مجاهدین خلق

نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به لرد ایوبری

نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به لرد ایوبری


با اخذ اجازه از آقای خدابنده منتشر شد
ایران اینترلینک
نامه سرگشاده به لرد ایوبری
ابراهیم خدابنده
اوین، تهران
چهارشنبه پانزده ژوئن دوهزار و پنج
مقاله ای تحت نام ناصر طبا، با تیتراطلاعات ایران درامریکا جای پا باز میکند که در سایت ایران فکوس مرتبط با مجاهدین در تاریخ چهارشنبه اول ژوئن منتشر گردیده است که بنده آن کپی آن را امروز در زندان اوین دریافت کردم. در این مقاله نسبت هایی به بنده داده شده است و نظراتی آورده شده است که مناسب دانستم تا پاسخی جهت روشن شدن برخی از مسائل بدهم. طبعا بنده در وضعیتی نیستم که بتوانم جوابی ریز به ریز به این مقاله بدهم و خودم هم نیازی به آن نمی بینم.
مقاله می گوید که: در سال دوهزار و دو، برادر خدابنده، ابراهیم (شخص بنده) در شهادتی کتبی به قوه قضایی بریتانیا شهادت داده است که مسعود خدابنده توسط سازمان مخفی مخوف ایران، وزارت اطلاعات و حفاظت، عضوگیری شده است.
بنده باید به این واقعیت کاملا واضح اشاره کنم که در سال دوهزار و دو من عضو کامل سازمان مجاهدین خلق ایران بودم و بنابراین هیچ گونه تماسی به هیچ صورتی نه با برادرم مسعود که از سال هزار و نهصد و نود و شش کاملا از سازمان خارج شده بود داشتم و نه با وزارت اطلاعات ایران. بنابراین نمی توانستم در موقعیتی باشم که اطلاعی داشته و در نتیجه شهادتی داده باشم مبنی بر هر گونه رابطه بین این دو. افزون براین باید خاطرنشان کنم که در طی حضورم در سازمان هیچ کس به من اشاره ای نکرده و مدعی نشده بود که برادر بنده توسط سرویس های مخفی ایران عضوگیری شده باشد. البته افراد مسئول سازمان همیشه از این که فعالیت های سیاسی برادر من بر علیه سازمان مجاهدین خلق فقط در راستای منفعت رژیم ایران است گلایه می کردند که البته مسئله ای کاملا متفاوت با عضوگیری شدن توسط آنها است.
در سالهای اخیر این خصلت عام سازمان مجاهدین خلق شده است که تمامی جداشدگان از خود که از سازمان متنفر شده اند را ابزارهای وزارت اطلاعات ایران بنامد. قبول این که سرویس های ایران سعی در استفاده کافی از هرفعالیتی بر علیه سازمان را می کنند شاید مشکل نباشد و البته عکس آن هم صادق است ولی بسیار مشکل است که قبول کنیم که این وزارتخانه بتواند این تعداد از اعضای جدا شده از سازمان را در اقصی نقاط جهان عضوگیری کرده و همزمان بر تعداد قابل ملاحظه ای از سازمان های بین المللی تاثیر گذاشته و آنها را در فعالیت های روز به روز خود بر علیه سازمان مجاهدین راهبری کند.
این مقاله اضافه کرده است که: در اوایل سال دوهزار و سه، ابراهیم خدابنده طی مسافرتی به سوریه توسط مامورین وزارت اطلاعات ایران دزدیده شد که بر اساس اطلاعات داده شده از طرف برادرش مسعود خدابنده عمل می کردند. ابراهیم خدابنده قبل از دزدیده شدن و انتقالش به ایران به همراه یک نفر مخالف ایرانی، بعنوان یک پناهنده سیاسی بمدت سی سال گذشته را در بریتانیا زندگی می کرده است.
در آغاز باید این مسئله را روشن کنم که ما در سوریه و توسط پلیس و مقامات سوریه به اتهامات مرتبط با ماموریتمان در آن کشور دستگیر و زندانی شده و توسط هیچ کسی دزدیده نشدیم. پس از این باید تاکید کنم که در اوایل سال دوهزار و سه نه من و نه هیچ فرد دیگری در سازمان مجاهدین ارتباطی با برادر من نداشته اند و من متعجب هستم که وی چگونه می توانسته از سفری به سوریه مطلع شود که افراد بسیار اندکی حتی در درون سازمان از آن مطلع بوده اند.
در واقع من کاملا معتقدم که اگر سازمان، در فاصله زمانی هفت هفته ای که ما در سوریه بازداشت بودیم و هنوز به ایران مسترد نشده بودیم برادر من را در جریان می گذاشت، وی به قطع تمامی سعی خود را برای بازگرداندن ما به بریتانیا بکار می بست.
در مقاله همچنین آمده است که: گریفیتث در بازگشت گفت که وی با دیدن این که آن سینگلتون همسر انگلیسی مسعود خدابنده آزادانه در زندان می گردد و با مسئولین و زندانبانان گفتگو می کند ، در اولین دیدارش از زندان اوین شوکه شده بود.
من نمیدانم کی و کجا آقای وین گریفیتث که زمانی نماینده مجلس بوده است، زن برادر من را در زندان اوین ملاقات کرده است که مشاهده کرده است که وی با مسئولین و زندانبانان می گردد و گفتگو می کند. اگر اشاره وی به زمانی است که وی برای دیدار با من و دوستم حضور یافته بود که قضیه به شکل زیر بود:
روز دوشنبه چهاردهم ژوئن دوهزار و چهار، من را به همراه دوستم که با هم در سوریه دستگیر شده بودیم، به اطاق ملاقات در داخل زندان صدا کردند. این همان اطاقی است که قبلا در آن با دخترم هما و دامادم طاهر و سه نوه ام که در بریتانیا زندگی می کنند و فقط برای ملاقات با من آمده بودند ملاقات کرده بودم. در این اطاق در کنار آقای گریفیث من سر تدی تیلور، نماینده مجلس عوام و زن برادرم آن و پسر برادرم بابک که از دیدنش بسیار خوشحال شدم را دیدم. سپس شش نفر از زندانیان دیگر، از اعضای سابق مجاهدین خلق که توسط سازمان از عراق برای انجام فعالیت های تروریستی در شهرهای ایران اعزام شده و دستگیر شده و محکومیتشان را می گذراندند نیز وارد شدند. البته جایی در اطاق باقی نمانده بود و اگر نه زندانیان مشابه بیشتری هم بودند که وارد شوند. بعد از ملاقات ما با ملاقات کنندگان، آنها به همراه یکدیگر محل را ترک و ما هم به سلول های خود منتقل شدیم.
اگر آقای محترم به آن روز اشاره می کنند، باید خاطرنشان کنم که هیچ یک از مدعوین، شامل خانم آن سینگلتون، به تنهایی به هیچ بخشی از زندان بجز محوطه مشخص شده برای ملاقات نرفتند. من همچنین باید تاکید کنم که مقامات زندان نیز در این ملاقات حضور داشتند و با همه گفتگو و صحبت می کردند و میهمانداری می کردند. شاید آقای گریفیث به خاطر داشته باشد که چگونه و برخلاف تمامی شبهات و ذهنیتی که داشت به وی ویزای ورود به ایران داده شده بود و توسط مقامات ایرانی استقبال شده و سپس فرصتی برای دیدار از زندان اوین و ملاقات با ما را یافته بود. و شاید بخاطر داشته باشد که چگونه ذهنیتش نسبت به ایران و بخصوص وضعیت زندان اوین عوض شده بود.
غیر واقعی ترین بخش ادعاهای این مقاله این است که می گوید: ابراهیم خدابنده مخفیانه به گریفیث گفت که خواهش می کنم هرکاری از دستت بر میآید بکن تا مانع آنها شوی که آن سینگلتون را به اینجا بیاورند. علت این خواسته برای گریفیث مشخص بود. سینگلتون برای رژیم ایران کار می کرد و برای شکستن خدابنده آورده شده بود.
برعکس آنچه گفته شد، باید گفت که بسیار مشکل بتوان باور کرد که عضو سابق پارلمان بریتانیا، در هر شرایطی هم که الان باشد، چنین حرفی را زده باشد. من تابحال شخصا حرفی در مورد زن برادرم در هیچ زمینه ای به آقای گریفیث نزده ام و نمیتوانم چیزی را بخاطر بیاورم که بتواند باعث چنین سوء تفاهمی شده باشد. با این حال شاید لازم باشد که بگویم که سینگلتون تیز ترین و برا ترین انتقادات را نسبت به رژیم ایران در این ملاقات داشت و بنابراین نمی توانست بهترین انتخاب برای شکستن من باشد. و البته بسیار ساده اندیشانه است که حتی تصور کنیم که افراد زندان اوین ممکن است به کمک یک فرد خارجی مانند وی برای انجام کارشان نیازمند باشند.
من همچنین باید این را روشن کنم که به محض این که برادرم و همسرش از قضیه ما مطلع شدند هر آنچه در امکانشان بود را بکار بستند تا به ما کمک برسانند و این شامل درخواست از بارونس اما نیکلسون، نماینده پارلمان اروپا نیز بود. آنها واقعا تبلیغات سازمان مبنی براین که ما تحت شکنجه های شدید هستیم و بزودی اعدام خواهیم شد را باور کرده بودند. بارونس نیکلسون همچنین شش ماه قبل از آن (ملاقات با سینگلتون، گریفیث و سر تدی تیلور) هر دو ما را ملاقات کرده بود و در همان اطاق ملاقات در زندان اوین با فامیل من در بریتانیا تماس گرفت و مطلعشان کرد که ما سالم هستیم و نشانه ای از شکنجه جسمی و روحی در ما نمی بیند.
واقعیت این است که تاکتیک های جنگ روانی معمول سازمان مجاهدین در جهت مقابله با جداشدگان از سازمان و منتقدینش مختص به سعی در ترور شخصیتی آنها توسط اشاعه اتهامات دروغین می گردد (مثال همین اتهاماتی که در بالا در مورد برادر من و همسرش آمده است). البته این مناقشه همیشه باقی می ماند که تعداد بسیاری از اعضای وفادار و سابقه دار سازمان و نفرات کلیدی آن بخاطرعدم وجود فضای لازم در داخل سازمان برای بیان نظرات سیاسی و انتقاداتشان مجبور به خروج از سازمان و ادامه راهشان به طرق دیگر شده اند. سران سازمان مجاهدین همیشه سعی کرده اند تا هر طور که ممکن است از پاسخ گویی مستقیم به انبوه سوالات و انتقادات این افراد شانه خالی کرده و پاسخی ندهند. در مقابل و بجای آن بصورت مرتب آنها را متهم به استخدام در وزارت اطلاعات ایران کرده اند. البته سازمان که به هیچ وجه قادر به پاسخگویی به این تحقیقات نیست بهترین راه برای مقابله را تولید اتهامات بی اساس برای بی اعتبار کردن افراد یافته است اگر چه مشخص است که این به هیچ وجه کمکی به منافع سازمان نخواهد کرد و این گونه فرار از پاسخگویی در دراز مدت نتیجه ای نخواهد داد.
حتی اگر قبول کنیم که تمامی کلمات و کلیه حرکات سیاسی ای که در اقصی نقاط جهان بر علیه سازمان مجاهدین انجام می گیرد تماما از طریق فقط یک وزارتخانه در داخل ایران طراحی شده است، باز لازم است که رهبران و مسئولین سازمان به جای جا خالی دادن و فرار از قبال جداشدگان و منتقدین، به این انتقادات پاسخ بدهند.
در پایان اجازه بدهید نظر خود را این گونه بیان کنم که بنظر من دلیل اصلی حملات هیستریک سازمان به برادرم و همسرش بخاطر این است که آنها از یک طرف جلوی احساسات دخترم نسبت به من را گرفته و از سوء استفاده سازمان از وی جلوگیری کرده اند و از طرف دیگر و از همان آغاز، پروسه معقول و نتیجه بخشی را برای کمک به ما شروع کردند که طبعا مخالف خواسته های سازمان بود. (سازمان مجاهدین سعی کرده بود تا دختر ابراهیم را در وضعیت روحی و جسمی ای که داشت قانع کند تا در اعتراض به زندانی شدن پدرش، خودش را در جلوی پارلمان بریتانیا آتش بزند.
همچنین من بدین وسیله میخواهم در همینجا از طرف شخص خودم از شما دعوت بعمل بیاورم، برای دیداری با من و خانواده ام در ایران و همچنین تماس مستقیم با دخترم و خانواده اش و برادرم و همسرش که در بریتانیا زندگی می کنند تا از نظرات ما بیشتر مطلع گردید.
ابراهیم خدابنده.
رونوشت به
خانم کاندولیزا رایس، وزیر خارجه ایالات متحده امریکا
آقای جک استراو، وزیر خارجه بریتانیآ
سازمان دیدبان حقوق بشر(نیویورک)
سازمان عفو بین الملل (لندن)

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا