فرقه گرایی مجاهدین

نهاد خانواده و فرقه ها

خانواده یکی از نهادهای اجتماعی نخستین است که شالوده حیات اجتماعی محسوب گردیده و گذشته از وظیفه تکثیر نسل و کودک پروری و در نتیجه ابقاء نوع بشر، وظایف متعدد دیگری از قبیل تولید اقتصادی، آموزش و پرورش، جامعه پذیر کردن و فرهنگ پذیر کردن فرد را نیز بر عهده دارد و بنابراین خانواده به عنوان عامل واسطی است که قبل از ارتباط مستقیم فرد با گروه ها، سازمان ها و موسسات جامعه؛ نقش مهمی در انتقال هنجارهای اجتماعی به وی ایفاء می نماید و از سوی دیگر با توجه به این که خانواده با نظام پایگاهی جامعه در ارتباط است، موقعیت فرد نیز تا حدودی مبتنی بر موقعیت اجتماعی خانواده اش خواهد بود.
ساده‏ترین، کوچک‏ترین و قدیمى‏ترین شکل جامعه انسانى، خانواده است که دست کم از زن، شوهر و فرزندان به وجود آمده و کشش‏ها و پیوندهاى متعددى اعضاى آن را گرد هم آورده است. خانواده اولین و بهترین بستر برای پرورش و هویت بخشی به نسل آینده است و بهترین جایی است که نیاز های اولیه و اصلی انسان به بهترین نحو در آن رفع می شود. خانواده می تواند در مقابل بسیاری از انحرافات اجتماعی ایستادگی کند و در کاهش آسیب پذیری از آن ها نقش داشته باشد و می تواند به عنوان عاملی برای حفظ ارزش های یک جامعه عمل کند.
با توجه به اهمیت نقش خانواده در سرنوشت انسان و جامعه بشری، خصوصیت بارز فرقه ها، مخالفت با نهاد خانواده و بریدن اعضا از خانواده و تهی نمودنش از مهر و محبت و عواطف انسانی است. فرقه ها به دنبال تسخیر انسان ها هستند و نخستین گام در تسخیر جسم فرد، تسخیر روح و ذهن افراد است. برای رسیدن به این هدف که همانا تسخیر فکر و قلب انسان هاست باید مانع بزرگی به نام خانواده را از سر راه بردارند زیرا خانواده مهمترین رقیب رهبر فرقه است. تا زمانی که نهاد خانواده وجود داشته باشد که افراد نسبت به یکدیگر عشق بورزند و به هم متعهد باشند رهبران فرقه ها نمی توانند در رسیدن به اهداف خود که جذب عضو است، موفق شوند. مادامی که فرد در خانواده مورد حمایت های عاطفی و فکری قرار دارد، فرقه نمی تواند فرد را جذب نماید لذا به دنبال اعضایی هستند که در خانواده های پر چالش زندگی می کنند. بیشترین افرادی که جذب فرقه ها می شوند از این گونه افراد می باشند. ولی همین افراد هم باید پروسه مجاب سازی فکری برای جدا شدن از خانواده را طی کنند. پروسه مجاب سازی که فرقه برای فرد مزبور تدارک دیده طی دو مرحله است:
1 –  تخریب فضای معنوی و عاطفی خانواده. با بیان این که توجه به خانواده مانع رسیدن به کمال است.
2 – تخریب محبت و عشق حاکم بر خانواده. بیان این که عشق به خانواده در مقابل عشق به خداوند است. واین یک معیار برای تشخیص فریب گروه های فرقه ای است.
آسیب های فرقه ها برای خانواده هایی که یکی از اعضایشان به فرقه پیوسته، به شرح زیر است:
1-    مخالفت اعتقادی و رفتاری عضو فرقه با اعتقاد حاکم بر خانواده
2-    عضو فرقه بر اساس تعالیم فرقه، از اعتماد اعضای خانواده سوء استفاده می کند.                                                       
عضو فرقه تنها راه نجات بشریت را تعالیم فرقه می داند و به دنبال نشر این تفکر است. محیط خانواده محیطی مناسب برای تبلیغ اندیشه های فرقه ای است و چون موضوع اعتماد در میان اعضای خانواده وجود دارد، عضو فرقه می تواند از این اعتماد بیشترین بهره برداری را بکند و به همین دلیل بیشترین عضوگیری ها از میان اعضای خانواده عضو فرقه می باشد و در مرحله دوم دوستان و آشنایان بهترین سوژه ها برای عضویت هستند.
3-     ایجاد اختلالات روحی و روانی     
بعضی از اعضای فرقه ها به واسطه تعالیمی که به آن ها داد می شود دچار انزوا، تنهایی، اضطراب و افسردگی می شوند و این تغییر حالات در محیط خانواده تاثیر منفی بر سایر اعضای خانواده خواهد داشت و شادابی، نشاط و محیط گرم و صمیمی خانواده را تهدید می کند.
فرقه ها اعضای خود را علیه خانواده هایشان، با استفاده از تفکرات افراطی منطبق بر ایدئولوژی شان برمی انگیزند وتصویری شیطانی از والدینشان می دهند که اصلا به آنان اعتماد نکنند. فرقه های مذهبی اعضای خود را تعلیم می دهند تا بیرونی ها، حتی اقوام درجه یک را مانند شیطان تلقی کرده به هر قیمت از آن ها گریزان باشند. همچنین آنان را وادار می کنند که به عمد به والدین خود دروغ بگویند.
تمامی فرقه ها از دیدار و ارتباط اعضای خود با خانواده هایشان، یعنی کسانی که با آنها پیوند عاطفی داشته اند، وحشت دارند و از این بیمناکند که عواطف خانوادگی گذشته، که باطل السحر جادوی مغزشویی است، زنده شده و آثار ناپایدار کنترل ذهن مخرب را از بین ببرد. کافی است مروری بر احوال فرقه های مختلف و متعدد در جهان، در گذشته و حال، بشود تا مشخص گردد که فرقه ها به انواع ترفند ها و بهانه ها متوسل می شوند تا مطمئن گردند کوچکترین ارتباطی بین اعضا با خانواده هایشان برقرار نشود. به همین دلیل گفته می شود که فرقه و خانواده دقیقا حکم جن و بسم الله را دارند. بهانه های فرقه برای ممانعت از دیدارهای خانوادگی با هر بهانه ای به هیچ عنوان بر اساس موازین بین المللی حقوق بشری قابل قبول و قابل توجیه نیست.
روش فرقه های کنترل ذهن مخرب این است که اعضای خود را از محیط پیرامون ایزوله نموده و اطلاعات، رفتار، افکار، و عواطف آنان را تحت کنترل مطلق قرار می دهند و به این وسیله آنان را حفظ می نمایند.
فرقه‌ها اعضای خود را با استفاده از تفکر افراطی و منطق بسته علیه خانواده‌هایشان بر می‌انگیزند. فرقه‌ها تصاویری شیطانی از رفتارهای والدینشان برای فرد ارائه می‌کنند و با  بازخوانی منفی گذشته فرد، کاری می‌کنند که آنها تنها به فرقه اعتماد کنند.
فرقه‌ها از ازدواج اعضا جلوگیری می‌کنند و یا اعضا را به سمت ازدواج تشکیلاتی هدایت می‌کنند. در برخی موارد به جذب تمام اعضای خانواده به خصوص همسر می‌پردازند و اگر هر یک از خود مقاومت نشان دهند، فرد را به سمت طلاق هدایت می‌کنند.
حاکمیت خشن و خودکامه فرقه‌ها باعث قربانی شدن ناتوان‌ترین عضو خانواده یعنی بچه‌ها می شود زیرا پدر و مادر تمام توجهشان به کارهای تشکیلات است و از تربیت و محبت به فرزندان غافل می شوند.
در فرقه اعضا به دنبال نشان دادن میزان سرسپردگی خود به سرکرده هستند و این کار باعث شکاف بین زوج‌ها و فاصله گرفتن از هم و از هم پاشیدن کانون خانواده می‌شود.
در فرقه‌هایی که افراد از ازدواج منع می شوند به علت سرکوب امیال جنسی دچار مشکلات روانی شده که گاه بعد از ترک فرقه در ارتباط با جنس مخالف دچار مشکل می شوند.
با توجه به مطالب فوق ماهیت فرقه ای سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی آشکار می شود. این فرقه با نیرنگ و دروغ و با بریدن فرد از کانون خانواده، اقدام به عضوگیری کرده است. با ایزوله کردن افراد، اعتماد به نفس آن ها را سلب نموده و ماهیت فرقه ای و سرسپردگی به رهبر فرقه را، جایگزین کرده است. عضو فرقه رجوی حق اندیشیدن به حقوق انسانی خود و وابستگی به خانواده و محیطی که در آن پرورش یافته است را ندارد. تعلق خاطر به خانواده و عشق ومحبت در قاموس فرقه رجوی گناهی بزرگ شمرده می شود. سال هاست که مانع ملاقات خانواده ها با فرزندان اسیرشان شده است و با نامه های جعلی و فیلم های ساختگی وانمود می کند که اعضا به میل خود به این گروه پیوسته اند و خواسته اعضا خروج از فرقه نیست.
فرقه رجوی خانواده ها را مزدور و ماموران امنیتی ایران می خواند چون می داند که اگر صدای محبت آمیز خانواده ها به گوش فرزندانشان برسد و گرمای عشق و عاطفه بر وجود اعضا بتابد هرگز اسارت در زنجیرهای فیزیکی و ذهنی فرقه را تحمل نمی کنند و حصارها را در هم می نوردند. فرقه رجوی بزرگترین دشمن خود را خانواده ها می داند. در سال های گذشته ضربه های سختی از خانواده ها نصیبش شده و بر اثر فشار خانواده ها مجبور شده که قلعه اشرف را ترک کند و در حال حاضر متعهد به ترک کامل عراق می باشد. تلاش خانواده ها موجب گردیده که تعداد زیادی از اعضا هوشیار شوند و جسارت خروج از فرقه را پیدا کنند. اعضای جدا شده از فرقه با روشنگری های خود ماهیت فرقه ای تشکیلات مخرب رجوی را آشکار ساخته اند و رسوایی بین المللی این فرقه را سبب شده اند.  خانواده های اعضا بارها اعلام نموده اند که تا رهایی فرزندانشان از اسارت فرقه رجوی از پای نخواهند نشست و اعضای جدا شده مصممند که با بیان سرگذشت خود و آگاه ساختن قشر جوان و والدین آنان، مانع نفوذ و رشد اندیشه های فرقه ای شوند.
محمدی
 

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا