فرقه گرایی مجاهدین

فرازی از کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط – قسمت هفتم

نوشته سید حجت سید اسماعیلی
فرقه ها چه عیبی دارند؟
… انبوهی از خانواده های سرگردان را می بینید که چشم انتظار دیدار فرزندان خود هستند که در چنگ فرقه ی مجاهدین گرفتار آمده اند. فرزندانی که سالیان سال است نه تنها آن ها را ندیده اند بلکه هیچ اطلاعی از مرده و یا زنده بودنشان هم ندارند. تشکیلات فرقه ای مجاهدین با شقاوت و بی رحمی تمام مانع از دیدار خانواده ها با جگرگوشه هایشان در این فرقه می شود و البته این ممانعت ها کاملاً قابل فهم است. آن ها به خوبی می دانند که این دیدارها چه تاثیرات شگرفی می تواند بر روی اعضای فرقه گذاشته و آن ها را از دست این فرقه ی خطرناک برهاند.
مجاهدین همان کسانی بودند که با شعارهای مردم پسند و تحقق قسط و عدل و دادن وعده ی جامعه ی بی طبقه ی توحیدی پای خیلی از جوانان این مرز و بوم را به درون این فرقه کشاندند و تا توانستند با روش های پیچیده ی بازسازی فکری؛ اعضای خود را تحت شدیدترین استثمار ذهنی قرن حاضر قرار دادند تا بتوانند از آن ها در راستای تحقق اهداف شوم فرقه ای خود نهایت استفاده را ببرند.
و حال در انتهای خط ورشکستگی ایدئولوژیک این فرقه، جدای از کسانی که تاکنون در راستای مطامع رهبری این فرقه طی این مدت جانشان را از دست داده اند و یا کسانی که در مخالفت با این فرقه دست به خودکشی زده و یا توسط مزدوران شکنجه گر فرقه و در زندان های مجاهدین جان باخته اند، چیزی که به جای مانده، مشتی انسان های بی گناه و مغزشویی شده ای هستند که اگر روزی از چنگ این فرقه آزاد شوند، نیاز به انبوهی رسیدگی های انسانی و اجتماعی دارند که باید از سوی سازمان های ذی ربط تحت پوشش درمان های روحی و روانی قرار گیرند.
دوگانگی، هژمونی طلبی، شورشگری و جنگ طلبی، تنش آفرینی دائمی، دشمن تراشی و استفاده از سلاح در راستای رسیدن به هدف، فرافکنی های افراطی و انگ و مارک زدن به این و آن، ترور شخصیت مخالفین و فرار از صلح و آرامش و هم زیستی مسالمت آمیز، از جمله ویژگی ها و خصلت های مجاهدین است. به نحوی که تصور این فرقه بدون این خصایص تقریباً غیر ممکن است.
مجاهدین همیشه و از فاز سیاسی در تلاش برای به دست گرفتن قدرت سیاسی در ایران به هر قیمت ممکن بوده اند و همیشه اهداف شوم خود را در پس پرده ی شعارهایی مثل دموکراسی و آزادی بیان پنهان کرده اند.
مجاهدین هرگز به مبارزات پارلمانتاریسم در پهنه ی سیاسی ایران معتقد نبودند و شاید در ایرانِ آن روز، این حرف زیاد قابل فهم نبود و جایگاهی نداشت، ولی اکنون بعد از گذشت بیش از سه دهه از انقلاب سال 1357 به خوبی می شود فهمید که آن ها همیشه تلاش می کردند با ایجاد بحران و خون و خونریزی، اهداف خود را پیش ببرند.
فضای باز سیاسی طی سال های بعد از انقلاب سال 1357 دقیقاً به دلیل همین بحران آفرینی های مجاهدین زیاد دوام نیاورد و خواسته های آزادی خواهانه و مشروع مردم ایران در مسیر دیگری رقم خورد و مجاهدین خشونت را به جامعه ی ایران تحمیل کردند. چرا که در پهنه ی سیاست ایران، مبارزه ی پارلمانتاریسم بهترین گزینه برای تحقق شعارهایی بود که حتی مجاهدین نیز آن را سر می دادند، ولی به دلیل تحلیل های غلط از شرایط جامعه و به دست گرفتن قدرت سیاسی به هر قیمت، باعث شد مجاهدین با ایجاد تنش و به خشنونت کشیدن جامعه زمینه را برای تحقق اهداف خود به عبارت دقیق تر انقلاب دومی را فراهم سازند.
مجاهدین همچنان که گفتم شیفته ی قدرت به هر قیمت بوده اند و به همین دلیل هم بود که بعد از انقلاب سال 1357 انبوهی سلاح از پادگان های ارتش را به سرقت برده و آن ها را در خانه های تیمی مخفی کردند.
مجاهدین به خوبی می دانستند که در یک فضای سالم انتخاباتی هرگز نخواهند توانست به حاکمیت برسند پس نیاز به ایجاد تنش و ایجاد بحران بود تا بشود فضای جامعه را ملتهب کرده و از آن سود جست.
