فرقه رجوی کارتی برای تمام فصول

سالهاست این فرقه بصورت همه فن حریف بعنوان وسیله ای در دست بیگانگان مانند کارت ورق دست به دست میشود به امید واهی روزی که بتواند به قدرت برسد تئوریسین مفقود این فرقه که سرشت این فرقه را با کارت شدن برای بیگانگان گره زده است برایش فرقی نمی کند که کارت چه کسی شود یک روز صدام حسین و روزی دگر عرب های سعودی و یک روز هم ترامپ.
واقعیت این است که دستگاهی که رجوی بنیان انرا برپا ساخته و تار و پودش را به این تئوری گره زده است هیچگاه نتوانسته از این اب گل الود ماهی بگیرد بلکه همیشه  الت دست دیگران بوده و هرگاه هم این دیگران اجنبی او را نخواسته اند به سادگی اب خوردن پرت شان کردند به همانجائی که بودند و شاید هم به جائی بدتر از قبل شان. تجربه نشان داده که رجوی هیچگاه از این نوع بی ابروئی ها درس نمی گیرد و نه تنها درس نمیگیرد بلکه از این دست به دست دیگری میرود که شانسش را دوباره امتحان کند.رجوی تئوریسین بیمار این دستگاه نمی فهمد که هیچ فرقی بین صدام حسین و عرب سعودی یا بولتون یا ترامپ وجود ندارد جوهره همه اینها یکیست انها بدنبال منافع خود هستند و طبیعتا بر علیه تمامیت خاک و وطن ما ایران و برعلیه مردم ایران هستند و اویختنشان به این اسب مرده یعنی فرقه رجوی هم دقیقا در همین راستا است و در صورتی که منافع شان اقتضا کند این فرقه را مثل دستمال کاغذی مچاله کرده و به بیرون پرتابشان میکنند.
پروسه این فرقه در میزان وابستگی به صدام نشان میدهد که بیگانگان از کارتهائی مانند فرقه رجوی هر استفاده ای میکنند تا به اهدافشان برسند و در صورتی هم که نیازی به انها نداشته باشند انها را ول میکنند و میروند پی کارشان. امروز هم که صدام حسینی در کار نیست فرقه رجوی ابتدا به عرب های سعودی دست دراز کرد و حالا هم دست به سوی ترامپ تا شاید که ابی برایشان گرم شود.
فرقه رجوی پس از باتلاق عراق حالا به باتلاقهائی دیگر پا گذاشته با این امید که بتواند از این نمد برای خودش کلاهی بدوزد اما بصورت قانونمند باید گفت که نتیجه حاصله از پیش معلوم است ننگی دیگر برای فرقه رجوی.بی تردید و قاعدتا در نشست های درونی فرقه در البانی برای قربانیان نگونبخت توجیه سیاسی یا نشست سیاسی میگذارند که با امدن ترامپ نان فرقه در روغن است و سر انها را با وعده های پوشالی و سرخرمن گرم میکنند تا بقول رهبر مفقود تغاری بشکند ماستی بریزد و جهان گردد از ان کاسه لیسان.
اگر این فرقه سرسوزنی صداقت داشت اگر سر سوزنی بوئی از انسانیت وازادی و ازادگی و وطن پرستی را میفهمید اینگونه خود را الوده به هر کس و ناکسی نمی کرد.تمام تار و پود فرقه رجوی تا بن استخوان الوده به تئوریهای رهبریست که نیست و تمام تئوریهایش با شکست روبرو شده انهم به قیمت جان چند نسل از مردم ایران براستی اگراین فرقه  یک جو صداقت میداشت باید میگفت همه این تار و پود به غلط تنیده شده است انهم توسط کسی که امروز گریخته است حالا مرده یا زنده اما او باعث ویرانی ما و چند نسل از ما شده است و پاسخگو هم نیست چرا؟ اینها انقدر ناصادق هستند که مرده و زنده بودن این تئوریسین بیمار را اعلام نمی کنند حتی به قربانیانشان چرا؟ منطقا این روش جاری تمام فرقه هاست پنهانکاری فریب دروغ و هزاران دوز و کلک برای سرپا نگه داشتن فرقه ای که هر روز خود را به این و ان می اویزد و البته سرانجام اینهمه دروغ و کلک بر سر خود فرقه رجوی اوار خواهد شد همانگونه که پس از امدن نیروها از عراق به البانی جرات ندارند از این پروسه خیانکارانه شان در عراق  سخن بگویند.
بی شک قربانیان این فرقه در شرایطی بسا بهتر از قبل قرار دارند و بی تردید انها اواری هستند که دیر یا زود بر سر فرقه خراب میشوند این قانونمند است وتردید بر نمی دارد.

منصور نظری

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.