مجاهدین سازمانی انقلابی یا فرقه ای؟ – قسمت اول

اخیرا کتابی بنام فرقه ها در میان ما که نویسنده آن خانم دکتر مارگارت تالر سینگر میباشد را مطالعه کردم که به بررسی کامل و جامع فرقه ها پرداخته بود. البته نویسنده این کتاب که امریکایی میباشد دهها سال وقت برای تحقیق بر روی روانشناسی فرقه ها اختصاص داده و به اشرافی بی نظیر در این رابطه رسیده است. ایشان این موضوع را بطور عام مورد تحقیق قرارداده اند و هیچ سازمان یا گروه خاصی مد نظرشان نبوده است. وقتی مطالب کتاب را میخواندم بدلیل اینکه خیلی عمیق ومحتوایی به بررسی این موضوع پرداخته شده بود حقیقتا بدرک جدید و کاملی از این مقوله رسیدم و همین امر باعث شد تا با مبنا قرار دادن همین کتاب در چند قسمت به مقایسه سازمان مجاهدین که خودش را سازمانی مترقی و امروزی و مدرن میداند بپردازم.
ابتدا بصورت خلاصه تعریف فرقه را با کمک گرفتن از همین منبع توضیح میدهم سپس بصورت تیتروار به مقایسه آن با سازمان مجاهدین خواهم پرداخت.سازمانی که قریب به دو دهه از بهترین و تکرار نشدنی ترین سالیان عمرم را درآن سپری کردم و اکنون پس از جدایی از آن کابوس شوم که جهان خارج از خودم را بدون عینکی که مجاهدین بچشم من و چند هزار نفر دیگر مثل من زده بودند نگاه میکنم چیزی جز افسوس و یا برای تسکین دردی که در دل دارم و در شیک ترین شکل آن چیزی جز تجربه ای بسا گران برایم نداشته است!
در لغت فرقه بمعنی گروه یا سازمانیست که افراد آن برای رسیدن به اهدافی که رهبر مشخص میکند دست به کارهای خاص و تا حدود زیادی غیرعادی و البته خطرناک برای جامعه میزنند و همین مسئله آنان را از گروهای سیاسی و اجتماعی دیگر متمایز و حساب آنان را جدا میسازد. فرقه ها اساسا توسط شخصی که خود را رهبر معرفی کرده است هدایت میشوند که آن شخص قدرت برتر و بلا منازع میباشد که همه افراد بایستی نسبت به او سرسپردگی مطلق داشته باشند. که دقیقا این مثال مسعود رجوی در سازمان مجاهدین است. ایشان خودش را رهبری عقیدتی در بین نیروهایش معرفی کرده که تمامی نیروها بایستی از او اطاعت تشکیلاتی مطلق و بدون چون و چرا داشته باشند.هرکس کوچکترین حرفی روی حرف رهبر بزند به یک فرد غیر تشکیلاتی و نفوذی تبدیل میشود که مستحق سختترین تنبیهات روحی و روانی و در پاره ای از موارد حتی تنبیهات بدنی خواهد بود.ایشان البته با کمک دیگر سرکردگان نزدیک بخودش همانند مریم تصویری از خودش به نیروها القاء کرده که فردیست معصوم، بسیار توانمند و باهوش، شجاع و البته انقلابی که حتی قادر است بسیاری از اتفاقات را پیشگویی کند! اوهرگز دچار خطا یا حتی اشتباه نمیشود و اگر کسی باو شکی کند به گناه بزرگی دست زده است که بایستی ابتدا اعتراف و سپس مورد حمله دیگران با فحش و ناسزا در جمع قرار گیرد تا گناه او شاید که شسته شود! در سازمان مجاهدین دقیقا همانند گروه های فرقه ای، رجوی کسی است که مجازست به خصوصی ترین مسائل افراد وارد شود.او کسی است که تمام زنان و دختران سازمان بطورعام وتمامی زنان جهان بطورخاص در حریم او هستند و کسی حق ندارد به این حریم وارد شود.تآنجا که همسر یکی از قدیمی ترین دوستان خود یعنی مهدی ابریشمچی را وادار بطلاق و ازدواج با خود کرد. و برای پوشاندن آبروریزیش، اسمش را انقلاب ایدئولوژیک گذاشت!
در سازمان مجاهدین فداکاری وقتی معنی و ارزش دارد که این فداکاری برای رجوی باشد.مثلا کسی جانش را، مالش را، اعتبارش را، خانواده و فرزندان و پدر و مادر و هر آنچه دارد را برای رجوی بدهد و انتظار هیچ هم نداشته باشد. خانواده وقتی ارزش دارد که در خدمت رجوی باشد. مثلا ایشان از پول این خانواده یا اعتبار این خانواده برای رسیدن به اهدافش استفاده کند.
آنان در طول زمان به نیروهای خود فهمانده اند که رهبری قدرت بالاتراست و فراموش نمیکنم در نشستی مریم میگفت اگر کل سازمان یک نظر را بدهد ولی مسعود خلاف آنرا بگوید باید نظر مسعود اصل گرفته شود.زیرا او رهبر است و چیزهایی را میداند که هیچکس عقل ناقصش بدان نمیرسد! به نیروها در طول زمان فهمانده شده که هیچکس عقل سالم ندارد و همه در برابر رهبر عقل ناقص دارند.این موضوع در بین نیروها جا انداخته شده است که حتی خوشحالی و ناراحتی شما بایستی در راستای خوشحالی و ناراحتی رجوی باشد.عشق ورزیدن فقط به رهبر مجاز است. هیچکس را جز او نباید دوست داشت و هر عشقی جز او حرام و نامشروع است. سال 1368 شخص رجوی در قرارگاه اشرف در نشستی که به نشست های انقلاب ایدئولوژیک معروف بود رو به نیروها کرد و گفت: از شما میخواهم که فقط مرا دوست داشته باشید و همه عواطف و عشق خود را متوجه من کنید تا من هم موجبات رستگاری شما را فراهم کنم! یعنی با سوء استفاده از تعصبات دینی و عقیدتی، نیروهایش را تا اعماق اعتقاداتشان به زیر سیطره خود میکشاند. این موضوع در سازمان مجاهدین تئوریزه شده است که نیروها بدلیل اینکه زیرچتر رهبری عقیدتی هستند اگر مثلا در عملیات حتی افراد غیر نظامی را هم از بین ببرند گناهی مرتکب نشده اند. بهمین دلیل نیروهایشان در عملیاتهای مسلحانه که در داخل خاک ایران انجام میدانند از کشتن غیر نظامی ها ابائی نداشتند!در سازمان مجاهدین همانند گروه هایی که خصوصیت فرقه ای دارند رهبر به هیچکس پاسخگو نیست و هر آنچه بخواهد بدون ترس از پاسخگویی به مرجع بالاتر انجام میدهد!در سازمان مجاهدین رهبر صاحب خون تک تک اعضاء میباشد و هرجا که لازم دید برای تثبیت خود از خون این افراد خرج میکند.دقیقا بهمین دلیل هم در اتفاق یک ما و اندی پیش که ارتش عراق وارد قرارگاه آنان شده بود به نیروهایش دستور داد بجلوی تیر مستقیم سربازان عراقی بروند تا با کشته شدن این افراد مظلومیت سازمان بیشتر نشان داده شود!
در تشکل های فرقه ای کسی که نقش رهبر را دارد سعی دارد با برخوردهای خشن یا باصطلاح قاطع نیروهای خود را تحت تاثیر قرار دهد.این دقیقا شگرد رجوی بود. بخوبی بیاد دارم در نشستها رجوی با لحنی که خاص خودش بود صحبت هایی میکرد که براستی الان که آنروزها را در ذهنم مرور میکنم ما را تحت تاثیر قرار میداد.مثلا در نشستی یکی از مسولین از خستگی افراد تحت مسولیتش گلایه داشت و میگفت: بچه ها حرف شنوی ندارند.کارها پیش نمیرود و قر زدن خیلی زیاد شده و… رجوی هم ابتدا با صحبتهای کلی و بی فایده همیشگی اش سعی بر رفع و رجوع موضوع طرح شده داشت که بایستی نیروها را به انقلاب مریم مجبور کنید و… بعد که دید آن فرد قانع نمیشود و باصطلاح گیر داده است، بیکباره لحن صحبتش کلا عوض شد و با حالت غضب آلود گفت: حذف فیزیکی میکنیم! مشت آهنین راه حل کسی است که بخواهد برای ما موش بدواند و مزاحمت ایجاد کند! و اولین کسی هم که برای این خط ونشان کشیدنش کف زد کسی جز مریم نبود!
از دیگر خصوصیات رهبران گروه های فرقه ای اینست که تمایل شدید باین دارند که از آنان تعریف شود.رجوی بطرز عجیبی عاشق خودش بود و براستی حاضر بود همه کس و همه چیز را فدای خودش کند. خوب بیاد دارم در همین نشست های طلاق یا بقول مجاهدین نشست های انقلاب یکی از نیروها بلند شد و برخلاف صحبت های رجوی نکاتی را عنوان کرد. در لحظه بهم ریختگی او را در چهره اش مشاهده میکردیم. البته با لحنی آرام و حرفه ای آنچنان جمع را برعلیه آن شخص شوراند که مجبور شد چندین بار عذر خواهی کند و بخود فحش و ناسزا بگوید تا از آن مخمصه ای که درش افتاده بود نجات یابد. وحالا برعکسش هم صادق بود. اگر کسی از او تعریف و تمجید میکرد آنچنان بوجد میآمد و خوشحال میشد که تمامی نداشت.
آری سازمان مجاهدین بمعنی واقعی کلمه یک فرقه عقب مانده ایست که جز ژست مدرن بودن چیزی در چنته ندارد! در تبلیغاتشان میگویند سرلوحه ما فدا و صداقت است ولی براستی اسمشان را بایستی تظاهر و دروغ نامید! گروهی که رهبری خودکامه و زور گو دارد که برای تحقق اهداف خود از انجام هر جنایتی فرو گذار نمیکند.
ادامه دارد… باقری

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.