در اشل اجتماعی نیز به همان اندازه توده های مردم را فاقد شعور لازم برای انتخاب و تصمیم گیری متصور هستند. به همین دلایل بدیهی، رهبران به مفهوم واقعی برخواسته از مولفه های جوامع دمکراتیک با رهبران فرقه ای متفاوت و متمایز می شوند. بنابراین نمی توان به صرف شباهت هائی نسبت به ضرورت رهبری و یا در نهایت موقعیت متفاوت او نسبت به شهروندان عادی دچار ذهنیت منفی شد.
خواسته ی مشروع خانواده ها و واکنش هیستریک رهبران مجاهدین
برادر عزیزم این نامه برای پند و نصیحت تو نیست. تنها برای یادآوری سالهای از دست داده توست برای اینکه بدانی دیگر نادان و کم سن و سال نیستی و می توانی برای زندگی خودت تصمیم بگیری و تو بهتر از هر کسی می دانی که سازمان با حیله و فریب چه بر سر شما آورده است. از شما ها چه چیزهایی گرفته و در مقابل چه چیزهایی داده است. تمام اهداف و حرف های آنها وعده های پوچ و تو خالی است. در برنامه سیمای آزادی صحبت از نقض حقوق بشر در ایران است. می خواهم بدانم که حق و حقوق یک انسان در این جامعه ی پیشرفته چیست؟ آیا آنها حق و حقوق افراد دربند شهر اشرف را رعایت کرده اند.
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت دوازدهم
در سال 83 اتفاق جالبی افتاد خانواده ها گروه گروه برای دیدار و ملاقات بستگانشان با هدایت انجمن نجات به قرارگاه اشرف آمدند. فهیمه اروانی همه افراد را برای نشست توجیهی جمع کرد. در نشست ادعا کرد رژیم می خواهد با اعزام دسته جمعی خانواده ها به قرارگاه اشرف خانواده ها را به جان فرزندانشان بیاندازد و هیچ رحمی هم نمی کنند و سعی داشت هر طوری شده اعتماد افراد و خانم های مستقر در قرارگاه اشرف را به اعضای خانواده هایشان از بین ببرد و ذهن آنها را نسبت به خانواده ها بدبین کند.
پیام تسلیت به خانواده یعقوبی
ایشان که از داغ دوری از عزیزان کمر خم کرده و سالها در بستر بیماری بود مستمرا از خدای خود میخواست که قبل از پیوستن به لقاالله، چشمش به دیدار عزیزانش بویژه دخترش هاجر روشن شود ولی افسوس که فرشته مرگ، مامور حکم الهی و معذور از خواسته انسانی است.و مجال را تمام و دیدار را به قیامت سپرد.تا در آن” روز آشکار”اربابان این ظلم و ستم (مسعود و مریم) در نزد خدا و خلق به رو سیاهی بنشینند.
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی ( قسمت دوازدهم )
روزهای سرنوشت ساز جنگ امریکا و عراق دیدار با خانواده ها بعد از این داستان قرار شد زرهی ها و سلاحها را تحویل آمریکائیهابدهیم فهیمه اروانی به ما گفت برای این کارمراسم می گیریم تا امریکائیها بدانند ما چقدر سلاحهایمان را دوست داریم و در عین دوست داشتن آنها را بر خلاف میل خود تحویلشان […]
تا کنون قیافه برادرم را ندیده ام
ما هیچ ناراختی یا گرفتاری نداریم. حرف مرا باورکن توخودت مرا می شناسی حتما هم میدانی که اهل دروغ نیستم وهرچه میگویم حقیقت است. برادرت هم زندگی راحتی دارد من هم همینطورازاداره حقوق بابا یت را میگیرم ومطمئن باش هیچ وقت سربارکسی نیستی. فکرتورا هم کردیم البته با حق وحقوق خودت مهیا است ودراینجا هم هیچ گرفتاری یا ناراحتی برایت نیست واین نامه را هم من به دلخواه خودم نوشته ام وخواستم ازهرطریقی که مقدورباشد برای تو بفرستم ولی هیچ گونه آدرس پستی با ایمیل یا نشانی دیگربرای تماس با تو نداشتم.
خاطرات محمود هاشمی – قسمت پنجم
شنیده بودم چند نفر از بچه های بلوچ که گفته بودند برمیگردیم، به مرز ایران می برند و می گویند اینجا ایران است می توانید بروید وقتی آنها می روند از پشت تیراندازی می کنند و همه کشته م تنها یک نفر زخمی و توانسته خود را نجات دهد و این خبر را موقعی که در تیف بودیم شنیدیم و حتی آن نفر که فرار کرده بود با بچه های بلوچ در تیف تماس تلفنی برقرار کرده بود. از سر نوشت فریدون و فرشید وچند نفر دیگر که موقع پراکندگی نگه داشته بودن خبری نبود وقتی می پرسیدیم می گفتند که به قرارگاه دیگر منتقل شده اند و احتمالا به سر نوشت بلوچها گرفتار شده اند.

