مسعود رجوی

چرا رجوی سر عقل نمی آید؟

آخر سال 91 شد هنوز خانواده ها اجازه ملا قات ندارند. راستی چرا مگر یک زندان حزبی سازمانی یا فرقه ای اینهمه شکنجه گر و اینهمه قربانی میخواهد؟
علت را باید نه در رجوی و فرقه اش جست بلکه باید در کسانی که اجازه ادامه این کار را به وی می دهند پیدا کرد. آنها چه کسانی هستند؟
امریکا؟ اسرائیل؟ انگلستان؟ اتحادیه اروپا؟ چه کسی پشت این فاجعه است.سود رجوی از این کار چیست؟
رجوی که این سازمان را پس از انقلاب بهمن 57 مصادره کرد در پی رسیدن به قدرت بود وی عاشق حکومت بر مردم با انگیزه های نامتعارف بود این را در ابتدا نمی شد فهمید در اوایل انقلاب همه شعار میدادند و در آن میان انگیزه ها و حقایق گم شده بودند. رجوی شعار جامعه بی طبقه و  یا برابری و یا جامعه اشتراکی و کمونیستی و یا مارکسیستی را  با التقاط جامعه بی طبقه توحیدی که از ابداعات تقی شهرام بود معرفی می کرد چیزی که در این انقلاب خواست مردم نبود کسی هم برای این سینه جلو گلوله های ارتش شاه سپر نکرده بود وی میخواست جامعه را با این فریب به سمت خودش و سپس به نا کجا آباد بکشاند. به هر حال عده ای که جوان و ساده بودند فریب این کلمات و القاب را می خوردند از جمله خود من  که آرزوی رسیدن به جامعه ای آرمانی و خیالی و نامتعارف را داشتیم البته در این بین با شور و حالی وصف ناپذیر ما رهرو راهی و کسی شده بودیم که از آینده اش خبر نداشتیم و می خواستیم با شعار تغییر خودمان شروع کنندگان جهانی نوین باشیم که در هیچ کجای دنیا تجربه نشده بود و به هر حال حرکت ما از یک نقطه   به نقطه دیگر نامعلوم و مبهم بود.
چرا ما چنین فکر می کردیم؟ در هر جامعه افرادی هستند با طیف فکری گونا گون که اینها اغلب همدیگر را پیدا می کنند و نهایت یک نفر هم به عنوان رهبر برای خود پیدا می کنند اما در این خصوص رجوی کسی بود که این شعار را مطرح کرده و با صحبت های گوناگون ما را به خود جلب می کرد در آن زمان پرتره های کمونیستی جامعه اشتراکی و نمونه روسی آن برای خیلی ها سمبل جامعه آرمانیشان بود و تبلیغ اینرا می کردند اما برای ما که مسلمان بودیم و دلمان چنین چیزی می خواست یک کپی از این نمونه به صورت اسلامیش را رجوی ساخته بود.
بگذریم که تمامی آنها که دعوی جامعه اشتراکی از مدل شوروی را داشتند طی دهه های گذشته همه به غرب پناهنده شدند باید از آنها پرسید شما که از مدل کمونیستی طرفداری می کردید چرا از غرب تقاضای پناهندگی نمودید؟
از جمله خود رجوی که نهایتا به فرانسه پناهنده شد شاید اگر سوخت هواپیما اجازه پرواز بلند تر با مسافت بیشتری را می داد به امریکا هم پناهنده شده بود.
پس رجوی رهبری یک عده را داشت که این اندیشه را در سر می پروراندند و چون صد در صد به عقیده خود اطمینان داشتند باید به هر وسیله از جمله ترور و بمب گذاری و قتل به این مفهوم می رسیدند. برای آنها قانونی متصور نبود اما متاسفانه هم خود را به کشتن می دادند و هم انسانهای بیگناه بسیاری را به کام مرگ می کشیدند و تنها یک نفر شاید هم چند نفر که دور و بر رجوی بودند از این کشتار سود می بردند زیرا خود در تیر رس و خطر نبودند و با دادن وعده جامعه بی طبقه توحیدی به کام مرگ می رفتند. در این میان رهبری نیز هر روز چه به لحاظ مالی و چه به لحاظ قدرت کاذبی که غربی ها در اختیار او می گذاشتند فربه تر می شد. این همکاری بسیار لذت بخش بود رجوی در واقع دلالی بود که با کشتن مردم کشورش و خصوصا افراد نظامی و دولتی و انقلابی کشورش دل مخالفان خارجی را شاد می کرد این کار مجانی نبود و در این همکاری دلارهای زیادی به جیب رجوی میرفت چرا که نه؟ بالاخره این سازمان نیاز به پول داشت و کاسبیش این بود که بکشد و پول بگیرد. رجوی به همین خاطر حتی یک منتقد را هم در سازمان نمی پذیرفت شاید این شیوه دیکتاتورهایست که سر قدرت هستند اما رجوی در سازمانش ثابت کرد که اگر به قدرت برسد فردی چنین است دستی که بالجبار رو شد. در این میان برای رو شدن دست این دیکتاتور کوچک چه جوانها و خانواده ها که فدای خود خواهی های این فرد شدند واقعا اگر قدرت بدست رجوی میرسید چه بسا بیشتر از این قربانی می شدند به هر حال  تاریخ و گذشت زمان و مقاومت و افشاگری جدا شدگان  راه را بر خودخواهی و خود محوری این فرد شرور بست  چرا می گویم شرور؟ فکر نکنید شرارت تنها برای خیابان گردها و قمه بدستان است بلکه  شرارت در ذات و اصل است حالا با رنگ و لعاب رهبری یک سازمان که حتی میراث آن نیز دزدیده شده است. قدیمها کتاب کلیله و دمنه می خواندم شخصیتهای حیوانات گوناگون برایم سئوال انگیز بود. چرا روباه حیله گر است چرا گرگ درنده است  و… فکر نمی کردم آدمها نیز دارای این خصوصیات باشند اما اول دیدم آدمها نیز بقایای یک ذات را در خود حمل می کنند اما بعد متوجه شدم ابزاری که متمدنانه در دست آنان است این موجود را چندین برابر ارتقاء داده است. ابزاری همچون رسانه ها چهره حیوانی این شرور ها را عوض می کنند. لابد دیده اید عکسی را از یک گرگ چاپ می کنند. بقدری دوست داشتنی است که انسان فراموش می کند این حیوان درنده ایست و یا عکسی را از مار و بقیه حیوانات خطرناک می اندازند که آدم محو تماشای آن میشود و در واقع آن ترس و انزجار از بین می رود شاید اگر بچه ای این عکسها را ببیند و سپس  با موجودی واقعی طرف شود  به خطرناک بودن آن پی نمی برد و علیرغم هشدار بزرگترها بسوی آن موجود خطرناک می رود. سازمان نیز در حالی که در اصل سازمانی تروریستی است و رهبری آن دست در خون هزاران نفر دارد و از کشتار ایرانی و عراقی و امریکایی و ترک و کرد پرونده اش پر است. چنان تصویری از خود ارائه می کند که خیلی ها  فکر می کنند این چه زیبا کلامی دارد و چه رفتاری باید داشته باشد و دمکرات است و القاب آنرا به دنبال خود می کشد. با امریکایی و اروپایی دوست است و گپ خودمانی میزند افرادش فکل و کراوات میزنند. اما غافل از این که روزی این ها به زمان خود دشمن بودند و در شعارهای مردم پسندانه و انقلابی مابانه مرگ بر امریکا و سر کوچه کمینه از لبانشان نمی افتاد! اما حالا باز هم بر حسب زمان رفیق گرمابه و گلستان هم شده اند. به هر صورت در شعار و رفتار فواصلی است که نمی توان انکار کرد  این هم با گذشت زمان  دست ها رو می شود آنکه شعار و رفتارش با هم همگون است روسفید می شود و غیر از آن رو سیاه البته انقلابیون و افراد را اینگونه می توان شناخت آنکه عمل می کند و فحش نمی دهد و مارک نمی زند و با عملش خود را نشان می دهد فردی صادق است حال آنکه دشمن ما باشد اما آنکه شعارهای جامعه بی طبقه  را در بوق و کرنا کرده حرف از برابری زن و مرد میزند  و حامی نفی استثمار و سانترالیزم دمکراتیک و اعتماد برادرانه و… در مناسبات خود است اما وقتی پای عملش میرسد همان افراد خود را تحت بازجویی به بند می کشد و آنها را یا میکشد و یا به خودکشی میرساند  دیگر نه زن و مرد با هم برابرند زیرا در استثمار این دو رهبری زنها را از مردها به نام اینکه رهبر است می ستاند  با دشمن هایش پیمان اخوت می بندد و همرزمان خود را اسیر کرده و مارک اطلاعاتی میزند و آنها که سالها برایش دعا و ثنا کرده اند را به کام مرگ می فرستد دیگر چه توقعی دارید؟ پس رجوی کارش به عقل خودش برای سود خودش بسیار خوب و درست است اهمیت ندارد که چه کسانی چه اندازه و چه تعداد فدای وی شوند اگر این رهبری  پوشالی و امثالهم که کم هم نیستند ,اندکی به اندازه یک جو صداقت داشتند مردم ما امروز مجبور نبودند تحریمهای آن چنانی را تحمل کنند. غربی ها می گویند اگر ایرانی ها خودشان خودشان را می کشند و از بین می برند و برای خودشان هم اهمیت قائل نیستند ما باشیم؟ اگر ایرانیان چنین خیانتکارانی دارند که حین جنگ ایران و عراق به عراقی ها کمک می کنند این چه چیزی و چه مفهومی  را می رساند؟ اگر ما می توانیم با شارژ کردن چنین کسانی برای بدست آوردن اهداف خود  به مقابله با این کشور بپردازیم چرا باید خودمان انرژی بگذاریم اینها که به ما سرویس می دهند!
باری من فکر میکنم امثال رجوی هیچگاه بر سر صداقت نمی آیند و نباید برای آنها انرژی هدر داد بلکه باید تلاش کرد افراد زیر دستشان را نجات داد. فرزین

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا