خواهرم زهرا فرحناک ناخواسته به عضویت رجویها درآمد

ملاقات با خانم سکینه فرحناک در دفتر انجمن نجات گیلان

زهرا فرحناک از زنان شورای رهبری و از فرماندهان وقت درارتش به اصطلاح آزادی بخش تحت حمایت صدام حسین دراسارتگاه اشرف واقع درعراق بود و همینک جدا و بیخبر از یگانه فرزندش در زندان مانز آلبانی تحت کنترل شدید تشکیلات سیاه رجوی قرار دارد.

خانم سکینه فرحناک دردیدارحضوری با مسئول انجمن در خصوص چگونگی پیوستن خواهرش زهرا به صفوف رجویها در فازسیاسی مابعد انقلاب ضد سلطنتی سال 1357 گفت:” حقیقت قبل از زهرا خودم به هواداری ازسازمان مجاهدین فعالیت میکردم و از قضا مشوق زهرا هم بودم که دراین مسیر با من همگام و همراه باشد که اوایل هیچوقت نتوانستم به اهدافم برسم چرا که زهرا بواسطه امر خطیر تحصیل و آمادگی برای ازدواج، تمایل ورود به انجام فعالیتهای سیاسی نداشت و خود را کنار می کشید.”
خانم فرحناک ما بعد توضیحات مفصل آقای پوراحمد در خصوص فعالیتهای آشوب گرایانه فرقه رجوی درپی کسب قدرت به هرقیمت افزود:” ازقضا کتاب ارزشمند و روشنگر شما را مطالعه کردم و خیلی هم برایم خاطره انگیز بود واطمینان خاطردارم که این کتاب که در بر گیرنده خاطرات شخص شما ازپروسه شکل گیری فرقه رجوی موسوم به سازمان مجاهدین و تاکنون را که بسیارشفاف وگویا توضیح داده است ؛ برای نسل جوان ما هم که نسبت به تاریخ معاصرخالی ازذهن هستند، مفید و موثر خواهد بود.”
خانم فرحناک ضمن اشاره به بی آینده بودن تشکیلات مافیایی رجوی و انتظار واهی ازجناح جنگ طلب آمریکاییها وآل سعود درکسب قدرت درایران آینده که سرابی بیش نیست ادامه داد:” ازقضا من سریک حادثه که درکتاب شما هم بدان اشاره شده است، درهمان ابتدا ازتشکیلات وقت فاصله گرفتم وپی زندگی عادی خودم رفتم وداستان بدین قراربود که شخصی دررشت دریک درگیری ودعوای شخصی دراثراصابت چاقو فوت کرده بود که رجویها با علم کردن آن خواستند که با ایجاد آشوب وغائله و به راه اندازی مراسم تشییع پیکرآن نگون بخت به اهداف ازپیش تعیین شده خود که مظلوم نمایی بیش نبود! برسند تا قضیه را نابخردانه به حکومت منتسب کنند ونان به نرخ روز بخورند.”
خانم سکینه فرحناک دردیدارصمیمانه خود با آقای پوراحمد ضمن استقبال واصرار ازادامه فعالیت خود بمنظوردیداربا خواهراسیرش درآلبانی گفتند:” ازقضا مابعد انفعال خودم ازادامه فعالیت به نفع رجویها، زهرا متاثراز ازدواج با آقای مرتضی کوهستانی که ازاعضای تشکیلات وقت بود، ناخواسته وارد فعالیت سیاسی درکنارهمسرش شد ودر روند فعالیتهایش بخاطر ترس ازدستگیری و زندان به جانب مرزوخاک عراق متواری شد وشکل زندگی ناخواسته ای را پذیرفت والبته قیمتش را هم خود وخانواده اش پرداخت ودراین مسیرهمسرش درعملیات خرابکارانه مرصاد قربانی مطامع قدرت طلبانه رجوی شد وفرزندش نیزبازیچه امیال رجویها قرارگرفت وبی آنکه دنیای عادی با مهرومحبت را تجربه کند، درچارچوب یک تشکیلات فروبرنده ی سرکوبگرقرارگرفت واززندگی چیزی نفهمید.”

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.