مجاهدین از همان روز بعد از پیروزی انقلاب سال 57 بنای مخالفت را با دولت مرکزی گذاشتند. هرچند در آن زمان برای خیلی از جوانان پرشور و انقلابی و طبقه ی روشنفکر و دانشگاهی ایران… بسیاری از این مسائل پوشیده بود و مجاهدین را بیانگر آرمان های خود می دانستند.
تحولات مسالمت آمیز و رسیدن به دمکراسی در جامعه ی ایران، هیچ سنخیتی با خشونت و ترور و شورشگری مسلحانه که مجاهدین پیشتاز آن بوده اند، نداشته و ندارد. شعارهایی مثل دموکراسی و آزادی، جمهوری دموکراتیک اسلامی ایران و انواع شعارهای پرطمطراق دیگر که در آن زمان طرفداران زیادی هم داشت و باعث شد جوانان زیادی نیز جذب تشکیلات مجاهدین شوند که تنها برای سرپوش گذاشتن بر اهداف شوم تشکیلات مجاهدین بود که در راستای کسب قدرت به هر قیمت هدایت می شد.
مجاهدین از فردای انقلاب برخوردهای دوگانه ای داشتند: از یک سو نبودن فضای باز سیاسی را علم می کردند و از سوی دیگر رژه ی میلیشیا در تهران را تدارک می دیدند و تلاش می کردند با تحریک نیروهای دولتی جامعه را به سمت خشونت و آن چیزی که خواست خودشان بود، سوق دهند و این کار را نیز کردند. و حال بعد از گذشت چهار دهه از تشکیل فرقه ی مجاهدین باید از آن ها پرسید که کدام دموکراسی و حکومت مردمی را در جهان می شناسید که با توپ و تفنگ، ترور، عملیات انتحاری، همکاری با دشمن و همراهی با نیروهای عراقی در جنگ هشت ساله و جاسوسی برای سایر کشورهای ریز و درشت دیگر محقق شود؟
بنابراین، تشکیلات فرقه ای مجاهدین طی سه دهه حضور فعال در کشور عراق و همکاری با حاکمیت دیکتاتوری آن، تنها به بهانه ی”مبارزه با جمهوری اسلامی ایران” صدمات زیادی را بر پیکره ی جامعه ی ایران وارد آورده است. آن ها با به دست آوردن انبوهی تجربه و با وارد شدن در برخی مناسبات منطقه ای و بین المللی نامشروع و همسویی با برخی قدرت ها و با استفاده از انبوهی منابع مالی که در اختیار داشتند، توانستند برخی از مناسبات بین المللی را به نفع خود تغییر داده و پشتیبان سیاسی جلب کنند.
مجاهدین با بیش از سه دهه حضور فعال نظامی در خاک عراق و همسویی با قدرت های بزرگ خساراتی را برای ملت ایران به بار آوردند که به سادگی قابل جبران نیست. ذیلاً به مهم ترین آن ها اشاره می کنیم:
• مجاهدین بعد از انقلاب سال 1357 و با دادن شعارهای آزادی خواهانه و زیر چتر «اسلام انقلابی» توانستند انبوهی از جوانان از طبقه ی روشنفکر، دانشگاهی، بازاری و… را به تشکیلات مجاهدین جذب کرده و از آن ها در راستای پیشبرد اهداف سیاسی و نظامی خود نهایت استفاده را بکنند.
• با شروع فاز نظامی و اعلام جنگ مسلحانه علیه دولت منتخب مردم، انبوهی از نیروهای دولتی و مردم در این میان کشته شدند.
• مجاهدین با اعلام مبارزه ی مسلحانه و به خشونت کشیدن جامعه باعث شدند انبوهی از جوانانی که هوادار تشکیلات مجاهدین بودند و همچنین اعضای آن وارد یک زندگی مخفی و به دور از خانه و کاشانه ی خود شده و تحت اجبار از کشور فراری شوند.
• عضویت در مجاهدین معادل پاشیده شدن خانواده ها و وارد آمدن صدمات جبران ناپذیر به آن ها بوده و هست.
• علیرغم گذشت بیش از سه دهه از فعالیت های نظامی فرقه ی مجاهدین در خاک عراق، هنوز جامعه ی بین المللی به درستی از ابعاد فاجعه ی انسانی و روش های بازسازی فکری که در درون و نهانخانه ی این فرقه صورت گرفته می گیرد، باخبر نشده است.
• مجاهدین دارای منابع مالی هنگفتی هستند که هنوز کسی از ابعاد گسترده و مافیایی آن خبر کامل و مشخصی ندارد و متأسفانه قدرت هایی هستند که هنوز این فرقه را تحت پشتیبانی های سیاسی و مالی خود قرار داده و به همین دلیل آن ها به راحتی از کانون توجهات ارگان های حقوق بشری و ضد فرقه ای به دورند و همچنان اهداف خود را پیش می برند.
بنابراین، می توان گفت که فرقه ها به اشکال مختلف بر زندگی، نحوه ی تفکر و حتی سلامتی جسمی ما ضررهای جبران ناپذیری وارد می سازند…
برگرفته از کتاب”خداوند اشرف”
صفحه های 290 – 287
تنظیم از عاطفه نادعلیان

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا